من ۴۲ سالمه از۳۹ سالگی دنبال باردار شدن بودم دقیقا تولد ۴۰ سالگی بعد ۹ ماه تلاش باردار شدم که به خاطر استرس کار، س ق شد توی هفته های اول
یک سال بعد یعنی تولد ۴۱ سالگی تمام باز باردار شدم و این بار حدود ۵ ماهه س ق کردم چون کرموزم ۱۸ جنین سه نسخه بود ( دکتر گفت کیفیت تخمک پایین بوده به خاطر استرس ) این طوری شد که تا اردیبهشت پارسال دو تا س ق داشتم
بین دو تا بارداری م هم ۳ بار پانکچر کردم با اون همه آمپول هورمنی ضرب در ۳ کنید
دو تا س ق همه اینها طی ۱ سال و ۴ ماه —— تهش بعد ۵ ماه آرامش نسبی و افسردگی اون مصیبت ها پارسال این موقع آخرین پریودم بود و دیگه مهرماه باردار بودم
این ذکر غم رو نوشتم که بگم دخترها ، فقط توکل به خدا و با این توکل به خدا، به خودتون آرامش آرامش و آرامش هدیه بدید

بعدم برید زیر نظر یک پزشک خوب و سهل انگاری نکنید تو خوردن داروها
و اینکه امید داشته باشید به لطف خدا
سر اون دو س ق چند نفر به من خیلی ظلم کردند
من هر بار یاد اون ۲ تا جنین می افتم مخصوصا دومی که حدود ۵ ماهه بود قلبم فشرده میشه
اما پسرم بفل میگیرم و میگم خدایا منت گذاشتی سر من به اندازه تمام ستاره هات شکر
دخترها ما زن های چشم انتظار بچه ، ققط خدا رو داریم
از خودش بخواهید و آرامش داشته باشید
اضطراب سمه
این رو منی میگم که استرس دو تا بچه م رو ازم گرفت

۱۳ پاسخ

خدایا این حسرت به دل هیچ زنی نمونه
الهی آمین
خدایا دامن همه زن ها که بچه میخوان رو سبز کن

خداروشکر.خدا دامن همه رو سبز کنه و به کسایی هم که داده نگه داره 💥💥💥

خدارو شکر به خاطر وجود اهورا جون
صبا جون برای منم دعا کنید خیلی مسیر بارداری مسیر سختیه من دگ دارم کم میارم
دفعه قبل ۱ جنین تو پانکچر برام تشکیل شد الان دوباره تو سیکلشم
امیدوارم خدا به منم نگاه کنه

دقیقا من هم بعد از یکسال دکتر رفتن و نتیجه نگرفتن یه روز تصمیم گرفتم که دیگه بهش فکر نکنم با اینکه آدم مقید و مومنی نیستم گفتم خدایا بهت توکل میکنم هرچی خودت صلاح میدونی همونو برام رقم بزن اولین بار بود که تو زندگیم عمیقأ بهش توکل کردم اعتماد کردم که خدا بهترینها رو برام میخاد حتی اگه قسمت این باشه تا ابد مادر نشم اما خواست خدا این بود دقیقا همون ماه من باردار شدم در سن 41 سالگی و با تمام وجودم ایمانم بهش بیشتر شد و الان هم میگم خدایا می‌دونم خودت دادی و خودت مراقبشی تا اینجا که خداروشکر همه چی رو با پسرم به خوبی گذروندیم بقیه اش هم بار سپردم به خودش

بله استرس خیلی بده

منم بچه اولم رو تو سن ۴۴ سالگی به دنیا اوردم خدارو شکرررر هزاران مرتبه شکر همه چی خوب بود ولی خب دیگه فکر نکنم بتونم یه دختر هم بیارم خیییلی دوست دارم ولی سنم اجازا نمیده تا بچه م یکساله بشه میشم۴۵🥲🥲اسم دخترمو انتخابم کردم ولی .....

