۱۰ پاسخ

من كلا خونگي بودم از اول اجازه ي بيرون رفتن و باشگاه نداشتم 😒

منم دقیقا همینم خونه نشین شدم کسی هم پیشم نیست خونوادم یه شهر دیگن🥲

عزیزم این روزام میگذره نهایتا تا سه سالگی بچه انقدر وابستگی داره من با اینکه مامانم اینا پیشم هستن ولی نمیتونم جایی بدون پسرم برم حتی با اینکه ناخن کار بودم الان نمیتونم ماهیانه یه ترمیم برم بیشتر از یکساله ریموو کردم دقیقا منم قبل از حاملگی سرکار میرفتم باشگاه میرفتم مهمونی کافه اینور اونور ولی الان درگیر روز مرگی هستم بعضی روزا ادم کم میاره ولی خداروشکر بابت وجودشون این روزام میگذره

من حتی دستشویی هم نمیتونم بدم میاد میشینه پشت در گریه میکنه

چقده شرایط شما کپی شرایط برابر اصل شرایط منه😄منم از خانواده ام دورم دپرس شدم همه چی مانلی گردن خودمه هرچند همسرم خیلی کمک‌کننده هس ولی دقیقا حالا وهوام عین شماست
چن روز هس مانلی ک از شیر گرفتم عصر تنهایی دوتایی میریم بازار قدم میزنیم مردم نگاه می‌کنیم مانلی هم تو پارک بازی میکنه ولی خودم خیلی حس تنهایی میکنم شوهرم آدم ذاتن ساکتی هس هیجانی نیس
کارمون شد خوابیدن بیدارشدن غذا پختن غذا خوردن رسیدگی ب مانلی بعدم کمی چرخ زدن تو بازار دوباره خونه و ...همون پروسه قبل تکرار کردن ...😐

بزارش مهد

وای نگو من آرایشگر بودم از صبح تا شب با خانمها سرگرم بودم پول داشتم روحیم خوب بود الان افتضاح

تقریبا همه این جوری هستیم،بجز اونایی که کمکی دارن کنارشون

نگو ک دلم خونه خواهرررر

عزیزم من که پدر مادرمم نزدیکمن نمیزارم پیش شون برم جایی چون نه میتونن بهش غذا بدن نه میتونن بخوابوننش منم همینم اگه جایی باشه بازاری خریدی با کالسکه پسرمو با خودم میرم اونم چون کالسکه باهامه خیلی مرکز خریدا که پله دارن یا جاهایی که سخته کالسکه بردن نمیرم برا همین یه روتین تکراری و خسته کننده دارم 😑😩

سوال های مرتبط

مامان دیاکو مامان دیاکو ۱ سالگی