۱۲ پاسخ

عزیزم واسه دختر منم جشن شکوفه ها خیلی متفاوت و پرچالش بود از صبح که اضطراب شدید گرفت اشک میریخت میگفت نمیرم با اینکه تا دیشب ذوق داشت و عاشق جو مدرسه اش هست، گلاب ب رووتون بالا هم اورد ولی با مشورت مدیر و معلمش بردمش جشن شکوفه ها ، ۱ساعت اول جشن که سرحال نبود و توو حال و هوای خودش بود و همش دنبال آب بودیم دست و رووشو بشوریم و آب بخوره استرس بدجور داشت..‌ عدم تمرکز هم که داره و دارو مصرف میکنه... خلاصه منم مثل شما روز سخت و پرچالشی داشتم ولی انشالله ادامه مسیر شیرین و روشن باشه واسشون

عزیزم نگران نباش ب مرور خوب میشه

پسر من کلا کم غذاس ملا تحرکش بالس خیلیی بازی میکنه نمیشینه کوچولو مونده دیروز رفتن دار و خانه گفتم یه شربت مولتی بدین یکم رشدش راه بیوفته یه شربتم دیگم داد فک کردم اونم مولتیه اومدم خونه یه قاشق دادم به پسرم روشا خوندم دیدم مال پیش فعالیه استرس کم غذاییه و عدم تمرکز گفتم واااای اینو من باید بدم به اوا شربت انتالین کاملا گیاهیه بهار نارنج توش داره گفت پون ارامبخش بزرگترام میتونن بخورن گفتم خودم خیلی استرسیم خودم میخورم

رفتار بچه شما طبیعیه ولی خودتون نه

پسرمنم تو خونه داداش ۱۲سالشو به زور ازدستش میگیرم بیرون یکی بزنه میشینه آروم گریه میکنه

پیش دبستانی رفته بود؟

منم حسنا همین بود باباش بهش یاد داد الان خیلی از خودش دفاع میکنه البته زبونی

قبول شد سنجش پس بسلامتی
کم کم بهتر میشه مگه همه عین ادم بزرگاس رفتار واخلاقشون جرا انقد استرس میدی ب خودت . الان ی بچه هست فقط درحال گریست هیچ مشکل دیگ ای نداره . یواش یواش خوب میشن

پسر من پارسال پیش دبستانی بود اینجوری بود مخصوصا روز اول جشن همش اخم داشت حتی پشت ب دوربین می‌نشست میگفت برنمیگردم گریه میکرد آهنگ میزاشتن میگف بریم خونه سرم سردرد میکنه بعد چند روز رفت اوکی شد خداروشکر
امسال هم کلاس اوله دیگ خداروووشکر دوس داشت و خبری از لجبازی نبود

پسرمن همین به من نمیچسیپد فقط رو صندلی نشسته بود نه رقصی نه بپربپری میکرد یک عروس میگی موز اورده بودن😅همه عکس گرفتن نکی این نگرفت گفت ازش خوشم نمیاد ..پسرمن تو خونه زبون ۱۰متر داره شیطون ولی برون سخت با بقیه ارتباط میگیره ..پارسال پیش همین بود با تنها کسی پر حرفی میکرد معلمش بود حتی زورش میومد به بقیه سلام کن فقط معلم ..کلا متوجه شدم شخصیت پسر من همین

عزیزم نگران نباش باید بره کنار هم سن وسالاش تا یاد بگیره
خیلی از مهارتها بیرون از خونه کسب میشه

هوووو عادت میکنه دخترم من پارسال تا نیمه دوم خانمش میگفت هنوز با کلاس اخت نشده هنوز تو شوک ولی اینقدر خوب شد
اولش نگران نباش
واااااا چه حرفاییی میزنید به خدا

سوال های مرتبط

مامان آدریان مامان آدریان ۶ سالگی
تب انفولانزا فرزندپروری سرماخوردگی بچه فرزند پروری تب
دوستان من دوسال پیش طلاق گرفتم، شوهرم خیانت میکرد، رفیق باز بود، بیکار بود خرجی نمیداد، ادم خیلی بی مسئولیتی بود اصلا براش مهم نبود و من بچه چی میخوریم چی میپوشیم پول نداریم
خانوادم باهاش مخالف بودن و ازش بدشون میومد همش چه تو روش چه پشت سرش توهین و بی احترامی بش میکردن
فقط یه چیزی که بود اهل دعوا داد و بیداد فحش کتک اینا نبود
در کل نه سودی داشت نه ضرر کلا انگار تو زندگیم وجود نداشت این مدت که خونه بابامم خانوادم خیلی اذیتم میکنن مامانم و داداشم
مامانم بام دعوا میکنه عین کلفت با من رفتار میکنن هرچی دلش بخاد بم میگه فحش میده
یه داداش مجرد تو خونه دارم بچمو اذیت میکنه دعوا میکنه میترسونه الان بچم بشدت ترسو هست حتی روز روشن تا دسشویی هم نمیره
بچم بارها گفته دلم برای بابام تنگ شده بابام میخام بدون من نمیره پیش باباش چون هم ترسو شده هم وابسته
صبی میگه همه بچه ها مامان و بابا دارن ولی من فقط مامان دارم بابام نیست
بچه های داداشم و خواهرم همیشه تو جمع خانوادگی پیش باباشون میشینن بچه من با حسرت نگاشون میکنه م
از یه طرف خودم اصلااااااا دوسش ندارم هیچ ذوق و شوقی نسبت بهش ندارم
یه طرف دلمه یه طرف بچه‌ام
بنظرتون پا روی دلم بذارم بخاطر بچم برگردم؟؟
البته البته البته ناگفته نماند که من دیگه خونه بابام واقعا جای موندن ندارم باید هرطوریه برم
منتها تنها نمیتونم زندگی کنم خرج دارم میگم بچه نگه دارم یا سرکار برم
و اینکه یه کارایی تو خونه بلاخره مردونه هست و من از پسش برنمیاد
در کل بخام بگم از لحاظ عشق و احساس دلم نمیخاد برگردم ولی از نظر منطقی یه جورایی مجبورم