بالاخره بعد از ۲۰روز میخام تجربه زایمانم رو بنویسم طبیعی بوده
اگه دوست داشتین بخونین نمیخواستم بگم چون یه عده دوست ندارن اما بنظرم چند تا نکته هست ک به کارتون میاد اگه بدونین

#زایمان طبیعی بدون درد با اپیدورال

من ۳۸ هفته و ۷ روز بودم رفتم بیمارستان بدون درد
دهانه رحمم ۲ سانت باز بود
دکترم میکفت بیشتر نذار بمونه چون ک طبیعی هستی خدایی نکرده وزنش میره بالا اذیت میشی همینکه بچه رسیده کافیه و نامه بستری بهم داد
۶ صبح روز ۹ شهریور رفتم بیمارستان
بهم لباس دادن عوض کردم آزمایش ادرار گرفتن بعدم رگ دستمو گرفتن و سرم وصل کردن فرستادن زایشگاه منم درخواست ماما همراه کردم البته دکترم هم زیر میزی گرفته بود ک سر زایمانم باشه
خلاصه تا ماما همراه اومد شد ۱۰ صبح من دراز کشیده بودم روی تخت بهم آمپول فشار و دوتا عضلانی زده بودن ک دردم آروم آروم شروع بشه و مرتب نوار قلب جنین رو چک میکردن
ماما همراهم ک اومد کم کم انقباضاتم شروع شده بود بهم ورزش میداد .وقتی انقباض داشتم بهم حرکت های ورزشی میداد میگفت انجام بده خیلی خوب بود ادامش تایپیک ۲

۱۳ پاسخ

چقدر خوب. زاییدی دخترر ان شاءالله هممون زایمان راحت دداشته باشیم واقعا استرسمونو کم کردی هی اینجا بد طبیعی رو میگن🫠

عزیزم هزینه اپیدورال چقد شد

ممنون که طوری توضیح دادی که استرسمون کم شد.

از هفته چندم پیاده‌روی و ورزش کردی؟

هزینه بیمارستان و اپیدورالت چقد شد ممکن زدم خیلی راضیم ورومن خداروشکر تأثیرگذاشت ولی الان کمر دردم شماهم

خیلی خیلی ممنونم گلم ♥️ تجربه خودتو باهامون در میان گذاشتی خیالم از طبیعی خیلی راحت شد 🙏🥰💓

شاید خودت باور نکنی ...ولی همونجا ک گفتی دردام زیاد نبود و قابل تحمل بود کل استرس من ریخت و شدیداااا ایمان دارم انشالله زایمان راحتی نصیبم بشه

تایپیک ۵

خلاصه به محض بدنیا اومدن شوهرمو صدا کردن اومد بند ناف بچمونو چید حس خوبی بود جفت و بند ناف و از شکمم در آورد ب شوهرم نشون داد 🥹😍

منم روی تحت زایمان دراز کشیده بودم دکتر داشت برام بخیه میزد
و بهم سرم زدن خونریزی کم بشه و چند بار اومدن ماساژ رحمی دادن ک خون ها خارج بشه


خلاصه کل درد شدید من یکساعت طول کشید اما قابل تحمل بود حتی هی منتظر یه درد شدید تر بودم ک دیدم نه کلا همینه دردم قابل تحمله فقط یه انقباض محکم بود چیز خاصی نبود
و بعدم یهو بچه اومد پایین کلا با دوتا زور بدنیا اومد

اما اشتباهم این بود ک نگفتم بی حس نمیشم تا نوع بی حسی اپیدورال رو قوی تر کنه
و اینکه آخر بار بازم نگفتم ک راضی نبودم فقط هزینه اپیدورال رو دادم 😒 در صورتیکه ک تاثیری روی من نداشت
گفتم بهتون بگم اگ شما هم مث من هستین حتما بگین ب پزشکتون و اینکه اگ بی حس نشدین هزینه رو ندین شاید درست تزریق نکرده باشن🥴

و در کل گفتم بهتون بگم اونقدرا سخت نیست قابل تحمله اگه ماما همراه هم داشته باشین ک توی درد ها و وقتی درد ندارین بهتون ورزش مخصوص بده خیلی خیلی بهتون کمک میکنه توی روند زایمان و تحمل درد
این تجربه من بود اگ سوالی داشتین بپرسین

