پیرو تاپیک قبلم بیاین غیبت😀
اینسری هفتع پیش بودیم خونه مادرشوهرم برای ناهار بعد ی حرکتی زد ک خیلی بیشتر از قبل ازش متنفر شدم؛ اینم بگم من خونم تهرانه خانواده هامون بابلن خلاصه گاهی وقتا من یک هفته یا بیشتر میمونم خونه مامانم
هفتع قبلم یک هفته موندم خونه مامانم دس ب سیاه سفیدم نمیزنم معمولا ن شستن ن پختن کلا از مجردی اینطور بودم الان ک ی بچه شیطون دارم دیگه هیچی😁 خلاصه شوهرم اخر هفتع اومد دنبالمون ک ناهار رفتیم خونه مامانش؛ ینی کلا یه وعده خونه مادرش رفتیم یهو سرناهار رو کرد ب من ظرفا رو امروز تو بشور وایتکسم بزن😐😐😐 حالا این وسط پسرم هم هی گریه میکرد ک بخابونمش رو کرد سمت پسرم با حالت اخم گف عه گریه نکن مامانت میخواد ظرف بشوره😠 انقد لجم گرفت بابت این کارش کلی اصابم خرد شد ک من خونه مادرم یک هفته بودم یه بشقاب اونور تر نذاشتم اونوق این زنیکه یه روز اونم یه ناهار اومدیم خونش ب من دستور میده!!!! خلاصه چیزی نگفتم ولی اشکم در اومد واس مامانم رفتم ظرفای نحسشو بشورم خودشم رفت نماز بخونه نیومد حداقل بچه رو بگیره خلاصه پسرم مدام جیغ و گریه ک بغلم کن من هی شیر ابو میبستم بچه رو یکم بغل میکردم دوباره باز میذاشتم پایین ادامه شستن😑😑😑
ینی ب روی خودش نیاورد زنیکه الدنگ شوهرم متوجه شد گف برو من بقیه رو اب میکشم گفتم بقیه ای نمونده یه سینی مونده بود فقط!!!
حالا میخواد فردا تشریفشو بیاره خونمون قبلش ب شوهرم گفتم من دیگه خونه مادرت نمیام حالا نمیدونم فردا چجوری برخورد کنم باهاش اصلا دلم نمیخواد نقش بازی کنم چون ازش متنفررررم بگین چجوری رفتار کنم؟؟؟




فرزند پروری پوشک زایمان رفلاکس سرما سرفه

۱۱ پاسخ

اصلا نبايد ميشستي از اول به نظرم خواب بچرو بهونه ميكردي ميگفتي شرمنده بايد بخوابونمش بوي وايتكسم برا بچه خوب نيست

توام سر ناهار بگو شما امروز ظرفارو بشورین من ناهار گذاشتم خسته ام

به نظرم اگه پسرت گریه می کرد میگفتی ،پسرم نمیزاره الان بشورم برم آرومش کنم بعد میام میشورم.یا به همسرت با شوخی میگفتی که مادرشوهرتم متوجه بشه که یا پسرت رو بگیر تا من ظرفارو بشورم یا ظرفارو بشور من پسرمونو نگه میدارم.البته قدیمیا همینطورن.مادرشوهر خودمم حرفاشو دستوری میزنه بلد نیست نمیگه شاید یکی بدش بیاد

برا منم پیش میومد با رفتارش متوجه میشدم ک من باید بشورم همون لحظه بچم بغل میکردم میرفتم تو اتاق
پسرش ظرفا رو میشست یه دوبار هم مامانش میگف ن پسرم نشوررر

بگو من برم بچه رو بخوابونم بی زحمت ظرفا رو بشور 🤣

بهترین کار اینه غذا از بیرون بگیری نه غذا درست کن نه چیزی ظرف شستن هم نداری
اینجوری هم خودت راحتی هم اگه مادرشوهر باهات منظور داره لجش میگیره که هیچ کاری نمیکنه وتو فکر خودشه یا چه میدونم بخاطر من غذا درست نکرده
ولی کل باهاش نکن هم دلخوری پیش نیاد هم بخاطر خودت چون اگه اینجوری بشه خودت هم اذیت میشی گلم

مادر شوهرت هیچ برخورد خوبی با مهمون نداشته احترامش داشته باش ولی دیگ خونش نرو هر وقت دعوت شدید یه بهانه ایی بیار شوهرتو تنها بفرس تا متوجه بی احترامی بشه