و خدایا فرزندانمون رو حفظ کن
و کمک کن پسر کوچولوم مشکلش حل شه
خواهش میکنم برا بچه م دعا کنید

خداروشکر برای وجود اهورا کوچولووووو.

من چی بگم که سقط اولم تو 16هفته و زایمان طبیعی دو قلو تو 23هفته دختر و پسر داشتم😭😭 هنوز به یادشونم اما خداروشکر میکنم با اینکه تمام بچه هام آی وی اف بودن این پسرم باهام موند و تنهام نزاشت و نور زندگیمون شد دعا میکنم هرزن و مردی که واقـــــــعا لایق مادر پدر شدن هستن خدا ناامیدشون نکنه🤲🤲🤲

خدا کوچولوتون رو براتون حفظ کنه، ولی من هنوز جای سقطم سبز نشده و داغونم، برام دعاکن صبا جان💔

دقیقا صبا جان، وقتی یاد تابستون پارسال میفتم غم عالم تو دلم میشینه، ولی بعد که پسرم و میبینم نمیدونم چجوری خدا رو شکر کنم، نمیدونم حکمتش چی بود ولی هر چی که بود بهترینش و نصیبمون کرد.

خدا را شکر برای الان که امید قلبت در آغوش گرفتی ،انشاءالله همیشه سلامتی و آرامش بچه ت رو ببینی
اگه من بگم برات چقدر اذیت شدم از سال ۹۹ در سن ۳۱سالگی تصمیم به اقدام گرفتم و تا خود امسال همش گرفت و یا تشکیل قلب نداد یا داد و ایست کرد، چقدر دکتر رفتیم جنین هشت هفته مو تو حموم روی نایلون سقط کردم با دست خودم انداختم تو محلول فرستادم آزمایشگاه، مامانم سر همین سقطم گفت آخ تو جیگرم سوخت واقعاً احساس سوختگی داشت تا دو سال که گذشت امسال فهمیدیم تومور معده بدخیم گرفته آنقدر که غصه سقط منو خورد ولی با همه ی این رنج ها ناامید نیستم توکلم به خداست داد شکر نداد هم شکز فقط خدا سلامتی بده هرچی هم بچه داد فقط سالم و صالح باشه

بچه اول؟

سوال های مرتبط

مامان سپهر مامان سپهر ۱ سالگی
تجربه ی ‌کولیک
خودم دستی دستی ارامش خوابمو از خودم و این بچه گرفتم.
یه ماه بود که مشکل کولیک به طور کامل از بین رفته بودم حتی اینافکول هم قطع کردم. بچم‌شبا ۱ میخوابید ۷ بیدار میشد شیر میخورد یه ساعت بیدار بود دوباره میخوابید تا ۱۱ یعنی من عشق کرده بودم اینقدر سرحال و قبراق بودم که نگو.
تا اینکه اینقدرررررر این بزرگترا اصرار که خودتو داری نابود میکنی این بچه هم که خوب شده رژیمتو بشکون و شروع کن همه چیز خوردن کم کم شیرت عادت کنه. من شیر و پنیر و میوه های تابستونی رو خیلی کم کم به رژیمم اضافه کردم. و الان دوباره برگشتم به پله اول😭😭😭
چه اشتباهی کردم. الان پسرم شبا خوابش سبکه میدام به خودش میپیچه هر یک ساعت یه بار با صدای جیغ های ناجورش و پیچیون شکمی اش از خواب بیدار میشم. سر درد شدید دارم خستم و ایکاش به خاطر دو تا لیوان شیر اون ارامشو از دست نمیدادم. شما نکنید این کارو تا بچه خوب شد سریع برنگردید به عادت قبلیتون. صبر کنید ۳ ۴ ماهش تموم بشه سیستم گوارشش تکمیل بشه بعد.
مامان مهدیار مامان مهدیار ۱ سالگی