تایپیک ۴

دکترم گفت ن چیزی نمونده همکاری کنی زود بدنیا میاد منم حدودا ساعت یک ونیم بود ب ماما گفتم چقد دیگه طول میکشه تا سر بچه بیاد پایین زایمان کنم ؟ گفت چیزی نمونده نهایتا تا ۲ بعدازظهر زایمان میکنی من امید دارم بهت
خلاصه من چشمم ب ساعت بود مدام نگاه میکردم ببینم چقدر گذشته یا چقدر دیگه زایمان می‌کنم ساعت دو شده بود رفتم دسشویی میگفت وقتی انقباض داری آب گرم ب خودت بگیر و شکمت دوتا انقباض توی دسشویی باش و بعد بیا بیرون

هی میگفت مراقب باش اگ احساس فشار کردی از توالت فرنگی بلند بشو

منم توی انقباض بودم و آب گرم ب خودم گرفته بودم
ک یهو احساس کردم سر بچه اومد پایین توی لگنم احساس زور و فشار زیاااد کردم
ماما هی میکفت بلند شو دلم میخاست فقط زور بزنم دیگه دست خودم نبود

بزور تا تخت زایمان من و برد میخاستم برم از تخت بالا نمی‌شد مثل دسشویی نشستم. رو زمین وزور میزدم دکترم میکفت پااااشو پاشو بزور بیا بالا
دیگه با کمک دکترم و ماما از تخت رفتم بالا
دیدم کلی بتادین خالی کرد روی پام و آماده بود میکفت یه زور خوب بزنی بچه بدنیا میاد
خلاصه همینکه احساس فشار کردم ماما میکفت زووووووور بزن ولش نکن
دستشم رو شکمم و فشار میداد
دروغ چرا لحظه آخر همراه زووور اشکم در اومد لحظه سختش همونجا بود ک سر بچه میخاست رد بشه اما کلا یک دیقه هم طول نکشید
دیگه با همون یه زور ک روی تخت خوابیدم بچه سریع بدنیا اومد ساعت و نگاه کردم ساعت ۲ و رب ظهر بود 😍 فقط با دوتا زور زدن بدنیا اومد چون قبلش احساس فشار نداشتم یهو بچه اومد پایین همه چی یدفه ای شد

درخواست ماما همراه رو به بیمارستان دادین؟؟
زایمانتون کجا بود؟؟کدوم شهری؟؟

تایپیک سه

اومدن مجدد بی حسی رو تزریق کردن تو کمرم فقط حس میکردم کمرم یخ کرده اما بی حس نمی‌شدم
خلاصه هی ورزش کردم هی نفس عمیق کشیدم دردامو کنترل کردم
فقط یچیز اذیتم کرد اینکه سر بچه هنوز بالا بود با وجود ۸ سانت
فقط انقباض داشتم حس زور زدن اصلا نداشتم یا احساس فشار و مدفوع
اخه زایمان طبیعی وقتی احساس مدفوع کنی یا فشار ب مقعد ینی سر بچه اومده پایین
من اون حس رو نداشتم
فقط انقباض رو متوجه میشدم
خلاصه ده دیقه یکبار توی انقباض ها میومد مامای بخش معاینه می‌کرد میکفت الکی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
توی فاصله ای ک نبودش هم ماما همراه مرتب ورزش میداد ک سر بچه بیاد پایین
دیگه به ۹ سانت رسیدم دکتر حودم اومد بالا سرم
هی معاینه می‌کرد میگفت سرش بالاس
منم اوج دردم بود یجورایی ترسیده بودم میگفتم نکنه نتونم طبیعی زایمان کنم منو ببرید سزارین 😂🫩 دکترم گفت دختر عقلت کمه ؟ ۹ سانت باز شدی چیزی نمونده یکم تحمل کن
گفتم اخه بی حس نشدم من درد رو میفهمم
از اونطرف شما میگین سرش بالاس نکنه خیلی طول بکشه؟؟

تایپیک دو

بهتون پیشنهاد می‌کنم حتما یه ماما همراه جدا از دکتر داشته باشین وجودش باعث دلگرمی میشه حس تنهایی نمیکنی
بهتون ورزش میده ک خیلی کمک میکنه به زایمان