بیخیال حرص نخور ولی خونه مامان فرق داره با مادرشوهر من خونه مامانم مثل شمام چون با مادرم راختم اما خونه هر کسی برم برای غذا ظرف میشورم یا کمک میدم اصلا نمیذارم طرف خودش بکه

خب می‌تونستی بچه رو بسپری باباش بشوری
البته خونه مامانتم کار درستی نمیکنی دست ب هیچ‌کار نمیزنی ..
نمخای بری خونه مادرشوهرت خب نرو ولی فردا اون مهمونته نظر من اینه صبور باشی احترام یادت نره

من هروقت اگه حوصله مادرشوهر نداشته باشم کلی بهم باج میده تا حرف بزنم باهاش یا بچه و ببینه

خیلی سرسنگین خودتو با بچه سر گرم کن هی پی کار برو حرف نزن زیاد باهاش

سوال های مرتبط

مامان پارساو آیلین مامان پارساو آیلین ۳ سالگی
سلام خوبین ی مشورت میخاستم ازتون من میخاستم بعد تعطیلات عید برم کلاس خیاطی دخترم خیلی اذیت میکنه مدام گریه میکنه ادمو ذله میکنه دیشبم خونه مادربزرگم بودیم همینطوری مدام گریه میکرد شیر هم نمیخورد غذاهم بهش داده بودم خاله هام و مامانم همشون باهم تو همین حین ک بچه گریه میکرد میگفتن شیرش بده نمدونم بچه گناه داره یکی میگف غذاش بده یکی میگف گناه داره بچه چجوری دلت میاد گریه کنه
اینم ک از صب ک بیدار میشه تا اخرشب همش گریهذمیکنه بخدا ک منم جونی نمیمونه برام خلاصه وقتی دیدم همشون باهم هی پشت سرهم و بی وقفه حرفاشونو تکرار میکنن عصبی شدم گفتم میشه ساکت بشین ادمو خسته میکنین خودم میدونم چجوری ارومش کنم یبار گفتین تموم کنید دیگه ....بعدم بردم تو حیاط چرخوندمش تا خابید ..خلاصه امروزم ک رفتیم تفریح بیرون خیلی اذیت کرد غر زد مجبور شدم موقع ناهار ببرمش دورو اطراف بچرخونم خودم اخر از همه غذا خوردم الان از خستگی سرم داره میترکه اخر ک میخاستیم بریم تو ماشینا دخترم بغل مامانم بود منم دستم کلی وسیله بود دخترمم گریه میکرد بیاد بغلم گفتم ببین دستام پره نمیتونم مامانم گف بچمه رو اذیت میکنی همش گریه میکنه😑منم گفتم وسیله دارم خوب گف بده من بگیرش وسایلارو دادم بچه رو گرفتم گفتم ازین ب بعد ماهی یبار میام خونتون ب خنده گفتم البته اونم گف اره نیا کلاس خیاطی هم لازم نیس بری بشین بچتو نگه دار من نمیتونم نگه دار ...دلم خیلی شکست شما جای من بودین میبردین بچه رو پیشش بزارین کلاس برین یا ن.انقد سراین کلاس رفتن ذوقمو کور کردن ک دیگه دلم نمیکشه برم
مامان تودلی مامان تودلی ۱ سالگی
مامانا ممنون میشم نظرتون بگین یا راهنماییم کنین واقعا کم‌میارم و عصبی میشم...پسرم هی میگه ددر و اینا ک من میبرمش حالا بکنار ک اصلااا واسه لباس پوشیدن همکاری نمیکنه؛ حالا ما با ماشینش میریم بیرون بعد یک بچه ای میبینه سوار ماشین مث خودش یا کلا بچه ای سوار ماشین یا ی دوچرخه چیزی ای این هی حالت گریه و جیغ و داد و بداخلاقی ک منو اونو میخوام ؛ یا توپ دست کسی میبینن بیرون یا مغازه ای توپ داره در صورتی ک تو خونه اصن با توپ‌های خودش بازی نمیکنه؛ و هر موتوری ک از کنارمون رد میشه این هی اشاره ک موتور هی بدقلقی و من هی در تلاش ک هرجور شده حواسشو پرت کنم آروم بشه ولی واقعا سخت شده واسم بیرون رفتم باهاش خوب نمیشه هم ک نبرمش؛ تو خونه خسته میشه میبرم دورش بدم تو خیابونا ولی...😩😤 حالا واقعا طبیعیه این رفتارا؟ اصن بچه های شمام اینکارارو انجام میدن؟ ینی ببین مثلا سوار موتورشه تو خونه دور می‌زنه موتورشو رو شیشه فر گاز میبینه هی نق نق ک اون موتور😑😑😑😑😄 اصن موندم بخدا😩😩


