تجربه سزارین پارت 4
بله دیگه خانم دکتر اومد و گفت سریع ببرید اتاق عمل یعنی قیافه منو میدیدین خندتون میگرفت نه چیزی آورده بودم نه لباسی خدایا همسرم زود میرسید فقط چون فاصله بیمارستان و خونمون زیاد بود خدمات اومد و جای عملم رو چک کرد چون باید تمیز بود و مو نداشت که خداروشکر صبح شیو کرده بودم ویلچر آورد و نشستم داخل آسانسور که بودم مامانم و همسرم با دخترم رسیدن منم با گیجی نگاهشون میکردم بغلم کردن و راهی شدم داخل اتاق عمل از دخترم قول گرفتم که گریه نکنه چون خیلی حساسه روم رفتیم داخل و راهنماییم کردن روی تخت و اصلا ترس نداشت یا نمیدونم عجله ای بود من نمیترسیدم فقط تمیزی اونجا روچک میکردم که عالی بود دکترم باعجله لباس پوشید منم هنگم کلا انگار تو شوک بودم باورم نمیشد گفتن خم شو دستاتو ببر جلو و به لحظه آمپول رو حس کردم و فک کنم دوبار زدن یا من اونطوری حس کردم نمیدونم دقیق گفتن آروم دراز بکش و کشیدم و یه پارچه آبی رنگ کشیدن جلوم و گفتم من حس دارم ها نبرین شکممو دکتر گفت نه عزیزم تا وقتی خودت نگی که بیحسی گفتم باشه و پاهامو تکون دادم دیدم نه نمیتونم دکترم گفت عزیزم دارم بتادین میزنم گفتم باشه کلا اون روز من سوژه خنده شده بودم تو بیمارستان نمیدونم هنگ بودنم انقد به چشم میومد یا چی ولی هرچی میگفتم میخندیدن منم میگفتم مردم چشونه خلاصه دکترا با هم حرف میزدن منم بی صبرانه منتظر صدای گریه نی نی بودم که یهو دکترم گفت چقد نازه خدااا گفتم خانم دکتر کچل نیست که اون یکی دکتر آقا گفت نه خانوم کلی مو داره معلومه خرما زیاد خوردی منم عشق میکردم با خرفش که گفت کلی مو داره سرش صدای گریه ش که اومد آخ خدااااایا این لحضه رو قسمت همه چشم انتظارا بکن
ای جونم چه بامزه🥹😂🌷
عکس آتلیه زیبا
فقط 30تومن بااحترام
چقدر مقاومت کردی😊😊😊
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.