خلاصه تا ساعت ۱ دهانه رحمم ۶ سانت باز شده بود درد خاصی نداشتم فقط شکمم سفت می‌شد و ول می‌کرد نفس عمیق میکشیدم دکتر بیهوشی رو خبر کردن برام اپیدورال تزریق کنه
ازم پرسید ک حساسیت دارویی ندارم یا مشکل و بیماری خاصی ندارم گفتم نه
اما من یه مشکلی دارم ک دندون پزشکی هم میرم دندونم بی حس نمیشه باید از بی حسی مخصوص استفاده کنن
نمیدونستم ک باید این نکته رو به دکتر بگم ک برام بیحسی مخصوص استفاده کنه
اپیدورال رو تزریق کرد اما من ذره ای بی حس نشدم 🥴 هرچقدر صبر کردم فایده نداشت رسیدم به ۷ سانت
دکتر و ماماها باورشون نمی‌شد ک من بی حس نشدم هی میگفتن صبر کن دارو اثر میکنه
بازم انقباضا قابل تحمل بود چیز خاصی نبود فقط میگفتم من هنوز حس می‌کنم
ماما همراهم میگفت تو رسیدی ب ۷ سانت خیلی ساکتی باور نمیکنن ک بی حس نشدی هرکس دیگه بود سر صدا می‌کرد تو هم سر صدا کن تا بیان واست مجدد تزریق کنن
خلاصه تا من رسیدم به ۸ سانت دیگه یکم دردم زیاد شده بود

امپول فشار اذیتت نکرد؟
عوارض خاصی داری الان از زایمانت؟

منم وزن بچم ۳و خورده. ای .. بنظرت برم با امپول فشار زایمان کنم؟ خیلی میترسم
الانم ۳۸ هفته و ۶ روز هستم

