پارت ۳ زایمان من
بعد که همسرم‌امضا زد و من متوجه شدم بهش گفتم نگهم میدارن برای طبیعی ،کلی اعصابش خورد چون نمیخواست با زایمان طبیعی زجر بکشم و اذیت بشم، به دکتر زایشگاه گفت بیا هرچقدر میخوام بدم به اون دکتر میدمش به تو ببرش سزارین اما قبول نکرد گفت من نمیتونم مریض اون دکتر رو قبول کنم و بعد جوابگوی اون باشم و فلان دکتر ازم ناراحت بشه باعث شرمندگیم بشه از این حرفا
دیگه منو بستری کردن و شیفت عوض شد و ماما های دیگه اومدن هرکی یکی رو قبول کرد و باز من معاینه شدم گفتن نشتی تا اینجا سه بار معاینه شدم(خود دکتر زایشگاهم معاینه کرد گفت صددرصد نشتیه)
دیگه سروم فشار وصل کردن ولی دوزش پایین بود که اماده بشم برای زایمان ،خیلی خیلی کم درد پریودی اومد سراغم ولی ساعت ۱۲ شب جمعه گفتن قطع میکنیم فردا صب ساعت ۷ برات میزنیم ولی با دوز بیشتر
اون شب فقط سه نفر تو زایشگاه بود تقریبا مثل هم،اما یکیشون با ۴ سانت اومده بود توی ۳۳ هفته ساعت ۴.۳۰ صبح زایمان کرد دیگه فول شده بود بچشم رفت nisu
خلاصه فردا صبح شد و سروم وصل کردن بهم دوتا آمپول که اسمشون یادم رفته تزریق کردن بهش😑
وووو شیفت عوض شد باز ماماهای جدید و دانشجوهای مامایی اومدن هرکی یکیو گرفت
دیگه کم کم دردم داشت شروع میشه و امان اینکه من دهانه رحمم باز بشه فقط ۱ سانت بودم🤦🏻‍♀️

