۷ پاسخ

به شوهرت نگفتی
یه عده از مادرشوهرا چقدر بدن
خداروشکر یه عالیشو به ما داده

چرا با افراد سمی ارتباط دارید

همه مادرشوهرا همینن خودشون ۱۰تا بچه زاییدن صاحب همشونن ولی ما یه بچه دارین میخوان ازمون متنفر باشن...من اجازه نمیداد پسرم بهم بگه مامان میگف اسمتو صدا بزنه و به من بگه مامان...خداروشکر انقد با پسرم کار کردم الان نه تنها بهم میگه مامان بلکه به اوووون ااصلاااا هیچی نمیگه خوششم ازش نمیاد چون حس ششم میفهمه که عشقی تو قلبش نیس همش فیلمه

چه غیرعادی
خیلی کم رفت و امد کن بزار دخترت دیر به دیر ببیننشون

یه روز رفتم دیدم مادرشوهر بی همه چیزم پسر ۷ ماهمو گرفته روبروش داره بهش میگه از مادرت متنفر باش اصلا ازش خوشت نیاد نرو پیشش
به بچه ی ۷ ماهه 🫣🫢

چند وقت پیش خواهرشوهرم که دوره باهاش تصوری حرف میزد شنیدم که بهش میگه دخترم زن عموت گف ال ای شبیه مامانشه منم با حرص گفتم نه شبیه عمه شه خواهرشوهرم هم میگه حتما عروسک داشت از حرص میترکید اونم گف اره مات و مات نگاه میکرد 😐

هواشو داره خوب میدونه منو دخترم هم همین جوری میشم و من همه ی حرفامو به دخترم خواهم زدو هم صحبتم میشه حسودی میکنه به هر ترفندی که بلده میخواد منو از دخترم زده کنه و دخترمو هم از من من اوایل که دیدم بعد به دنیا اومدن دخترم رابطمو و رفت و امدمو خیلی کم کردم قبلا اینجوری نبود خوب بود منم زود زود میرفتم الان دیگه ده روز یه بار میرم وقتی هم میرم دیگه رفتارهای عجیبی نشون میده از همون اول دخترم شلوغ که میکنه میگه عههههه مامانت میزنتت ها یا مامانت عصبانی میشه ها به جاریم همیشه میگه نزن بچتو ولی به من میگه عصبانی شو روش بزنش بزار ازت بترسه منم اصلا اونجوری نیستم خداروشکر صبورم
یا همش از وقتی به دنیا اومده میگه شبیه عمشه در حالی که اصلا نیس یا کسی از اطرافیان که میگه شبیه مامانش هس به طرف جبهه میگیرع با عصبانیت میگه نهههه اصلااااا منم هیچی نمیگم بدتر میکنه یا میگه زرنگیش رفته به من عینننن منه پدرشوهرم هم میگه نه مامانش هم زرنگه کم مونده بود پدرشوهرمو بزنه اصلا جلو شوهرم نمیگه ها خودشم خیلیییی شدید تکرار میکنه من سکوت میکنم اون بدتر

