۱۰ پاسخ

خودت مجدد خاستی بچه؟

عزیزم مگه خانوادت کدوم شهر هستن؟
منم دور از خانواده هستم
ولی حداقل شوهرم پیشمه
خیلی سخته با بچه ۱ ساله
چرا گذاشتی اینقدر زود باردار بشی عزیزم؟

خداروشکر کن
قوی باش
عیبی نداره حکمت 8دا
اینجوری
من ک هست
ولی همه چی با خودمه
بازم شکر
ناشکر نکن عزیزمی ک تنتنونسالنه سلامت هستین
یا همسرت سر کارمیره
شرکت کجایی هستن دیدم ک حتی توان کارندارن
باهزاربدبختی دیگ

عزیزم باشوهرت درمیون بذار شاید نشه کار خاصی انجام داد اما همین همدلی باعث میشه آروم بشی

منم حالم گرفته یک هفته است همش گریه میکنم 😔

ایخدا عزیزم غصه نخور فداتشم زندگی سخت شده دیگه حق داری ادم گاهی اوقات کم میاره ولی تحمل کن انشاالله ک بهترینا براتون پیش بیاد دیگه غم به دلت نیاد عزیز

اره با شوهرت حرف بزن نزار توی دلت بمونه حرفات

بنظرم اون شریک زندگیته یعنی شریک‌غم‌و خوشحالیت و اینجوری ک‌شما تنها همچی رو تو خودتون میریزید سخته اون نزدیک ترین ادم‌زندگیته ب اون نگی ب کی می‌خوای بگی ؟

منم شوهرم دور از ما کار میکمه هفته ای ی بار میاد خونه دیگ مجبوریم خواهر

همه الان کم اوردیم ولی نمیتونیم بهم دیگه بگیم نه من میتونم ب همسرم ک یکسره داره برا زندگیمون تلاش میکنه و شباهم خونه نیست چیزی بگم نه اون به من...چون هر کروم یجور سختی میکشیم دسگه نباید غم همدیگرو هم رو دوش همدیگه بندازیم زندگی خیلی سخت شده

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی🍓✨️ مامان توت فرنگی🍓✨️ هفته سی‌وچهارم بارداری
خانوما شماهم با نزدیک شدن زایمانتون استرس میگیرین؟؟؟

راستش من از بچه‌داری خیلی می‌ترسم...
از اینکه دیگه زندگیم مثل قبل نباشه، از اینکه آزادی‌هام کم بشه و برای ساده‌ترین چیزها هم نتونم مثل قبل تصمیم بگیرم.

می‌ترسم از شب‌بیداری، خستگی، بی‌حوصلگی و اینکه دیگه وقت کافی برای خودم و همسرم نداشته باشم. می‌ترسم از اینکه نتونم هر وقت دلم خواست بیرون برم، بخوابم، غذا بخورم یا حتی چند ساعت فقط برای خودم باشم.

از زایمان می‌ترسم، از دردش و از اینکه بعدش دیگه هیچ راه برگشتی به زندگی قبل وجود نداره.
از مسئولیت یه آدم کوچیک که قراره تمام‌وقت به من نیاز داشته باشه می‌ترسم.

از اینکه نکنه مادر خوبی نباشم، نکنه کم بیارم، نکنه خسته بشم و بعد بابت خسته شدنم عذاب وجدان بگیرم.
حتی می‌ترسم یه روز دلم برای خودِ قبلیم تنگ بشه و حس کنم خودم رو گم کردم...

بچه‌م رو دوست دارم، ولی راستش هنوز از این تغییر بزرگ می‌ترسم؛ خیلی بیشتر از چیزی که بتونم به بقیه بگم.