۹ پاسخ

وای اره💔لعنت به جنگ

گریه می کنی چون تو یه انسانی
بر عکس خیلیا

خیلی استرس دارم‌خیلی تاپیکم گزاشتم
ببین ولی با وجود چنین استرسی چه قسمی خوردم ببین چقدر ناراحت بودم حتی نیومدم دفاع کنم از خودم

بخدا ن من بودم ن از طرف من بود
فقط نفرت گرفتم ازلحنش و تو ذهنم موند
بخدا میتونستم برم‌برعکسش رو بگم برم بگم زن برادرت

و منی ک پراسترس ترین هستم
راستی اون روز گفتی منم اون خانم
اشکال نداره ولی اگر من بودم بچم مثل بچهای میناب بشه
یا از طرف من بود
خیلی دلم‌شکست خیلی شدیدا
چون‌جدی جدی پنجشنبه تایپ مشابه‌ دیدم خداشاهده
دیشبم ی تایپ دیگه گزاشت

الهی بمیرم براشون خدا لعنت کنه باعث و بانیش منم بغضم گرفت 😓

منم قلبم درد میگیره هربار یادش میفتم بند دلم پاره میشه خدا تا ابد صبر بده به دل داغدارشون

اصلا مغازه دلم نمیاد برم
هر کوله پشتی که بچه ها میان با ذوق تن میزنن منو یاد اونا میندازه

این چه تاپیکی بود دیدم
خدا به مادرشون صبر بده

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
یه تصمیم گرفتم
من از اول دنیا اومدن پسرم ، همیشه باهاش حرف میزدم. کتاب میخوندم ، بازی های متنوع میکردم ، وقت خواب و بیداری و سفر و مهمونیمون همش با تایم‌خواب پسرم هماهنگ بود ، سر ساعت میخوابید سر ساعت بیدار میشد ، غذا اینام تقریبا سر تایم بوده
زندگیش رو نظم پیش رفته ، زیر نظر روانشناس بوده یعنی دائم در حال مشورت گرفتن بودم
دعواش نمیکردم ، کتک که اصلا ، همیشه صبور بودم و صحبت کردم
نتیجش شده چی؟
یه بچه غر غرو که همیشه داره بهانه میگیره و گریه میکنه
خسته شدم ، واقعا خسته شدم
دیگه میخوام رهاش کنم ، گور باباش با اعصاب و روانش
داغون شدم انقدر الکی گریه کرد و بهانه گرفت ، همیشه هرروز گریه های شدید و طولانی داره
مشاور گور به گوریم نمود مارو که نهههه این برا جهش رشدیه، این برا پسرفت خوابه ، تین برا کوفته اون برا درده اه

از همین امروز دیگه مثل قبل اهمیت نمیدم ، دعواشم میکنم گریه الکی کرد ، برنامه روزانمم هر جور بخوام میچینم ، اون میخواد بخوابه ، میخواد نخوابه ، غذا براش میارم ، میخواد بخوره ، نمیخواد گشنگی بکشه
والا به قرآن