تجربه زایمان طبیعی پارت ۳ :

حدود ساعتای ۲:۵۰ بود پرسیدم چند سانتم گفتن ۹ سانت
همینجوری که معاینه میکردن ماساژ پرینه هم برام انجام میدادن
من که نمیدیدم‌ولی خودشون میگفتن سر بچه اومده پایین داریم میبینیمش
یکم دیگه بشی ۱۰ سانت میریم زایشگاه

( اینم بگم تمام این ساعات همسرم و مامانم تو اتاقم پیشم بودن
واقعا وجود همسر ارامش بخشه همش کنارم بود حتی مپقع زور زدن و اینا مرتب دستشو گرفته بودم و هر وقت گاز میخواستم برام میگرفت )

خلاصه ۳:۱۰ دقیقه ۱۰ سانت شدم گفتن ویلچر بیارید ببریمش زایشگاه
زایشگاه چند تا اتاق اونپر تر از اتاق خودم بود گغتم ویلچر نمیخوام خودم میام دست همسرمو گرفتم و با تیم مامام رفتیم زایشگاه

چون بیمارستانم خصوصی بود میذاشتن همسرم حین زایمان کنارم باشه چیزی که خودم دوست داشتم

ساعت ۳:۴۰ دخترم بدنیا اومد و من برش خوردم از یه سمت و چون برشم زیاد نبود سه تا بخیه برام زدن حتی بخیه زیبایی هم برام زدن
دخترمو گذاشتن رو سینم پیش منو باباش داشتن کارامو میکردن

که بعد منتقلش کردن بخش اطفال برا تمیز کاری و لباس پوشوندن
و کارای منم تمام شد خودم با پای خودم رفتم تو اتاقم و بعد ده دقیقه دخترمم اوردن پیشم

و دخترم ۳ مهر ساعت ۳:۴۰ با وزن ۳:۲۰۰ بدنیا اومد 😍❤️

هرچی از تیم مامایی که انتخاب کرده بودم بگم کم گفتم
واقعا عااااااااالی بودن عاااااااالی

۵ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی

عزیزم😍😍

خداروشکر بسلامتی🥰
چقد شد هزینه ماماهمراه؟
گاز بی حسی اثرش اندازه اپیدورال هست یان؟

خداروشکر خودت نی نی جون صحیح سالم هستیدد گودو گودو قدمش پر خیر برکت. خداروشکر یکی از طبیعی مارو نترسوند

عزیزم درداش ب چ صورت بود؟
قابل تحمل بود؟
برگردین عقب هم طبیعی رو انتخاب میکنید؟

سوال های مرتبط

مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۲ ماهگی
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۳ )
درد نداشتم فقط حس اینکه یه چیزی بخواد خارج شه و حالت تهوع هم دوباره برگشت ماماهمراه سریع منو خوابوند رو تخت گفت شاید فول شدی اومدن معاینه کردم ۹ سانت شده بودم ماما ها همه تعجب بودن میگفتن کار ماماهمراهت خیلی خوبه انقدر پیشرفتت خوب بوده ماما همراهمم میگفت چون خودم همکاری کردم زود پیشرفت کردم
دکترمم همون موقع رسید و قسمت سختش یعنی زور زدنه شروع شد🫠
اونجا دردم یکم شروع شد ولی خیلیی خفیف حتی کمتر از درد پریود فقط قسمت سختش این بود که با تمام توانم زور میزدم میگفتن بیشتر باید زور بزنی بعد برا زور بعدی انرژیم کمتر شده بود همش نگران بودم نکنه بچه گیر کنه یا خفه شه و ... بیشتر بار روانی داشت برام وگرنه درد اصلا
بعد برام بی حسی زدن و برش دادن که بازم اصلا درد نداشت اینم بگم چون اپیدورال زده بودم درد معاینه و امپول بی حسی رو هم اصلا حس نکردم یکم حالت بی حسی داشتم
بعد دیگه با ۱۰ دقیقه زور زدن دخترم ساعت ۱۰ با وزن ۲۸۴۰ به دنیا اومد بخیه هم خداروشکر زیاد نخوردم ۳ تا بخیه خارجی داخلی رو نمیدونم ولی دکتر گفت زیاد نبود دکترم از زایمانم خیلی راضی بود میگفت همونطور که گفتم زایمانت خیلی خوب بود شیک و مجلسی زایمان کردی😄 کلا روند زایمانم ۳ ساعت و نیم طول کشید تا بخیه هامو زدن دخترمو هم تمیز کردن و گذاشتنش رو سینم و رومونو پوشوندن گفتن یک ساعت همینجوری بمونه گفتن یه همراه اگه میخوای بگو بیاد پیشت که گفتم همسرم اومد تا دو ساعتی که اتاق زایمان بودم همسرم کنارم بود بعدش که بردنم بخش چون اتاق عمومی بود دیگه نزاشتن همسرم بیاد مامانم اومد
مامان جوجه 😍 مامان جوجه 😍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲ :

رسیدیم بیمارستان از اونجایی که این کلینیک مامایی من بصورت تیم هستن
ی ماما ( خانم لیلا قهرمان ) و یه ماما دیگه که اون ورزشو تمرین میکرد باهام و یه نفر دیگه ماساژ میداد
هر ۳ بیمارستان پیشم بودن از اول تااخر زایمان

تا کارای بستریمو انجام دادن ساعت شد ۷:۳۰
من رفتم تو اتاقم ( اتاق خصوصی گرفتم )
و شروع کردیم به ورزش کردن رو توپ و حرکات‌ورزشی و ماساژ دادن ک واقعا خیلی خوب بود
تا اینکه ی ساعت یبارخانم قهرمان معاینم میکرد
انقباضاتم شروع شده بود رسیده بودم ب ۴ سانت که گفتم دارم اذیت میشم
برام گاز بی دردی اوردن و از زمانی که گاز بی دردی استفاده کردم واقعا عالی بود
دیگه انقباضاتم ب زیر یک دقیقه رسیده بود
چون سر بچه op بود یکم روند زایمانم از ۴ سانت تا ۱۰ سانت کند پیش رفت ولی با هر معاینه خانم قهرمان سعی میکرد سر بچه رو بچرخونه و از op در بیاره

همین حین مرتب برام اب گرم میگرفتن رو کمرم و شکمم اسکلت میزدم
و ماساژ میگرفتم و از گاز استفاده میکردم ....
مامان لوسک مامان لوسک ۱ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان:

خلاصه ۳ ۴ سانت بودم خیلی درد نداشتم
دیگه توپ برام آوردن گفتن روش یکمی بشین و ورزش کن برام آهنگ گذاشتن ک روحیم حفظ بشه

مامایی که شیفتش بود گفت بزار چکت کنم
ساعت ۹ونیم بود که ۵ سانت بودم
گفت اگر تحمل کنی با دست به ۷ سانت می‌رسونم
دیگه اجازه دادم و شدم ۷
اینجا دردت یکمی بیشتر شد
در حد ۲۰ ثانیه درد و ۱۰ دقیقه استراحت بود
فاصله های دردم زیاد بود

دیگه ساعت ۱۰ بود دوباره چک شدم ۸ شده بود
و دوباره با دست به ۱۰ سانت رسوندن
و حین درد باید این کارا رو میکردن

منی که خوشحال بودم به ۱۰ رسیدم و آلان بچه بدنیا میاد
بهم گفتن باید زور بزنم 😂
گفتم شما منو گول زدید گقتید ۱۰ بشه بچه خودش میاد و خندیدن

خلاصه من یکمی اینجا به مشکل خوردم چون زیاد بلد نبودم زور بزنم ( هنگام انقباض باید زور بزنی و هنگامی که درد نداری باید استراحت کنی )

خلاصه که ترس مدفوع هم داشتم
و گفتن اصلا اصلش همینه که بیاد وگرنه بچه بدنیا نمیاد
خلاصه ۱ ساعت نیم تو این حالت بودم
و بگم که انگار زمان سریع می‌گذشت

گفتن هروقت موی بچه دیده بشه می‌بریم اتاق زایمان

ساعت ۱۱ونیم بود رفتم اتاق زایمان و گفتن باید چندتا زور شدید بزنم و لحظه ای آخر ک ناامید شده بودم
بچه یهویی اومد بیرون
🥹اون لحظه خیلییییی خوب بود
احساس سبکی داشتم و همه ای دردام رفت
و برش و بخیه هم خوردم

خلاصه که برای من انگار زایمان طبیعی ۲ ساعت تا ۳ ساعت درد داشت و بقیش اوکی بودم
همین ۳ ساعتم جمع بخوای بزنی در حد ۱۵ ۲۰ دقیقه
خلاصه اگر لگن خوبی دارید طبیعی خوبه
مامان کارن مامان کارن ۱۴ ماهگی
پارت ۲
رفتیم زایشگاه اونجا معاینه ام کردن خیلی وحشتناک معاینه کردن حس کردم دهانه رحمم زخم می‌شد 🥲
بهم گفتن نازک نارنجی ققط ۱ سانت باز شدی برو خونه ۴ سانت شدی برگرد 😑😒
این وسط من از کجا بفهمم ۴ سانت شدم؟؟؟؟🤦‍♀️😪
تا ساعت ۵ صبح زایشگاه بودم که ترخیص شدم وقتی داشتم بدمیگشتم گفتم از درد هم بمیرم زایشگاه بیمارستان شما نمیام 😅
رفتم خونه تا ساعت ۷ رفتم حموم زیر دوش آب گرم اسکات زدم و تو تشت آب گرم نشستم ایم وسط درد هام منظم می‌شد منم خیلی خوابم میومد هم خسته بودم هم شب نخابیده بودم بین درد هام که آروم میشدم حتی دو دقیقه میخابیدم بعد از درد بیدار میشدم 😅🥲
ساعت ۸ صبح بود که دیگه از درد حتی نفس کشیدن برام سخت بود با شوهرم رفتیم کرمانشاه بیمارستان امام حسین اونجا چون خصوصیه رسیدگی هاشون عالیه
همین که رفتم داخل دیدن از درد دارم به خودم میپیچم زودی برام تخت آوردن شهر خودمون میگن حتی اگه رو ب موت هم بودی باید با پای خودت بری سرد خونه😒🤣 و فرستادن زایشگاه .....
داده پارت ۳
مامان جوجه مامان جوجه ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان

