خانوما شماهم با نزدیک شدن زایمانتون استرس میگیرین؟؟؟

راستش من از بچه‌داری خیلی می‌ترسم...
از اینکه دیگه زندگیم مثل قبل نباشه، از اینکه آزادی‌هام کم بشه و برای ساده‌ترین چیزها هم نتونم مثل قبل تصمیم بگیرم.

می‌ترسم از شب‌بیداری، خستگی، بی‌حوصلگی و اینکه دیگه وقت کافی برای خودم و همسرم نداشته باشم. می‌ترسم از اینکه نتونم هر وقت دلم خواست بیرون برم، بخوابم، غذا بخورم یا حتی چند ساعت فقط برای خودم باشم.

از زایمان می‌ترسم، از دردش و از اینکه بعدش دیگه هیچ راه برگشتی به زندگی قبل وجود نداره.
از مسئولیت یه آدم کوچیک که قراره تمام‌وقت به من نیاز داشته باشه می‌ترسم.

از اینکه نکنه مادر خوبی نباشم، نکنه کم بیارم، نکنه خسته بشم و بعد بابت خسته شدنم عذاب وجدان بگیرم.
حتی می‌ترسم یه روز دلم برای خودِ قبلیم تنگ بشه و حس کنم خودم رو گم کردم...

بچه‌م رو دوست دارم، ولی راستش هنوز از این تغییر بزرگ می‌ترسم؛ خیلی بیشتر از چیزی که بتونم به بقیه بگم.

تصویر
۱۱ پاسخ

برا چی ترس خداروهزاران مرتبه شکر کن که لایقت دونسته میتونی بچه داریا تجربه کنی درسته سخته ولی تو له شیرینیاش فک کن که دلت برا هرلحظه اش غش میره پس همه چیکار میکنن یه لحظه خودتا بزار جای اون چشم انتظارا که آرزو به دل موندن چند وقت اول بگذره انقد شیرین ودوست داشتنی میشه که یه لحظه حاضر نیستی پیشت نباشه تا یه تفریح کوچولو داشته باشی امیدت بخدا خودش هوامونا داره طاقت میده دیگه عزیزم قانون طبیعت وهستی تا بوده همین بوده التماس دعا

سعی میکنم به بعد زایمان فکر نکنم😂😂

من فقط میگم از مرحله زایمان بگذرم واسه بقیش هیچ استرسی ندارم

همه اینایی که گفتی رو یکی یکی تجربه میکنی عزیزم
دیگه زندگی مثل قبل نیست
من الان میگم بارداری خیلییییی راحت بود واقعا بعدش سخته ولی باید کنار بیایم
من الان چند شبه نخوابیدم خدا میدونه
ولی حاظرم بچم اذیت نشه من نخوابم
زندگی مشترک هم بستگی به همسرت داره باهات همکاری کنه یا نه
شوهر خواهرم همه کارای بچه رو خودش میکرد شبا نگهداری میکرد برا خواهرم راحت تر بود پلی شوهر من خسته میشه تا میاد میخوابه برا همین بچه داری سختر شده برام و دور تر شدم ازش دیگه نمیرسم از بچه تا به شوهرم برسم

فقط، باید یه برنامه ریزی خوب داشته باشی که برای خودت و تفریحت وقت بزاری وگرنه کار شبانه روزی هر کسی و از، پا میندازه.

منم از بچه داری می ترسم از اینکه نتوانم خوب تربیتش کنم کم بیارم همیشه ادم هارو از دور می دیدم می گفتم فلان کار نمی کنم ولی واقعا تربیت بچه خیلی سخته.از شب بیداری ها می ترسم نمی دانم چه اتفاقی قرار بیافته انشالله مامان خوبی باشم .❤️

اخ دقیقا حرف دل من زدی منم هرشب با همین افکار تو ذهنم میجنگم راستش
شبا نمیتونم بخوابم انقد که ذهنم درگیره منم خیلی بچه دوست دارم ولی میترسم از همین چیزایی که شما گفتی🥲

ن فقط منتظر اون روزم از بس که دنده درد دارم

بنظرم هممون همینیم. من قبل ازدواجم همینطوری بودم و مستقل شدن و قبول کردن مسئولیت زندگی مشترک سختم بود الان عادت کردم.

الان واسه این حرفا یک دیره عزیزم
سخت نیست نترس استرس برات بیشتر ضرره این همه زن تونسته تو چرا نتونی؟

خیلی من که چندروزه هم دردم میگیره یعنی دردم گرفتنی می گم خدایاعلط کردم چه کاری بود😥

سوال های مرتبط