شیرخشک پوشک فرزند پروری کودک کولیک رفلاکس استامینوفن قطره
مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
خانما دارم از حرص میترکم بیاین درد و دل
ما دیشب خونه مادرشوهرم بودیم خواهرشوهرم ایناهم اونجا بودن بعد دخترش سه سال شه ولی اندازه ی آدم ۱۸ساله میفهمه انقد پررو و خودخواه و نحسه ک نگم یعنی همه جی باید مال اون باشه
دیشب هم دخترم هرجا میرفت انقد جیغ میزد سرش داد میزد ک اونجا نشین اینجا نیا ب اون دست نزن دختر منم انقد دوسش داره فقط می‌خواد باهاش بازی کنه همش نازش می‌کرد هرچی برمیداشت میگفت مال منه دست نزن انقد جیغ میزد ک بچم فقط میترسید و گریه می‌کرد منم اعصابم خیلیییی خورد بود باز مامانش یکم دعواش می‌کرد ولی مادرشوهرم ک هییییج همش میگفت اشکال نداره اشکال ندارررره بچه س
منم اینو ک نمیگفت دلم میخواس خفه ش کنم
اخه پسر جاریم ۴سالشع اگه این دخترو بزنه ی شری میندازن ک نگوووو تو بزرگ تری تو مردی کار اشتباهی کردی برو بوسش کن بگو ببخشید
ولی حالا ک بچه منو اذیت میکنه و گریه ش میندازه ب اون حرفی نیس بچه س
ب شوهرمم میگم ب مامانت بگو خیلی هم اشکال داره اگه بچه اونا عزیزه واس منم برای خودم عزیزه
هی میگه ول کن بابا
گفتم انقد ساکت بودم همه دارن سواستفاذه میکنن
منم همش ب بچه‌خواهرشوهرم میگفتم داد نزن میترسه ولی نفهم گوش نمیداد اخه نمیدونین ‌ک چ‌داد‌هایی میزد الانم دخترم بخاطر این ترسو شده کلا از قبل چون همیشه کارش بوده
الان میخوام ب شوهرم بگم اگه نری ب مامانت بگی ک ما ناراحت شدیم و دفعه آخرش بوده ک سر بچه من داد میزده وگرنه ن من ن تو
خوبه؟ بنظر شما حق با کیه
اونوقت میاد خونه ما کل وسیله های بچه مو میریزه وسط اتاق بازی میکنه حتی چند تاس هم خراب کرده نتونستم چیزی بگم
خیلی رو مخه
ی چی میگم ی چی میشنوین 🤦🏻‍♀️😑
فرزند پروری زایمان شیر خشک
مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
مامانا میگم یه سوال داشتم هی یادم میرفت بپرسم…یکی دو هفته پیش بود کی بود از تهران ک برگشتم خونه ….
ناهار دخترم ابگوشت خورد یکم گوشت ونخود سیب زمینی خورد ولی هی هول میزد برای ابش یه عالمه اب گوشت خورد تهران تا استارا هم هییی شیر خورد بعد من داشتم شیر کاکائو میخوردم گیر داد ک میخواد خلاصه ک همش ابکی ابکی و جاده ۸ ساعت تو ره و هی بالا پایین شد تو جاده منم اصلا حواسم نبود رسیدیم خونه یهو تکون نکونش دادم خیر سرم داشتم قربون صدقش میرفتم یهو بالااورد…
حالا بحث اینا نیست
چیزی ک برام سواله این بچه از روزی ک دنیا اومده یه چند باری حالش بهم خورده اما نمیدونم چرا راحت بالا نمیاره..نمیدونم چجوری بگم مثلا انگار هی میخواد بالا نیاره قورت بده خیلی ببخشیدااا
یه حالت خفکی‌بش دست میده گریه میکنه من خیلی استرس میگیرم اینجوری بالا میاره
😐تا الان میگفتم خب بچه س شاید ولی الان بزرگ تر شده دیدم عین همون نوزادیش بالا میاره هی میخواد جلوشو بگیره یا نمیتونه نمیدونم…تو گلوش میمونه
سختشه
مامان جوجَم🐣 مامان جوجَم🐣 ۱ سالگی