ساعت ۳صب درام شروع شد وهر۱۰ دقیقه می‌گرفت و ول میکرد دیگه نزدیک ساعت ۴ بود که همسرمو بیدار کردم اول شدت دردم قابل تحمل تر بود دیگه ساعتای ۵ صب بود که رفتم دوش گرفتم واز همسرم م خواستم به خواهرم خبره بده که بیاد بریم بیمارستان خواهرم که اومد
راهی بیمارستان‌ حکیم شدیم که هر ۲ دقیقه درد منو می‌گرفت وشدت بیشتر شده بود که حتی تو ماشین نشستن هم برام سخت بود ورسیدیم بیمارستان منو با ویلچر بردن زایشگاه خانومه اومد معاینه م کرد دید ۷.۸سانت باز شدم ومن از درد به خودم می‌پیچیدم وبرام سخت بودن دراز کشیدن رو تخت بهم لباس دادن خواهرم اومد کمکم ازم ازمایش اینا گرفتن انژوکت وصل کردن
وبا پرونده کامل نشده منو فرستادن اتاق زایمان حس زور داشتم روتخت دراز کشیدم چن با زور زدم ومدام نفس عمیق میکشیدمو دسته های تخت و سفت چسبیده بودم وبا زور آخر بچه ساعتای ۶:۵۰ بدنیا اومد با هر زوری جیغ میزدم بعد که بچه بدنیا اومد انگار نه انگار که دردی داشتم بچه رو گذاشتن روبدنم واز خوشحالی گریه میکردم دیگه جونی برام نمونده بود وبخیه زدن که اصلا متوجهش نشدم و یه یه ساعتی روتختی بودم کارای بچه رو انجام دادنو منو فرستادن بخش زایشگاه فشارم یکم بالا بود که بعد اوکی شد اومد ن شکمممو ماساژ دادن وفرستادنم بخش عمومی
خداروشکر دخترم مشکلی نداش ولی خودم پروتئین دفع میکردم که بهم سرم منیزیم زدن و سوند وصل کردن ۲۴ ساعت که با این که خیلی استرس سوند رو داشتم ولی خیلی راحت بود ولی وصل بودن سوند وسرم یکم کلافه ام کرده بود وبا دختر گلم اومدم خونه
مامان میران 👶 مامان میران 👶 ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🙂
من شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز و اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان برا ان اس تی معاینه هم کرد گفت نیم سانتی و هنوز سر بچه نیومده تو لگن گفت برو هنوز یه هفته دیگ وقت داری اومدم خونه بعد دو سه ساعت یکم درد پریودی داشتم که گفتم نه درد زایمان نیس دیگ ساعت ۷ شب دیدم دل دردم هی میگیره ول می‌کنه و شد ۳ دقیقه ای سریع رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری شدم و رفتم تو زایشگاه و باز معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت و منو دقیقا هر یک ساعت معاینه کردن هر یه ساعت ۱ سانت باز میشدم تا ۷ سانت صدام در نیومد درد داشتم ولی چیزی نمیگفتم تو ۷ سانت هم میشه ابمو خودشون پاره کردن که دردام بیشتر شد دیگ از ۷ سانت سرمو میکوبیدم به در دیوار و انقباضم شده بود ۱ دقیقه ای و به ۱۰ سانت که رسیدم فقط دوست داشتم بمیرم فقط گریه میکردم خیلی فشار و درد روم بود و خیلی زور زدم سر بچه نمیومد بیرون و برش زدن و با چند تا زور از ته دل بچم بدنیا اومد 🥺🥹
و من از واژن تا مقعد و کنار رون پام بخیه خوردم 🥲
همون ماساژ رحمی بعدش هم خیلی اذییتم کرد چون ۵ ،۶ بار اومدن ماساژ دادن خیلی اذییت شدم
و نمی‌دونم براچی برا من سوند هم میذاشتم که اونم یکم سوزش داشت فقط
و من زایمانم ۷ ساعت طول کشید و واقعا سخت بود و همین الان هم برا بخیه هام خیلی اذییتم و همه اینا فدای سر بچم 🥹
و معاینه تا ۳ سانت برا من درد داشت از اون به بعد هیچی نمی‌فهمیدم از معاینه