امشب واقعا دیوونه شدم الانم نشستم یه دل سیر دارم گریه میکنم اون از مسافرت اجباری اون از مادرشوهر گاوم ک همچنان به بچه شیر میده رو اعصابمه هرچی هم میگم هرجور رفتار میکنم اصلا روشون اثر نداره انگار بچه اوناست من پرستار سگ میشم ابروی شوهرمو میبرم تو جمع نمیفهمن شوهرم میگه ندید شیر بهش بچه بغل مامانشه گریه میکنه نیاید از بغلش بگنید ببرید بزارید خودش ارومش کنه انگار نه انگار الانم بهش شیر دادم بچه واسه خواب لج کرده اومده دوباره شیر درست کرده برده خوابونده اورده گذاشته تو بغلم از قصد بچه رو گذاشتم رو زمین به پهلو گذاشتم هولش دادم به پشت خوابید از لجم انقدر اینور اونورش کردم باز لج کرده خواب زهرمارش شده داد زدم انقدر گریه کن نفست دراد مثل گاو میخوری مادرشوهرم اومد بردش دوباره من نشستم دارم زار میزنم خدا نگذره ازشون که باعث میشن روح و روانم انقدر بهم بریزه کرم بریزم بچمو ازار بدم جیگرم داشت میسوخت ولی دلم میخواست پرتش کنم پریودم شدم امروز اصلا زندگی داره باهام لج میکنه

۱۰ پاسخ

ببین چی میگم ،مادرشوهر منم همین بود،ولی من به روی خودم نمی آوردم،تا میگرفت من میرفتم میخوابیدم اونم یواش یواش پاشو کشید بیرون،من با اونا تو یع ساختمان زندگی میکردم،یعنی میخواستم لج کنم مطمئن بودم که عمیشه باید اعصاب نارام داشته باشم،

یچتو بردار برو یه وری مثلا خونه بابات چند وقت نباش شاید آروم بشی بچتم بغلی نشه

آدمی که خودشو به خواب زده را نمیشه بیدار کرد
تو فقط داری اعصاب خودتو خراب می‌کنی الان

هر چقدرم گریه کرد بغلش اهمیت نده

چشماش درشت میشه

نگرانش نباش

مهم اینه شوهرت درک اینو داره که میگه بگذارید بچه تو بغل مامان خودش بمونه

ببین بیا ی حور دیگه رفتار کن خودشون رقتارشون را عوض میکنن
این چیزی که نوشتی یعنی لجبازی می‌کنه بیشتر باهات


پس بیا تا بچه را میاد بغل می‌کنه بگذار بغل کنه و برو بگیر بخواب


مسلما تا این حد بهش اعتماد داری که بلایی سر نوه اش نمیاره

برو ی خرده آرایش کن ، به خودت برس ، یک دوشی بگیر و بخواب بخواب بخواب


اون موقع مطمئن باش که می‌بینند راحتی برعکس عمل می‌کنند

وای عزیزم اروم باش درکت میکنم
چقد بیشعوره مادرشوهرت خاک تو سرش
نفس عمیق بکش برو بچتو بگیر بگو بدش ب خودم لطفا برشندارین دیگ بغلت بگیر نده بهشون

وای نه تورو خدا نزارید هیچ کس و هیچ چیز باعث بشه با بچتون جوری رفتار کنید که بعد عذابشو بکشید،گور بابای مادر شوهر و کاراش اصلا برات مهم نباشه کنترل عصاب و رفتارتو از دست نده چون فقط خودت بچت و شوهرت ضرر میکنید و اونا چ بسا لذت هم ببر

الهی بگردمت من مادرشوهرم 3 روز بود روانی شده بودم

رفت وآمدت قطع کن

عروس اولی ؟

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۸ ماهگی
هووووف من دیگه دارم روانی میشم مادرشوهرم گیرداده بهم از روز اول زایمان همش میگه سینت شیر نداره 😑😑😑 اونسری که بعد از یه هفته منو دید گفت شیشه شیر میدی؟ گفتم ن شیر خودمو باز امروز اومده بود خونمون بچه دلش درد میکرد یه میک میزد در میاورد گریه میکرد بعد برگشته میگه این سینت حتما شیر نداره 😑گفتم مامان شیر داره اتفاقا انقدر زیاده از دهنش میریزه بیرون 😒 شیطونه میگه اینسری همچین حرفی زد در بیارم نشونش بدم بی شخصیت انگار من ادم قبلم غروب اومده خونمون من خودمو زدم بخواب که جواب ندم بره انقدر در زد دیدم ضایست جواب دادم میگه الان چه وقت خوابه گفتم ببخشید دیگه با بچه ادم نمیتونه تنظیم کنه اون میخوابه من باید بخوابم اومد دست سردش رو زد به بچه از خواب بیدارش کرد بعد میگه چرا گریه میکنی 😑روانی شدم از دستش بچه که بازم خواست بخوابه پتو رو انداخت روش گرفت برد خونش
هر چقدر به شوهرم میگم یه بهونه جور کنه از اینجا بریم گوش نمیده بگم الان تحمل میکنم ولی چند سال دیگه رو تربیت بچه خیلی اثر میذاره 😫
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
پوشک
مامان نی نی مامان نی نی ۱۲ ماهگی
سلام خانوما دیشب که همسرم از سر کار آمد با خودش موز آورده بود به من گفت برام شیر موز درست کن شیر نداشتیم گفت من بچه رو نگه میدارم تو برو از مغازه شیر بیار که من خسته ام گفتم باشه بچم ساکت بود گذاشتم پیشش و رفتم وقتی برگشتم دم در رسیده بودم که صدای گریه بچه رو شنیدم زود رفتم داخل که دیدم همسرم نشسته گوشی هم دستش داره تو فیسبوک میگرده وپچمم رو مبل گذاشته بچه آنقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود خیس عرق شده بود صداش گرفته بود زود بچم رو برداشتم بهش میگم چرا بچه آنقدر گریه کرده میگه هر کاری کردم ساکت نشد منم گذاشتم برا خودش گریه کنه تا ساکت شهر مگه بچه خودش هم آروم میشه منم عصبانی شدم بچه رو گرفتم رفتم اتاق ارومش کردم خوابوندم بعدم بالشت وپتوی همسرم آوردم براش گفتم همینجا بخواب شام هم براش ندادم خودمم نخوردم رفتم اتاق پیش بچم درو هم بستم بخدا تا صبح خوابم نبرد هر لحظه اون صحنه گریه بچم یادم میومد جیگرم کباب میشد براش مگه پدر هم این همه سنگ دل بوده