۹ پاسخ

من خیلی میترسیدم تا ده روزگی مامانم خونه ما بود پنج روز رفتم موندم خونه مادر شوهرم و ده روز هم رفتم موندم خونه مامانم بیست و پنج روزگی اومدم خونمون دو شب اصن نمیخوابیدم میترسیدم بیدار بشه نفهمم یا یکدفعه ای زیاد بخوابه گرسنه بمونه ولی بعد پنج روز جوری برام عادی شد ک الان دوست ندارم زیاد بیرون بمونم و اصن هم شبا جایی نمیمونم
خیلی برام راحت شده

اولش یکم سخته بد قلق میاد دستت

۹ماه بچه رو تو شکمت رشد دادی
خیلی قوی بودی از پس زایمان براومدی
بقیه ش دیگه برات کاری نداره از پسش برمیای

من ۱۰ روز موندم خونه مامانم روز دهم اومدم خونه مادرشوهرم هنوزم که بچم امروز دو ماهش شده خونه مادرشوهرمم نرفتم خونم😂

وای منم خیلی میترسم تنها بشم با بچم،۱۰ روز خونه خودم بودم با مامانم بعدم اومدم خونه مامانم،آخر هفته قرار بریم خونمون،نمیدونم میتونم بدون مامانم یا نه😭😭😭

من مامانم ۵روز بعد زایمانم رفت
خودم کردم با ۱۶سال سن
واقعا سختم بود

من مثل شما فکر می‌کردم و یک ماه یا من پیش مامانم بودم یا مامانم خونه ما بود نترس میتونی منتها تا تو شرایطش قرار نگیری انجام نمیدی منم خیلی میترسیدم از پسش برنیام فقط صبر و حوصله میخواد و بی‌خوابی داری

من تا10روزخونه مامانم بودم بعدش مامانم تا10روزخونمون بودبعدش شباتا40شب میوندمیخابیدپیشم روزام میومدکلاپسرم هی پیش مامانم بودالان انقدرکه وابسته مامانمه به من نیست

فداتشم خوبی پسرمون خوبه؟!😍

سوال های مرتبط