مامانا خیلی ناراحتم دلم گرفته ب زبون نمیارم ولی میبینم میفهمن دلم می‌شکنه
من بیماری پوستی لیکن پلان دارم یه دکتر خوب رفتم و منتظر بودم جواب آزمایش هام بیاد و پسرمو تر شیر بگیرم که بتونم دارو بخورم امشب میرم میخرم و مصرف میکنم دکترم گفت خوب میشی جاشون هم از بین می‌ره و گفت خیالت راحت واگیر دار نیست چون هیچکی از من نگرفته و گوگل هم بزنید نوشته واگیر دار نیست و این بیماری مال ایمنی بدن خودمه که سیستم ایمنی بدنم ب سلول های خودش داره حمله می‌کنه
من که خوب میشم میگذره این روزا و شبای ناراحتی هام
ولی یادم نمیره که خواهرم از من چندشش میشه و ب من دست هم نمیزنه حتی پسرمو دیگ بغل نمیگیره با اینکه دکتر پیس مادرم هم گفت این بیماری واگیر دار نیست نزدیک دو ماهه هیچکی هم ازم نگرفته
دیگ نمیرم خونه مامانم فقط هم ب خاطر خواهرم سه سال و نیم از من کوچیک تره ولی انقد پز داره و خودشو میگیره و میگه هیچکی بهش نمی‌رسه از هیچ نظر دیشب اونجا بودم سر سفره نشستیم گفتم بیا اینور تر بشین پیش من که بابا هم جا شه سر سفره ولی با یه لحنی گفت ن نمی‌خواد جا میشه
ادامه شو پایین میزارم

۷ پاسخ

عزیزم انشالله زودتر خوب میشی
و این روزا میگذره
خواهرم شاید دست خودش نیست بعضی از آدما از یه سری چیزا چندششون میشه من خودمم اینطوریم دست خودمم نیست ولی از ته قلبم واسه کسی که از اینطور مشکلات داره ناراحت میشم و غصشو میخورم
مطمئن باش خواهرتم اینطوریه و توی دلش واست ناراحته

آخی عزیزم
الهی که زودتر خوب بشی
نمیدونم چه بیماریه
ولی بیماری هر چی هم که باشه برای آدم سخته
الهی زودتر این روزا بگذره واست و بشی همون آدم سابق

درسته این اخلاق رو دور بریا داشته باشن دل آدم مبشکنه
مهصوصا که خودت داری از وجود این بیماری رنج میبری دیگه چه برسه دوربریا هم دل برنجونن

ولی سعی کن این حرکات رو جدی نگیری و توی روحیه ات تاثیر نذاره
با توکل به خدا درمانت رو شروع کن انشاءالله خیلی زود نتیجه بده
روحیه ات رو هم حفط کن که روحیه خیلی تاثیر داره توی درمان بیماری
و یه نذر هم بردار

عزیزم توهم مثه خودش رفتار کن انشاءلله خوب میشی شوهرت چیزی نمیگه

عزیزم هیچی نیست خوب میشی مطمئن باش گلم خدا خیلی بزرگه😍😍🥺

اینقدر حال روحیم بده ک با تاپیکت گریه کردم ببخشید دلداری ندادم🥺

حق داری آدم دلش میشکنه

حتی انگشتش هم به من نمیزنه از خودم بدم میاد وقت بدبختم من 😔آدم حس بدی میگیره
بخدا قبل اینکه من این بیماری بیاد سراغم پشت خواهرم ب خاطر کیست هایی که داره کهیر زده بود افتضاح بعد منو صدا زد برم اتاق پماد بزنم پشتش من رفتم قشنگ پماد مالیدن پشتش بدون اینکه چندشم شه ولی رفتار اونو
مامانم که اون اول نمیدونست واگیر داره یا ن اومد دست زد ب دستم زد ب صورت خودش گفتم نکن مامان باهاش دعوا کردم گفتم اگه توم مثه من شی چی مامان نزدیک من نشو ولی گفت هیچی می‌کشه امیدت ب خدا باشه بیا خونمون خودتو اسیر نکن پسرتو بیار
بعد رفتیم دکتر گفت واگیر دار نیست ولی خواهرم باز از من چندشش میشه
میگذره این روزا ولی آدم یادش نمیره کیا کنارش بودن کیا رفتن
من خوب میشم ب خدا ایمان ندارم هیچ وقت شب نمی مونه بالاخره آفتاب طلوع می‌کنه ولی یادم نمیره هیچی رو

سوال های مرتبط