۲ پاسخ

مگ زایمان طبیعی بودی که گفتن‌ طبیعی باید باشی؟؟

چمران بودی؟

سوال های مرتبط

مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان گیلاس😌 مامان گیلاس😌 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴ زایمان من
اولش خوب بود کم کم درد میومد
اما هی بیشتر میشد و دهانه رحم باز نمیشه هرکیم میرسید یه معاینه میکردم و پدرم درد میومد(خصوصا اونایی که دست بزرگی داشتن ولی بعضیا معاینه میکردن اصلا اذیت نمیشدم)
ساعت شد ۱۰ من باز همون ۲ سانت و درد داشتم
شد ۱۲ گفتن ۲ سانت ۳۰درصد که منظورشون متوجه نمیشم ازشون هم میپرسیدم میگفتن اصطلاح پزشکیه و میگفتن عالیه این امروز زایمان میکنه
باز سروم عوض کردن چون زیادی مونده بود و آمپول هم میزدن بهش دوز بیشتر تا تا فشار بیاره بهم
هی وقت میگذشت و ساعت میرفت و من درم بیشتر میشد هنوز که هنوز بود من همون ۲ سانت ۳۰ درصد بودم
کلی اعصابم خورد میشد که چرا بیشتر نمیشه که زایمان کنم راحت بشم🥲
هرکیم میومد با ۴ میومد یکساعت بعد فول بود زایمان میکردو من این حین گریه میکردم به حال خودم
ساعت شد ۳ اومدن معاینه گفتن شده ۳ سانت و ۳۰ درصد عالیه
هی معاینه میکردن که دهانه رحمم باز بشه و من درد ۵ ثانیه میگرفت ول میکرد ۱۰ ثانیه راحت میشم دوبار درد ۵ ثانیه‌ای خدا میدونه چقد اذیت شدم و تحمل کردم هی نفس عمیق میکشیدم فوت میکردم خیلی خوب بود
ساعت هم سنگین شده بود نمیرفت جلو و رو مخم بود
ساعت شد ۵ گفتن سروم عوض کنید آمپول فلان رو بزنید با دوز بالا که رهانه رحمم و نرم کنه دیگه فشار نزنید
عوض کردن و ساعت ۶ اومدن معاینه(البته بگم من حدودا ۲۰ بار معاینه شدم تا ساعت ۶) وقتی معاینه کردن گفت ۴ سانته و عالیه اون رحمش از اوناس که زایمانش عالیه
بهم نمیگفتن چندسانتم اونجا یه دختره همسن خودم بود ماما بود اون خیلی هوامو داشت و بهم همه‌چیو میگفت و کمکم میکرد
ساعت ۷ باز شیفت عوض شد اما دیگه دانشجو ماما نبود
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۹ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان 🩵𝐌𝐀𝐇𝐃𝐈🩵 مامان 🩵𝐌𝐀𝐇𝐃𝐈🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی🥰🫀 ۳۷هفته و ۰روز
من دیشب ساعت ۱۰ شب اومدم بیمارستان چون فکر میکردم سرماخوردم از اونجا برای چک شدن اول فرستادیم بلوک زایمان ازم نوارقلب گرفتن دیدن انقباضات منظم دارم و من حرکات بچه حس نکردم حتی درد هم نداشتم وقتی معاینه کردن گفتن ۳سانتی همونجا که اول معاینه کرد بلافاصله خونریزی افتادم با لخته و دوباره معاینه کرد گفت کیسه آبت پاره شده بستری شو برای زایمان منم که خیلی ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم خانم دکتر شیفت و ماماهای شیفت به شدت خوش اخلاق و دلسوز بودن دکتر شیفت اومد برام سوند داخل واژن گذاشت تا دهانه رحمم باز بشه تا ساعت ۱ شب درد نداشتم اومد سوندم در آورد و معاینه کرد گفت حالا ۳سانت عالی هستی باید بگم دکتر عالی بود و خیلی با ملاحظه بعد اون کم کم درد پریودی گرفتم و فاصله هاش هعی کمتر و کمتر میشد اما باز قابل تحمل بود تا ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه شب که ماما همراهم اومد بالاسرم و معاینه کردن گفتن ۵سانتی اونجا کم کم داشت درد هام بیشتر میشد اما اونقدر زیاد نبود که بگم درد زایمانه

بقیش تو تاپیک میزارم😊❤️
مامان آوین مامان آوین ۱۲ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان فراز مامان فراز ۲ ماهگی
مامان بردیا مامان بردیا ۱۵ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان sirvan 💙 مامان sirvan 💙 ۶ ماهگی
دیدم اینا محل نمیدن به دردام اینا که رفتن خودم اون دستگاه کندم پاشدم تو اتاق راه رفتن دیدم داره لکه خون میاد اینم بگم که معاینه کردن هنوز به سانت بود به چیزی سه بار اومدن وصل کنند که دهانه رحم باز بشه نشد وصل کنند چون گفتن جفت پایین نمی‌دونم اینا بخاطر اونم خیلی در م شدید می‌شد بالاخره صداشون زدم اومدن دعوا کردن دوباره اون دستگاه وصل کردن بهم منم دردام شدید شده بود

دیگه گذشته تا ساعت 6نیم غروب اینا
از ساعت 8صبح تا این موقع دیگه دردم خیلیییی شدید و غیر قابل تحمل شد بعدش پاهام خیس شد به ماما اون شیفت گفتم دکتر صدا زد اومد معاینه کرد گفت که فول فولم دارم زایمان میکنم همشون تعجب کرده بودن گفتن واقعا میخواد تو شیفت ما زایمان کنه دکتر گفت اره دیگه دکتر حاضر شد گفت زور بزن منم گفتم زور بزنم دسشویم میگیره زشت دکتر گفت عیب نداره سر بچت داره دیده میشه زور بزن دیدم دردم به قدری شدید که باید این چیزا کنار بزارم زور زدم 😂😂


بالاخره ساعت 7:۵۵دقیقه شب پسر کوچولو مو بغل کردم 😓
بعدشم که درد بخیه زدن و فشار دادن شکم برا نمی‌دونم چی بشه خیلی اذیتم کرد