سوال های مرتبط

مامان آوا💜 مامان آوا💜 ۲ سالگی
🌸 سلام مامانای عزیز! 🌸
امروز با یه بازی سرگرم‌کننده و آموزشی برای کوچولوهای ۲ تا ۵ سال اومدیم 🛳️🚗✈️
بیاید با هم وسایل نقلیه و مسیرهای جالبشون رو کشف کنیم و لحظه‌های شاد و آموزنده‌ای بسازیم! 🎉
🎲 اسم بازی: مسیر وسایل نقلیه 🚗✈️🚂🛳️
👶 رده سنی: ۲ تا ۵ سال
⏱️ زمان بازی: حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه
📝 توضیح کوتاه: بچه‌ها با کشیدن وسایل نقلیه روی مسیر خودشون (دریا، خیابان، ریل قطار، آسمان) بازی می‌کنن و با هر وسیله مسیر مناسبش رو پیدا می‌کنن.
🎯 اهداف آموزشی:
شناخت وسایل نقلیه و مسیر حرکتشون
تقویت مهارت‌های مشاهده و تمرکز
آشنایی با صدا و غذا و رفتار حیوانات (برای حیوانات) / مسیر حرکت (برای وسایل نقلیه)
مهارت دست‌ورزی و هماهنگی چشم و دست
✨ اجرای بازی:
وسایل نقلیه رو روی مسیر مناسبشون قرار بدین.
اجازه بدین بچه‌ها خودشون مسیر درست رو پیدا کنن و درباره هر وسیله حرف بزنن.
می‌تونید درباره صدا، حرکت و ویژگی‌های هر وسیله از بچه سوال بپرسید و تشویقش کنید.
🛠️ نکته برای مادرها:
بازی کوتاه و سرگرم‌کننده است، برای یادگیری همزمان مهارت‌ها عالیه.
هر وسیله نقلیه می‌تونه تبدیل به یه داستان کوتاه یا شعر کوتاه بشه.
این بازی به شما کمک می‌کنه تعامل با بچه راحت‌تر و جذاب‌تر بشه، بدون فشار و آموزش خشک.
مامان ابوالفضل💙👑 مامان ابوالفضل💙👑 ۲ سالگی
امروز وقتی قصه‌ی «خانه‌ی مهربانی» رو برای ابوالفضل تعریف می‌کردم، چیزی که اصلاً انتظارش رو نداشتم این بود که خودم این‌همه تحت تأثیرش قرار بگیرم...

ابوالفضل با اون ذوق و دقتش نشست و تا آخر قصه رو گوش داد، ازش لذت برد و واکنشش رو دیدم. همون لحظه یه عالمه خاطره از بچگی خودم اومد توی ذهنم...

یادم افتاد چقدر از چیزهایی که شاید یه بچه بهشون احتیاج داره، برای من نبود. چقدر بعضی وقت‌ها کسی نبود که وقت بذاره، باهام حرف بزنه، چیزی یادم بده، برام قصه بگه یا فقط حواسش به من باشه...
نه اینکه حتماً همه‌چیز تقصیر کسی باشه، ولی واقعیت اینه که خیلی از چیزها برای من فراهم نبود و من هم مثل خیلی از بچه‌ها، بزرگ شدم و از کنار خیلی از خواسته‌هام گذشتم.

همین فکرها یه دفعه دلم رو گرفت... نشستم و گریه کردم.
برای بچگی خودم، برای چیزهایی که تجربه نکردم، برای فرصت‌هایی که نداشتم و حتی برای اون بچه‌ای که شاید فقط دلش می‌خواست یکی کمی بیشتر حواسش بهش باشه.

ولی وسط همین ناراحتی، به ابوالفضل نگاه کردم و با خودم گفتم شاید قشنگ‌ترین کاری که می‌تونم بکنم اینه که چیزهایی رو که خودم کمتر داشتم، با عشق به بچه‌م هدیه بدم.
نه برای اینکه گذشته‌م رو جبران کنم...
فقط برای اینکه ابوالفضل کودکی‌ای پر از توجه، بازی، قصه، خنده و خاطره‌های قشنگ داشته باشه.

شاید این قصه برای ابوالفضل فقط یه قصه بود...
ولی برای من، یه عالمه خاطره و احساس بود که سال‌ها گوشه‌ی دلم مونده بود. ❤️
مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
آراد وقتی کوچیک بود هروز مسی بازی داشتیم همون مثیف ماری هر بافت متفاوتی رو میدادم بازی می‌کرد بزرگتر شد دیگه با رنگ انگشتی بازی می‌کرد از اونور هم خب با بافت غذاش هم بازی کرد دیگه گفتم خب این دیگه اوکیه دیگه لازم نیست هی من به طرق متفاوت مسی بازی کنم دیگه گذاشتم کنار حدود یه سالی هست دیگه مسی بازی نکردیم جز همون رنگ انگشتی و بافت غذاش امروز زدم تو کار مسی بازی با آراد چه جالب هردومون ریست شده بودیم هم آراد دیگه دست نمیزد به اردی که با آب مخلوط شده هم من طاقتم کمتر شده بود آراد دستشو که برد تو ارد و آب چندشش شد و یکراست رفت با فرش پاک کرد و من بلند اسمشو صدا زدم یلحظه مکث کردم که دارم اشتباه می کنم بقول یاوری به خودم وصل شدم من وصل شدنم یکم دیره😅
هیچی کلی کاغذ آوردم دستمو کردم تو آرد و بعد گذاشتم رو کاغذ آراد هم خوشش اومد و همینکار رو انجام داد چند دیقه ای مشغول بودیم ولی هنوز وسواس آراد هست دوباره بفکر افتاد برم تو نخش هر روز کثیف کاری بازی کنیم😂😂😂
بلکه تاب آوری منم بالا بره🥴🥴 😁
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام مهراب کوچولوی ناز منم دو سال و ۶ ماه رو رد کرد چقدر ذوق دارم برای این روزا که تک تک لحظه ها رو کنار مهراب تجربه میکنم از راه رفتن تا دندون دراواردن تا حرف زدن و کلمات بانمکی که میگه با اسباب بازی هاش بازی میکنه و میگه بیا این بازی رو با هم بکنیم چقدر ذوق داره این روزا چقدر نمکدون هستن و پر از حال خوب .نمیخوام جیغ هاش رو بگم چون بچه هست در کنار قشنگی ها سختی های خودشم داره .اینکه مهراب کوچولو علاقه شدید پیدا کرده به بازی های فکری و خونه بازی درست کردن خیلی خوشحالم بابت این لحظه های زیبا
خوشحالم که قبول نکردم برم سره کار درسته دلم برای کارم برای بیمارستان برای کمک کردن به بقیه تنگ شده اینکه دستم تو جیبم بود ولی اینکه این لحظات رو میبینم عشق و حال خودش رو داره .به خودم افتخار میکنم که از همه چیزم زدم برای گل پسرم

این روزا با مهراب دوتایی خیلی چیزها با هم درست میکنیم .اینسری معجون صبحونه برای مهراب درست کردم
نون درست کردم و وسطش کاکائو گذاشتم و انواع بستنی و هرچیزی بتونم سعی میکنم از بیرون نخرم و خودم درست کنم .

فردا هم میخوام برم خونه بازی کیا میان؟اسمش هپی لند تو دهه فجر