سوال های مرتبط

مامان مهراد🐻 مامان مهراد🐻 ۲ سالگی
بچه هاا حوصلم سر رفته بیاید حرف بزنیم
الان داشتم مهرادو نگا میکردم یاد دوسال پیش این موقع ها افتادم که ان تی بهم گفت به احتمال زیاد پسره و من با اینکه قطعی نبود جوووری گریه میکردم که شوهرم میگفت از نگاه مردم پیداس فک میکنن دوست بودیم تو حامله شدی من گردن نمیگیرم😂 خلاصه که خییلی ناراحت بودم چون همیشه تو دلم یه دختر با لباس گل‌منگولی داشتم و اون لحظه همه تصوراتم خراب شد
ولی الان که دوسال از اون روز میگذره دارم فک میکنم من اصلا آدم دختر داشتن نبودم من هم خودم خیلی نازنازی ام هم زیادی تو همه چی کمالگراام اگه دختر داشتم هم خییلی لوسش میکردم هم خودمو همه چی رو فراموش میکردم که اون بی نقص ترین و زیباترین باشه و هم اینکه چون شوهرم فقط پسر دوس داشت حتی اگه بعد به دنیا اومدن عاشق دخترمون میشد بازم من همش حس میکردم باید یه پسر براش بیارم
اما الان با مهراد حسابی تغییر کردم و از هر لحاظ قوی تر شدم و خودشم با این سن کمش انقددر مهربون و با درکه که حس میکنم خدا یه تیکه از بهشتشو برام فرستاده تو این دنیا
البته اینکه مهراد یه ایزی بیبی واقعی بود هم رو همه این احساسات تاثیر داشت من راحتترین بارداری و زایمان ممکن رو داشتم و بعد بدنیا اومدنشم بعد از دوماه اول هیچ سختی و اذیتی واسم نداشت و کلا هرچی که مربوط به مهراد بود سریع راحت پیش میرفت و قدمشم حسابی برا زندگیمون خوب بود
خلاصه که میخوام بگم واسه پدر نمیدونم ولی واسه مادر جنسیت بچه‌ش کوچکترین تاثیری روی احساسش به بچه نداره البته که تا تجربه نکنید متوجه نمیشید ولی واقعا اینطوره
حالا شما بگید جنسیت بچه‌تون همونی بود که دلتون میخواست یا اصلا براتون فرق نمیکرد؟ شما روز تعیین جنسیت چه حسی داشتین؟
مامان شکر پنیر مامان شکر پنیر ۲ سالگی
سلام عزیزای دل دوستای خوبم مامان های قشنگ

امروز یه پیام گذاشتم که در ادامه اون اومدم تا تجربه خودم رو در مورد از شیر گرفتن بگم

البته اینم بگم که دختر من در کل بچه سختی نیست و خیلی قانونمند هست

من از همون یکی دو ماهگی دخترم اصلا بهش هر دقیقه شیر ندادم طبق برنامه پنجره بیداری متناسب با سنش پیش رفتم مثلا برای یک ماه ۴۵ دقیقه بیداری بود من دخترم رو با روتین می‌خوابوندم بعد که بیدار می‌شد همون اول بهش شیر میدادم اونم فقط در حدی که خودش می‌خورد نه زیادی مثلا اون موقع ها دختر من تهش پنج دقیقه شیر می‌خورد اونم از یک سینه و سیر می‌شد و سینه دوم رو نمی‌خورد کلی هم ای همین گهواره و اطرافیان شنیده بودم که بچه باید بیست دقیقه مک بزنه امت با مشورت و مطالعه با پزشکان و … دیدم اشتباه هست و دختر من با همون پنج دقیقه سیر می‌شد
از طرفی شب ها هم چون دخترم ۳۸ هفته کامل به دنیا اومده بود و نارس نبود خداروشکر و ورن حداقلی رو داشت باز هم به اجبار بیدارش نمی‌کردم و هر وقت خودش می‌خواست بیدار می‌شد دکتر گفت نهایتا ۴ ساعت خودت شیر بده اما دختر من نمی‌خورد و ساعتش رو پیدا کردم دختر من پنج ساعته بود و بهش اجازه دادم هر زمان خودش بیدار شد بخوره این باعث شد که دختر من برای شیر شب و روز روتین و ساعت داشته باشه یعنی سر ساعت شیر می‌خواد و دفعات شیرش مشخص بود بزرگ‌تر که شد دیگه سر هر غر و گریه ای بهش شیر نمی‌دادم چون تایمش مشخص بود برای حذف شیر شب هم از چهار ماهگی شروع کردم و از نزدیکترین تایم به وعده شب شروع کردم

توی کانال تلگرام کامل گذاشتم خیلی طولانی شد باید چند سری بگذارم

https://t.me/babyfood_momybahare