سوال های مرتبط

مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۹ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان ِ جوجو مامان ِ جوجو ۲ ماهگی
مامان رستا 🍓 مامان رستا 🍓 ۱۳ ماهگی
سر تاریخ ان تی رفتم بیمارستان گفتم حرکات بچه کم شده معاینه شدم و نوار قلب از جنین گرفتن و یک دست لباس دادن بهم رفتم بستری بشم بردنم داخل اتاق سرم فشار رو بهم وصل کردن یک ساعتی گذشت من دردای خیلی خفیف داشتم مامانم اومد پیشم کلی غذا های گرم بهم داد رفت همچنان من دردای زایمانم شروع نمیشد و سرم تموم شد شیف بعد مامای دیگه اومد پیشم و یک سرم فشار دیگه بهم وصل کردن همه پرستار و ماما ها یکی یکی می اومدن بهم سر میزدن خیلی تعجب میکردن ک من سرم دوم رو هم تموم کردم اما باز درد سراغم نمی اومد خیلی کم درد داشتم مثل تکون های بچه ک برام عادی بودن شیفت سوم شد و یک مامای جدید اومد اتاقم ک خدا خیرش بده انشاالله خیلی باهام مهربون بود یک سرم دیگه بهم وصل کرد یکم باهام ورزش کرد معاینه ام کرد دو سانت باز بودم یعنی هیچ پیشرفتی نکرده بودم صبح ک اومده بود دو ساعت بودم تا ساعت 11:30 شب هنوز همون بودم بدون هیچ دردی
با دکتر درمیون گذاشت بردنم واسه سزارین اورژانسی
از شانس منم دکتر خیلی کار بلدی شیفت سزارین کار میکرد
لگنم خیلی تنگ بود وزن بچه هم زیاد بود زایمانم هم با سه تا امپول فشار هیچ پیشرفتی نمیکرد و دردم نمیگرفت ی چیز خیلی عجیبی بودم خب خیلی سرتون رو درد نیارم امادم کردن شوهرم اومد پیشونیم رو بوس کرد و بهم گفت ک نترسم و با پدر و مادر و شوهرم خداحافظی کردم و رفتم سزارین شدم وقتی کارشون تموم شد مثل بید میلرزیدم از سرما همه پرستار جمع شده بودن دور بچم و ازش عکس میگرفتن بعد اوردن بخش و گفتن ک تا هشت ساعت نباید چیزی بخوری و بعد دوازده ساعت هم باید راه برم ک خیلی برام سخت بود ک اما زودی دردش خب شد
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۵ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۲ ماهگی
پارت 2#
رفتم زایشگاه گوشیمو ازم گرفتن یکم استرس و ترس داشتم از این ک قبلا بهم گفته بودن لگنت تنگه و اینا منو بردن اتاق ایزوله روبه رو ایستگاه پرستاری ماما اومد سرم فشار بهم زدن و سوند وصل کردن بهم ک دردام شروع بشه شیفت عوض خیلی خدا خدا میکردم ک همون دکتر باشه ک دکتر خودم معرفیش کرده بود خوشبختانه همون بود ولی هیچ کس تو اتاق من نمی اومد منم استرس میگرفتم فشارم بالاتر میرفت مامانم یاد یکی از دوستای بابام افتاد ک تو دانشگاه علوم پزشکی بود زنگش زده بود ک نزاره من درد بکشم اگ ب سزارینه خلاصه اونم سفارشمو کرد بعد ماما رو صدا زدم گفتم میشه مامانم بیاد پیشم گف اره مامانم اومد هی دست میکشید رو کمرم و من اروم میشدم اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ساعتای ده بود بهم گفتن چهار سانت ک شدی زنگ بزن ماما همراهت بیاد ساعتای ده و نیم من ده سانت شدم ماما همراهم اومد دیگ مامانمو بیرون کردن خلاصه ورزشو شروع کردیم باهم منم هی دردام بیشتر میشد هم میترسیدم دیک دوتا از ماما های دیگ هم تو اتاقم بودن یکی از ماما ها منو معاینه کرد بعد با هم دیگ یچیزو گفتن من نفهمیدم بعد دکترم اومد گف کیسه ابشو پاره کنید مثل اینکه بچه مدفوع کرده بود هیچی خلاصه منم دردام خیلی بیشتر شده بود ساعت12بود اومدن برا معاینه گفتم تورو خدا بگین من شش سانت شدم معاینه کردن همون بود دیگ دکترم گف تا تو فول میشی من ی سزارین انجام بدم میام ساعت یک بود دکترم اومد و همه اومدن تو اتاقم من هشت سانت بودم یک خورده ای بود فول شدم و ترسم بیشتر شد خیلی عرق میکردم و دستای ماما همراهم گرفته بودم و میترسیدم
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۵ ماهگی
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۲ )
دیگه رفتم خونه و سه روزی که تا زایمانم مونده بود رو شروع کردم به ورزش و پیاده روی روزی یک ساعت و نیم پیاده روی میرفتم و یک ساعت هم ورزش کردم
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان معاینه کردن هنوز ۲ سانت بودم بهم گفتن از کی آبریزش داری گفتم آبربزش ندارم گفتن چرا کیسه آبت سوراخ شده😐 فکر کنم شب قبلش سوراخ شده بود که متوجه نشده بودم
ساعت ۶ و نیم صبح بستری شدم یه قرص دادن گذاشتم زیر زبونم و کیسه ابمو هم پاره کردن دردام کم کم شروع شد ولی شدید نبود یه کیسه آب گرم هم دادن گذاشتم رو کمرم دردام کم کم شدید میشد ولی بازم قابل تحمل بود مثل درد پریودی یکم شدید تر بدنمم شدید میلرزید که گفتن بخاطر سرمه چون سرده وارد بدنم میشه حالت تهوع شدید هم داشتم مدام استفراغ میکردم بعد یک ساعت یعنی ساعت ۷ و نیم باز معاینه کردن ۴ سانت شده بودم گفتن اگه ماما همراه یا اپیدورال میخوام بگم که گفتم هر دو رو میخوام اپیدورال بهم تزریق کردن ۵ دیقه بعدش همه دردام خوابید ماما همراهمم همون موقع رسید اولش چون یکم پاهام بی حس بود نمیتونستم پاشم ورزش کنم ماما همراه با روغن بچه پاهامو ماساژ داد بهترین قسمت زایمانم اونجا بود انگار همه خستگی بارداریم با اون ماساژه داشت خارج میشد😂 انقدرم ماما همراهم خوش اخلاق بود قربون صدقم میرفت خوراکی میزاشت دهنم اینا کلا خیلی خوب و مهربون بود بعد یک ساعت که بی حسی پاهام رفت از تخت اومدم پایینو ماما همراه بهم ورزش داد تا ساعت ۹ و نیم که تو واژنم احساس فشار کردم