مامانایی که دو تا بچه دارین میشه بیایین راهنماییم کنید
من واقعا خستم نمی‌دونم چجوری بیان کنم
حالم بده قبلا نمی‌دونستم سر درد چیه الان همش سردرد دارم
اول اینکه به بچه دومم شیر خودمو میدم و بیشتر چون شیر میخوره و بغلش میکنم پسر اولم حسودی می‌کنه و همش میاد پسر دومم و گاز میگیره کبود می‌کنه
میزنه چنگ میگیره
من پسر دومم هنوز شش ماهشه اما فقط یک ماه و نیم تونستم خودم نگه دارم دوباره باز میرم مادرمو میارم و بعدش هم میبرم چون نمیتونم بهشون رسیدگی کنم
برای پسر اولم هم وقت میزارم بازی میکنم میخندونمش
وقتی داداششو میزنم عکس العمل بدی نشون نمی‌دم درکش میکنم در حد توانمون خانه بازی و اسباب بازی و همه چی براش میخرم کمبودی نداشته باشه
واقعا نمی‌دونم چیکار کنم اگه ده دقیقه این دوتا رو باهم تنها بزارم خدایی نکرده زبونم لال کار بچه دومم و تموم می‌کنه
دماغشو میگیره نمیزاره نفس بکشه
وای خدا حتی وقتی دارم می‌نویسم از کاراش خسته میشم
نمی‌دونم تا کی اینجوری هست
والا کنارش گزاشتم گفتم بزار عادت کنه میگم مامان بوسش کن اول بوس می‌کنه بعد محکم میزنه یا می‌ره روش میشینه
از همه بدتر گاز میگیره بچه کبود و سیاه میمونه چند روز
واقعا یکی بگه من چیکار کنم؟
واقعا چیکار کنم
تازه بد غذا هم هست امروز ناهار. و شام هم نخورد
وسط کاسه سرم تیر می‌کشه

شیرخشک پوشک

۱۰ پاسخ

تا کی باید مادرم و بیارم بهم کمک کنه تا کی آخه اینجوری میمونه من بچه دوم با خواست خودم آوردم همبازی بشن اما اینم یه بدبختی شد

چون می‌گذرد غمی نیست ...
تحمل کن خیلی زود زود این وضعیت تموم میشه.

عزیزم من یه بچه دارم اما درکت میکنم، چیزایی که خودم خوندم رو میگم شاید کمک کنه، به پسر بزرگت تو این سن احساساتش رو آموزش بده، مثلا وقتی بوسش میکنه بگو ما دوستش داریم بوسش میکنیم، گریه میکه بگو چرا ناراحتی از چی ناراحتی، عصبی که میشه بگو ما الان عصبانی هستیم میتونیم موقع عصبانیت به جای داد زدن نفس عمیق بکشیم، کلا شناخت احساسات خیلی کمک میکنه تو این سن،.
غذا نمیخوره بگو الان حس گرسنگی داری،
هم کارت هست هم کتاب واسه شناخت احساسات ولی من دارم لفظی میگم بهش اینم جواب بوده تا الان

خواهر منم این مشکل رو داشت. ولی الان که شیش سال گذشته خیلی از اختلاف سنیشون راضیه. هیچ‌چاره ای نداری جز صبر. ولی دو سال دیگه خیلی برات خوب میشه. اولی چهار ساله میشه عاقل تر میشه با دومی بازی می کنه سرگرمش می کنه. با هم همفکر میشن و دنیاشون به هم نزدیک میشه

والا من یه بچه دارم‌ولی بیش فعالی داره. میخوام حرف زدنش که تکمیل شد ببرمش کلاس زبان یا مهد بذارمش. پدرم در اومده بس که اذیت میکنه‌ امشب خداشاهده دو ساعت طول کشید تا خوابید. خدا به داد نو برسه

فدات خودت بچه دوم خواستی؟؟
واقعا ۲ سالشه خیلی کوچیکه بچه بعدی اوردی

دوست من هم میگفت خیلی سخته تا این که بعد سه سالگی پسر اولش
خیلی باهم جورشدن
اولا هرکدوم اتاق جدا میزاشت بخوابن که خدایی نکرده بزرگه آسیب نزنه به کوچیکه ولی میگه الان خیلی خوب شده
حتی باهم بازی می کنن من به کارهام میرسم
یا وقتی مثلا میزارم خانه بازی نگران کوچیکه نیستم چون باهمن
نگران نباش یکم دیگه تحمل کنی کوچیکه هم یکم بزرگ بشه باهم دیگه دوست میشن
فقط سعی کن هردوتاشون رو به یه اندازه دوس داشته باشی
ان شالله خدا کمک میکنه سختی هاش تموم میشه

من خودم تک فرزندم وای اطرافیانمو ک دیدم فکر میکنم طبیعی باشه..ضمن اینکه باید صبر کنی بهتر میشن هنوز ب بودن هم عادت ندارن..برادزاده هام الان بعد۵سال با۱/۵ سال اختلاف سن خیلی باهم جور شدن

خدا کمکت کنه.
همیشه به این فکر کن که این روزا میگذره و این شرایط همیشگی نیست

وای منم دقیقا همینم بشدت خستم حس میکنم نمیتونم ادامه بدم

سوال های مرتبط