۱۳ پاسخ

منم بودم کار همسرتو میکردم شاید حالا اونقد درستم نباشه ولی بخاطر آینده بچه ها مجبوریم گاهی سختی بکشیم چون واقعا ارزش پولتون یه سال بعدم با این تورم پودر میشه
ولی مثلا بنظرم پول زمین میتونید سرمایه گذاری مطمئن کنید یا طلا بگیرید
تو اون زمین نمی‌تونید کم کم شروع کنید خونه بسازید؟؟

بنظرم شوهرت راست میگه با این اوضاع فک کنم تا صدسال دیگه بتونیم زمین بخریم ولی چندسال دیگه قسطاتون کم میشه کم کم خونتون میسازین راحت میشین
یا اینکه یکم کمتر از این خرج کنین از هرچیزی بزن یه چیزی جمع کن یکی از اتاقاش بساز برو داخلش و پول رهن و اجاره رو خونتون تکمیل کنین من بودم این کار میکردم

من بودم ی خونه دگه پیدا میکردم بدرک امکانات کمتر داش حداقل کمتر آزمون میگرف کمتر هم خرج میکردم تا بتونم ی اتاق تو زمین درس کنم راحت بشم دوستم ی زمین داشت ی کانکس مجهز خرید گذاشت تو زمینش بعد نشست تو کانکس کم کم ی اتاق درست کرد تو زمین رف تو خونش

من نظرم اینکه آدم نباید وقتی یک مالی داره سختی بکشه الان بدرد نخوره میخواد کی بدرد بخوره شما هم حق زندگی راحت و آسایش ارامش داری اومدیم هرسال همین بود اقلا جوونی مون تو خونه ی خوب با ارام با راحتی بگذره هرچند مستاجر

همسرت درست میگه بنظرم طلا ماشین بفروشید با پول زمین اپارتمان یا مسکن مهر بخرید نمیشه؟

یعنی حتی یه خونه خیلی کوچیکم نمیشه بخرید؟یه سوییتی چیزی که اجاره بدیدش؟
خواهر شوهرم یه خونه ۴۰ متری خرید
یسال نمیشه
۲و۲۰۰
الان هم قیمتش بیشتر شده هم اجاره دادنش کمکیشونه
خودشون هم اجاره نشینن

کار همسرت عاقلانه میدونم سخت شده اوضاع وحشتناک ولی زمین و نفروش

نمیدونم
ولی پول رهن بدی چیزی روش نمیاد همون پولت هست اضافه نمیشه
ولی زمین باز روش میاد

عزیزم یه ضرب‌المثل داریم میگن چند روزی بخور نون طره یه عمر بخور نون کره این چند روز فشار بیاد بلاخر یه عمر راحت میشی جانم صبر کن نفروش

اگه ارثه بفروش طلا بخر یکم صبرکن ریزش کنه

ماهم از این بحثا داشتیم پارسال طلا ریز ریز کنار گذاشته بودیم موقع قرارداد ک میشد همسرم دلش نمیومد میکفت بعد بدرد میخوره دیگه پارسال کلی دعوا کردم ک الان بدردم میخوره یجا راحت بشینیم وگرنه طلا بخودمون اویزون کنیم این باشه وضعمون خوبه دیگه رفتم فروختم گذاشتیم رو پیش امسال هم همینطور صاحبخونه بخواد بهم بیراه بگه دل نگرانی ندارم چون دستم بازه راحت میتونم برم ی خونه دیکه از داشته هامون باید در لحظه استفاده کنیم درسته پول بی ارزش میشه ولی خب ماهایی ک مستاجر هستیم چاره ای نداریم جز این باید یجا باخت بدیم

درست که میگه
نمیدونم والا چی بگیم شرایط طاقت فرسا شده

زمین کجاست همین کرمانه؟
چرا کمکم همینو نمیسازین

سوال های مرتبط

مامان درنا مامان درنا ۶ سالگی
مادرشوهرم و خواهرشوهرم خیلی سردن با من اصلا محل نمیدن کلا اینجوریه ک من حق ندارم ازشون ناراحت باشم تا مشکلی پیش میاد اصلا محل من نمیدن پریشب تو مهمونی اقوامشون با من اصلا حرف نزدن یجوری بغضم گرفته بود هرچی میخواستم سرحرف باز کنم ولی اصلا تمایلی نداشتن ب صحبت با من
نمیدونم چرا همش حس اضافی بودن دارم تو خانواده اینا یجوری ک انگار از داشتن من خیلی خیلی پشیمونن و نمیدونم چجوری بگم قشنگ مشخصه منو نمیخوان نمیدونم چکار کنم خیلی خسته و خیلی دلشکسته ام یبار ب پدرشوهرمم گفتم اون کفت دلیلش اینه ک تو خیلی سردی و اونا این حس و ازت میگیرن ک اینجورین ولی من واقعا اینجور نیستم من فقط سر خیانت چند سال پیش همسرم ک اونا حق بمن ندادن با من بد حرف زدن ازشون ناراحتم ولی هیچوقت کم محلی بهشون نکردم خیلی حس بدی دارم شبا خواب نمیرم همش استرس دارم دلم میخواد گریه کنم دلم میخواد بمیرم نمیدونم….
تب استامینوفن فرزندپروری
فرزند پروری استامینوفن دیفن هیدرامین
استامینوفن تب فرزند پروری
مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانا خوبین کوچولوهاتون خوبن خسته نباشید عصرتون بخیر لطفا منو راهنمایی کنید همسرم برای منو بچه هام خیلی خیلی خسیس بازی در میاره همیشه میگه ندارم قسط دارم بدبختی دارم در صورتی که دورغ میگه پول داره بعد خواهرش شوهرش بچه ش اومدن خونمون من بهترین پذیرایی رو انجام دادم ازشون در صورتی که خانواده من میان اینجوری نیست موقع رفتن خواهرش میگه ما میخوایم بریم کرایه نداریم سه میلیون پول بده بهش داد شما باشین ناراحت نمیشین عید بچه ها مریض شده بوده گفتم ببریم دکتر منو بچه ها رو به فحش گرفته بود چرا مریض شدن باید ببرم دکتر برو بزار بابات ببره در صورتی که خونه مادرش بودیم الان من دو ساله میگم پریود نمیشم پول بده برم دکتر میگه ندارم منم الان باهاش دعوا کردم آخه اولین بار نیست که بهشون پول میده بر نمی‌نمیگردونن اون پول رو و خیلی چیزای دیگه ابن الان از سرکار اومده من چی بهش بگم
فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک
مامان دلیل زندگیم مامان دلیل زندگیم ۶ سالگی
خیلیییییییی خسته ام
فک کنم اینم ی حور بیماری روحی هست
اینقددددددددددد سرپا هستم از ۸ صبح تا ۱۲ شب
خونه مون خیلییییی بزرگه حیاط و بالکن ۱۰ تا فقط پنجره قدی داره هر هفته ی روز از صبح تا شب اختصاص میدم به تمیزکاری اصلی ی قسمت خونه .مثلا شنبه اول هفته شیشه های طبقه بالا هفته بعد اتاق هاااا
بقیه روزا هم کارای روزمره .........
این وسط هفته دو روز هم شرکت کار می کنم
سه روز هفته زبان دارم
کارای دخترم مدرسه پارک خرید ........
رو دقیقه برنامه ریزی دارم
آسایش ندارم یادم نمیاد کی نشینم و ی فیلم رو باخیال راحت نگا کردم وقتی فیلم میده صداش رو زیاد می کنم میشینم به دوخت و دوز تمیزکاری
شبا از پادرد کلافه میشم
دوس ندارم کسی کمکم کنه به دلم نمی شینه
همش میگم وای وقتم تلف نشه
کتاب می خونم با دخترم دوچرخه سواری کتابخونه شهر بازی .....
خلاصه بگم دیگه زیادی خودم رو درگیر وقت مفید کردم
کم آوردم خسته شدم
شما بگید از کجا شروع کنم خودم روش زندگیم رو دوس دارم ولی دیگه خیلییی دارم به بدنم عذاب میدم😫😫😫😫😫