۱۷ پاسخ

مگه زندگی الکیه که نری؟؟؟جم کن برو اس بده بیاد دنبالت الان یه بچه داری روح و روانش با بحثاتون نابود میشه ،برو با سکوتت بهش بفهمون کارش اشتباهه،هروقت حالش خوب بود بگو ناراحتی ازش ،هیمن

چرا مردا چیز خل شدن🤐

اَه چقدر مردا بهونه گیرشدن😒

بنظر من چون باهات نیومد خونه مادرت من بودم باش نمیرفتم خونه مادرش تا بفهمه کارش بده بعدش هم گو میخوره بگه بچه رو میبرم نیا میرفتم خونه خودم باش هم سر سنگین رفتار میکردم تا منت بکشه

بنظرم اینسری تو کوتاه بیا و ادامه ندین مگه مشکلتون خیلی جدیه ک بخاطر شلوار میخواد طلاق بگیره؟

تو چیزی نگو اگ خودش اومد باهاش برو ولی محلش نکن خونه مامانشم سرد باش

پاشو برو شر درست نکن..‌‌اون الان منتظر یه بهانه ست

میگفت شلوار بپوش یا نپوش ؟
پیام بدوه بگو عزیزم فردا مامانت ناهار دعوت کرده آماده میشم بیا دنبالمون بریم .

برو کشش نده بذار خجالت بکشه

واقعا چرا مراد این چجوری شدن

نمیدونم چی بگم واقعا....😐😐پرنسس شدن مردا

وای بدم میاد مردا بایه چیز الکی فکر طلاق کنن ولی ببین این مردا یه تارمویه زنشونو به هیچکس نمیدن بحث و ادامه ندین

عزیزم زیاد کش نده فردا برو ناهارو بزاردلخوریم تموم شه کار بجاهای دیگ نکشه

ولش کن برو دعوا نکنید..

مردا ماشالله به چوس بند شدن🥴🥴😩😩😜😜😂😂

واااااا مگه آدم سر این چیزا هم توهم جدایی میزنه😐😐😐
مردا هم لوس هستنا. وای ببخشید اگر جات بودم ی سیلی میزدم تو گوشش

ب نظرم صبر کن ببین فردا میاد دنبالت

سوال های مرتبط

مامان جوجَم🐣 مامان جوجَم🐣 ۱ سالگی
مامان قند عسل🍯 مامان قند عسل🍯 ۱ سالگی
پیرو تاپیک قبلم بیاین غیبت😀
اینسری هفتع پیش بودیم خونه مادرشوهرم برای ناهار بعد ی حرکتی زد ک خیلی بیشتر از قبل ازش متنفر شدم؛ اینم بگم من خونم تهرانه خانواده هامون بابلن خلاصه گاهی وقتا من یک هفته یا بیشتر میمونم خونه مامانم
هفتع قبلم یک هفته موندم خونه مامانم دس ب سیاه سفیدم نمیزنم معمولا ن شستن ن پختن کلا از مجردی اینطور بودم الان ک ی بچه شیطون دارم دیگه هیچی😁 خلاصه شوهرم اخر هفتع اومد دنبالمون ک ناهار رفتیم خونه مامانش؛ ینی کلا یه وعده خونه مادرش رفتیم یهو سرناهار رو کرد ب من ظرفا رو امروز تو بشور وایتکسم بزن😐😐😐 حالا این وسط پسرم هم هی گریه میکرد ک بخابونمش رو کرد سمت پسرم با حالت اخم گف عه گریه نکن مامانت میخواد ظرف بشوره😠 انقد لجم گرفت بابت این کارش کلی اصابم خرد شد ک من خونه مادرم یک هفته بودم یه بشقاب اونور تر نذاشتم اونوق این زنیکه یه روز اونم یه ناهار اومدیم خونش ب من دستور میده!!!! خلاصه چیزی نگفتم ولی اشکم در اومد واس مامانم رفتم ظرفای نحسشو بشورم خودشم رفت نماز بخونه نیومد حداقل بچه رو بگیره خلاصه پسرم مدام جیغ و گریه ک بغلم کن من هی شیر ابو میبستم بچه رو یکم بغل میکردم دوباره باز میذاشتم پایین ادامه شستن😑😑😑
ینی ب روی خودش نیاورد زنیکه الدنگ شوهرم متوجه شد گف برو من بقیه رو اب میکشم گفتم بقیه ای نمونده یه سینی مونده بود فقط!!!
حالا میخواد فردا تشریفشو بیاره خونمون قبلش ب شوهرم گفتم من دیگه خونه مادرت نمیام حالا نمیدونم فردا چجوری برخورد کنم باهاش اصلا دلم نمیخواد نقش بازی کنم چون ازش متنفررررم بگین چجوری رفتار کنم؟؟؟




فرزند پروری پوشک زایمان رفلاکس سرما سرفه