۵ پاسخ

بخدا منم همینم
هیچ جا دوست ندارم برم
هرجا میرم چ عروسی چ عزا چ مهمونی از دماغم درش میاره
تورو خدا فقط بگید کی خوب میشن 😭😭

دختر منم همینه فقط خونه خاله همسرم و پدر شوهرم هستش اونم اذیت میکنه و خرابکاری میکنه خجالت میکشم دو سه روزی یه بار میام
خونه پدرمم هفته ای دو هفته ای 24ساعت میرم چون ازشون دورم

از سرش میفته.تحمل کن

بچه منم همینه روانی شدم دیگ

من چی بگم 4 ساعت از خانوادم دورم هیجا نمیرم تازه الان رفتنامم عقب میندلزم که یوقت بچم خونه مامانم اینارو نجس نکنه

سوال های مرتبط

مامان فاطمه مصطفی مامان فاطمه مصطفی ۲ سالگی
مامانا پسرم خیلی گریه می‌کنه سر هرچیز کوچیکی درحال عر زدنه وقتی هم عصبی بشه می‌ره در یخچال در یا در کابینت ها میکوبه هزار بار گفتم نکن مامان خراب میشه ولی انگار ب در دیوار میگم آدم تحملش تموم میشه واقعا ۳ سال دخترم اینجوری بود الان ی ذره دخترم بهتر شده پسرم داره هر روز بدتر میشه دخترمم گاهی ازین کارا می‌کنه درحال گریس
واقعا دیگ از بچه متنفر شدم چیه آخه بیاد تو زندگی اعصاب برینه اینقدر آدم عصبی شدم مثل قبل صبر تحمل ندارمم می‌دونم بچس ولی دیگ تحملشون ندارم واقعا دارم زده میشم ازشون وقتی ۳ سال دخترت هر روز همینجوری باشه تا میگی وای بهتر شده اون یکی شروع بشه دیگ آدم نمیتونه صداش کنترل کنه
گاهی با همسرم بحثم میشه چون اون عمل مغز داشته زیاد نمیتونه خودش. کنترل کنه بیشتر بیروناست منم اعصابم خورد میشه میگم بشین پیش بچه هات عشق بچه داشتی بیا اینم بچه اونم میگه من تحمل ندارم دیگ بدتر کفری میشم توروخدا ی راه حلی بدید دیگ تحمل نمیتونم بکنم دلم میخواد بدم باباش برم ی جای دور از همچی دور باشم 🤦
مامان دوتا گل پسر مامان دوتا گل پسر ۳ سالگی
خانوما لطفاً بخونین
فرزند پروری
پوشک
بارداری
بچه
تباعصابم داغونه
امسال اومدیم نزدیک خانوادم داریم خونه می‌سازیم
قبلا راه دور بودم و آرزوم بود بیام نزدیک
اما از وقتی اومدم اتفاق‌هایی افتاده ک ...
من قبلا مامانمو حتی از بچه هام بیشتر دوست داشتم اما الان ی رفتارهایی داره ک حسم خیلی بد شده
من دختر عموم دیوار ب دیوار مامانمه من دوتا کوچه فاصله دارم
چیزایی ک قبلا پیش اومده یادم نیست اتفاق‌هایی ک این مدت افتاده رو میگم قضاوت کنین
من بچه هام نوه های اول و دوم هستن طرف خودم کلا سه تا نوه داره مامانم
اصلا حوصله بچه نداره میرم خونشون خیلی غر میزنه برای بچه ها اذیت می‌کنن
پسر بزرگم پیله می‌کنه اونجا بمونه نمی‌ذارم غر میزند تو چرا اینجوری چرا نمی‌ذاری وقتی میذارم بمونه یا زنگ میزنم یا فرداش ک میرم هی غر ک اره بچه ت اینجوری کرد اونجوری کرد بار آخر توی همین ماه رمضان بود توی خونشون پسرمو ب طرز بدی بلند کردم آوردم خونه ی فصلم کتک خورد ی فصلم خودم گریه کردم گفتم خونه مامان جون تموم شد دیگ حق نداری بگی می‌خوام برم
از اون موقع هم خیلی کم میرم
مسجد هم پسرمو اصلا نبردم چقتیم گفت گفتم داداش کوچیکه بهونه میگیره نمیارمشون
ادامه تو تایپک میذارم