۸ پاسخ

وااای من الانم همینم امروز دوست داشتم همرو بزنم هیچکی باهام حرف نزنه😂
استراحت مطلقم هستم بدتر شدم واقعا دیگه احساس افسردگی دارم حس میکنم قرار نیست به زندگی عادی برگردم

دقیقا منم همین حسارو دارم یه سنگینی روی دوشمه انگار دیشب خود به خود اشکام میومد بعد دوساعت هق هق کنان گریع میکردم ،از زایمان ترسم گرفته از اینکه نتونم بچمرو خوب نگهداری کنم

منم حس افسردگی دارم

منم خیلی به بعدش فکر میکنم و استرس دارم هم خودم اینجا غریبم هم شوهرم همش فکر میکنم چقدر زمان می‌بره تا یاد بگیریم چی به چیه
ولی یه خوبی هم داره از تنهایی درمیایم دیگه

خیلی حس بدیه 😢 امیدوارم زودتر حالت خوب بشه ❤️

منم ب زایمان و بچه فک میکنم اصلا میگم میتونم از پسش بر بیام یا نه اونم تک و تنها تو شهر غریب (همش ب خودم امیدواری میدم ک آره بخاطر بچه از پس همه چی بر میام بخاطر دخترم)

عزیزم ب این چیزا فک نکن
ب این فک کن ک چند هفته دیگه نی نی تو بغل میگیری(من خودمم هنو وابسته خانوادم و همسرم هستم ازشون کمک میگیرم باهاشون تصمیم میگیرم برا هر کاری) بچه ام ک بیاد این دلیل نمیشه ک محبت بقیه بهت کم میشه این فکرای سمی بریز دور بهشون فک نکن

اصلا اینجوری فک نکن عزیز دلم میدونی الان خیلیا آرزو داشتن خدا یه بچه بهشون بده درسته مسئولیت داره ولی ببین به دنیا بیاد اصلا حال و روزت عوض میشه خدا یه فرشته بهت داده وقتیم حالت بد میشه قرآن بخون مخصوصا زیارت عاشورا به نیت شهید ابراهیم هادی

سوال های مرتبط