۱۰ پاسخ

وای نگوووو نگو که این بچه ها بزرگ بشن چقدر رومخن اکثرا هم دختربچه هارو اینجوری بااین اخلاق دیدم اه
خب بچه شبیه مامان و باباش میشه دیگه وقتی میگی مامانشم اونجوری چسی میومده
بچه شما دل پاکی داره و خوش برخورده😍دقیقا اقاشاهرخ منم اینجوریه ومن خیلی خوشحالم که پسر اجتماعی و خوش برخوردی دارم❤️

عجب چه آدمی

بچه های من خیلی بیرون از خونه خجالتی ان مثلا اون روزی تو ماشین بودیم دیارم بغلم دوتا دختره رو موتور براش چشمک زدن بوس فرستادن کلشو انداخت پایین برگشت رو شونم از زیر شال یواشکی نگاشون میکرد دلانا هم همینه خجالتیه ولی چشم غره چرا بچن دیگه من حتی رفته بودیم پارک ی پسره اومد چسبید ب دلانا نمیزاشت با بقیه بازی کنه یکی دوبار اومد بوسش کرد منم دیدم این هیچی نمیگه از پارک اومدیم بیرون😂😂😂پس من باید پسره رو پاره میکردم چون دخترمو بوس کرد

چقد عقده ای بوده اون مادر
از اوناس که فردا دخترشو محدود میکنه اونم از صد جا میزنه بیرون

دختر منم تا یکی همسنش میبینه واکنش نشون میده اما اونا مثل ماست میمونن منم حرص میخورم که چرا لیانا بهشون اهمیت میده وقتی کسی محل نمیدتش😑😑

واااا🥴😂

اره خب شاید شمام ام جای اون مادر بودی اینکارو میکردی ادم تا تو اون موقعیت قرار نگیره نمیتونه درک کنه ،حالا من اکثرا بچه ای میبینم میخندم میگم بیا میاد سمتمون ب دخترم نشونش میرم البته ن هربچه ای بچه ای ک میشناسمش میگم بیاید باهم بازی کنید

کلا اهل ارتباط نبودن دیروز با دخترم رفتیم بیرون یه دختری همسن خودش تو مغازه بود دخترم بهش می‌خندید ذوق میکرد می رفت پیشش ولی اونم روش برمیگردون شاید اون بچه ها خجالتی باشند با خودم گفتم کاش یه دختری تو فاميل و آشنا داشتیم می رفت باهاش بازی میکرد

وا عجب آدم های پیدا میشن 😅

بچه ها شبیه مامان و باباشون میشن واقعاً مگه میشه به رفتار های بچگونه ی یه بچه چشم غره رفت اه با اینکه ندیدمش بدم اومد ازش😒

سوال های مرتبط

مامان عسل مامان عسل ۳ سالگی
خانوما توقع شما از مهد کودک چیه؟
جدای از آموزش..
من یه مهدی رفتم که با چشم خودم میدیدم مربی کاردستی درست میکنه میده بچه و مادر هم فکر میکنه بچه درست کرده
یا مثلا وقتی مامان میومد دنبال بچه ،،مربی کلا مهربون میشد و با خوشحالی از بچه خداحافظی میکرد..
امروز به مربی گفتم فلان رفتار طبیعیه تو بچه من؟
اومده به من میگه برو کلاسهای فرزندپروی و بگذرون و کلی غر زد...
درحالیکه اگر نگران نبودم غیر طبیعی بود و من کلی دوره فرزندپروی گذروندم..
یه بچه ای مامان باباش دکترن تو مهد بود..بچه اومد پسر من و اذیت کرد و هیچی بهش نگفت منم فقط گفتم عجب بچه شیطونی....آقا این و گفتم مربی سریع اومد یقه من و گرفت که نباید اینجوری بگی..این خانوادش دکترن و بچه افسرده ای بوده اومده مهد و...اصلا از خودم بدم اومد بچه رو بردم اونجا..
بهش میگم چرا بچه ها تو مهد یادنگرفتن اسباب بازی و به هم اشتراک بزارن؟
بچه من میره سمت اسباب بازی ها یکی دیگه از دستش میگیره و طردش میکنه..
میگه اینا بچه هستن نمیفهمن.. نمیدونم ببرمش یا نه..
از طرفی خیلی به خونه ما نزدیکه..
اومده میگه چند روز دیگه بچه خودتم اسباب بازی به بقیه نمیده..
میشه راهنمایی کنید نظرتون و بگید چکار کنم. راستش رفتار مربی خورد تو ذوقم.
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی