امروز که دارم این متن یادگاری رو اینجا میذارم ۳۶ هفته و ۶ روزه که توی وجودمی و یه تیکه از جونم شدی❤️
تا الان توی گهواره از خودم و تو چیزی نذاشته بودم و بیشتر بقیه رو همراهی میکردم اما امروز خواستم برات بنویسم از عشقی که بهت دارم...بعد از خدا خودت میدونی چه مسیر سخت و پر از چالشی رو باهم پشت سر گذاشتیم پسر قشنگم اما من راضی‌ام و مثل همیشه میگم تمام سختی هاش فدای یه تار موی تو...میخوام بدونی که با بند بند وجودم دوستت دارم و عاشقتم و دلم خیلییی زیاد برای این روزهایی که توی وجودم بودی، برای لگد زدنات و بالا و پایین پریدنات تنگ میشه🥺
تو همون هدیه‌ای هستی که قراره با اومدنت زندگیم رو هزار برابر قشنگ تر کنی و من همون مامانی‌ام که تا دنیا دنیاست عاشقت میمونه و همیشه کنارته..دیگه چیزی نمونده تا دیدن و بغل کردنت🥹🥹
امیدوارم این چند روز باقی مونده رو هم با خاطرات قشنگ پشت سر بذاریم و من بالاخره صحیح و سلامت تو رو بغل بگیرم پسر کوچولوم😍😍
و از ته دلم میخوام خدا دامن همه‌ی چشم انتظارها رو سبز کنه و دلشون رو با حس شیرین مادر شدن شاد کنه❤️🙏
خدایا شکرت بخاطر همه چی❤️❤️
بمونه یادگاری از ۱۴۰۵/۰۷/۰۷

تصویر
۲ پاسخ

اخی چه قشنگ به سلامتی بغلش کنید

مبارکه عزیزم به سلامتی انشاالله زایمان کنی و بغلش بگیریش 🩵💙🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان سیدعلیسان👼🏻💙 مامان سیدعلیسان👼🏻💙 ۱۶ ماهگی
---

برای علیسانِ عزیزم
از مامان… به تو، قلبم.

سلام پسر قشنگم…
وقتی این نامه رو می‌خونی، شاید بزرگ شده باشی، شاید هنوز بچه‌ای… ولی بدون که این کلمات از دلی میان که از همون لحظه‌ای که فهمید توی وجودش داری رشد می‌کنی، عاشقت شد.

من و بابات همیشه دلمون می‌خواست اسمت "علی" داشته باشه… یه نشونه از بزرگی، از مهر، از ایمان.
و وقتی اسم علیسان رو شنیدم، یه چیزی تو دلم لرزید—یه حس نور، شکوه، نرمی و قدرت با هم.
همون لحظه فهمیدم این اسم برای توئه… چون تو، همون نوری هستی که توی تاریک‌ترین روزای من تابیدی.

علیسان جان…
هنوز ندیدمت، ولی هربار که اسمتو می‌گم، لبخند می‌زنم.
هروقت توی دلم تکون می‌خوری، حس می‌کنم داری جوابم رو می‌دی…
یه جور خاص، یه جوری که انگار خودت می‌دونی من چقدر عاشقتم.

من قول نمی‌دم همیشه همه‌چیو بلد باشم، یا هیچ‌وقت خسته نشم…
ولی یه چیز رو با همه‌ی وجودم قول می‌دم:
که همیشه، تا آخرین نفس، پناهت باشم…
صدات، لبخندت، اشک‌هات، همه‌شون برای من ارزشمندن، چون تویی… علیسان من.

وقتی این نامه رو می‌خونی، یه لحظه چشم‌هاتو ببند…
و بدون که من، مامانت، از روزای قبل تولدت، با قلبی پر از عشق، داشتم بهت فکر می‌کردم.

دوستت دارم، همیشه و تا ابد❤️❤️
مامان ""
مامان آدوین🩵🐳 مامان آدوین🩵🐳 روزهای ابتدایی تولد
چهارده روز مونده تا تو رو ببینم، قلب من…
و هنوز نمی‌دونم قراره وقتی برای اولین بار می‌ذارنِت توی بغلم، چه حسی داشته باشم.

تو ماه‌هاست توی من زندگی می‌کنی؛
با هر تکونت دلم می‌لرزه،
با هر سونوگرافی برای دیدنت ذوق می‌کنم،
و هر شب دستم رو می‌ذارم روی شکمم و با خودم می‌گم:
«این همون پسریه که قراره یه روز تمام زندگی من بشه…»

چه حس عجیبیه مادر بودن…
هنوز صورتت رو درست ندیدم،
هنوز صدات رو نشنیدم،
هنوز دستای کوچیکت رو نگرفتم،
ولی دوست داشتنت برای من از هر چیزی توی این دنیا واقعی‌تره.

تو فقط قرار نیست به دنیا بیای؛
قراره منم با تو وارد یه دنیای جدید بشم.
دنیایی که توش قلبم بیرون از سینه‌م می‌تپه و من هر بار که نگات می‌کنم، می‌فهمم چرا همه‌ی این انتظارها ارزشش رو داشت.

چهارده روز دیگه،
من برای اولین بار «مامان» می‌شم…
و شاید همون لحظه بفهمم بزرگ‌ترین اتفاق زندگی من، فقط روزی نیست که تو به دنیا میای؛
تمام این روزهاییه که بدون اینکه ببینمت،
با تمام وجودم دوستت داشتم. 🤍

فقط چهارده روز مونده پسرم…
چهارده روز تا بغلت کنم، نگات کنم و بگم:
«بالاخره اومدی پیش مامان…» 🥹🤍
مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 روزهای ابتدایی تولد
امشب… آخرین شبیه که توی دلمی، قشنگِ مامان… 🥹🤍

نه ماهه که خونه‌ات قلب منه؛
نه ماهه که هر شب با فکر تو چشمامو می‌بندم و هر صبح با خیال تو بیدار می‌شم.
نه ماهه که قبل از اینکه ببینمت، عاشقت شدم…
عشقی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور و از کِی این‌قدر بزرگ شد.

امشب دستم رو روی شکمم میزارم و برای آخرین بار با خودم می‌گم:
«عزیزِ مامان، هنوز توی دلمی…»

فردا دیگه صدای قلبت رو از توی شکمم نمی‌شنوم؛
فردا صدای گریه‌ات قراره قشنگ‌ترین صدای دنیا برای من باشه.
فردا دیگه دستم روی شکمم دنبال تکون‌هات نمی‌گرده،
چون خودت رو میزارن توی آغوشم و برای اولین بار لمسِت می‌کنم… 🥹

چه حس عجیبیه…
هم دلم می‌خواد هرچه زودتر ببینمت،
هم دلم برای همین روزهایی که فقط مال من بودی تنگ میشه.

امشب آخرین شبِ نه ماه انتظاره…
آخرین شبِ تو در دلِ منه،
و اولین شبِ دلتنگی برای روزهایی که تو رو هنوز ندیده بودم.

فردا که بیای، دیگه فقط «مامان» نیستم…
من زنی می‌شم که قلبش بیرون از بدنش نفس می‌کشه.

بیا عشقِ کوچولوی من… 🤍
بیا و تمام خستگی‌های این نه ماه رو با یک نگاهت از یادم ببر.

امشب تو آخرین شب مهمونِ دلمی؛
فردا برای همیشه مهمونِ قلب و آغوش منی.

دوستت دارم، قبل از دیدنت…
قبل از شنیدن صدات…
قبل از لمس کردنت…
مادرانه، بی‌انتها، برای تمام عمر. 🤍🫀🥹
مامان mahoor❤️delin مامان mahoor❤️delin روزهای ابتدایی تولد
دختر کوچولوی من…
فقط هشت روز دیگه مونده تا بیای و دنیای منو برای همیشه عوض کنی… 🥹🎀
هنوز ندیدمت، هنوز دستای کوچولوت رو نگرفتم، هنوز صدای گریه‌هات رو نشنیدم؛ اما باورم نمی‌شه چطور می‌شه کسی رو قبل از دیدنش این‌همه دوست داشت…
تو از همین حالا عزیزترین اتفاق زندگی منی. ❤️
هشت روز دیگه قراره بیای و خونه‌مون رو با نفس‌هات، قلبمون رو با خنده‌هات و تمام روزهامون رو با بودنت پر کنی.
دخترم، شاید نتونم قول بدم دنیا همیشه برات مهربون باشه، اما قول می‌دم تا وقتی نفس می‌کشم، آغوشم برات امن‌ترین جای دنیا باشه.
می‌خوام بدونی قبل از اینکه ببینمت، دوستت داشتم؛
قبل از اینکه بغلت کنم، دلم برات می‌لرزید؛
و قبل از اینکه صدات رو بشنوم، قلبم با فکر بودنت می‌تپید. 🥹❤️
هشت روز دیگه، وقتی برای اولین بار چشمام به چشمات بیفته، احتمالاً همه‌ی دنیا برای چند لحظه ساکت می‌شه…
و من فقط بهت نگاه می‌کنم و با خودم می‌گم:
«پس تو همون فرشته‌ای هستی که این‌همه مدت منتظرش بودم…»
فقد اینو میخواستم بهت بگم که خیلی خیلی دوستت دارم ❤️❤️🤲🤲🥹🥹
بارداری
زایمان
سزارین
مامان ابریشم مامان ابریشم ۲ ماهگی
امروز ٢٦٠ روزه كه از با هم بودنمون ميگذره و تو توي وجودم داري شكل ميگيري💗🤍

دخترم منو تو ٢٦٠ روز تو يه تن بوديم
از يه رگ و خون مشترك زنده مونديم
از يه بدن تغذيه كرديم و دووم آورديم
انقدر بهم نزديك بوديم كه من از اين به بعده زندگيم جونم برات در بره
از اين به بعد وقتي خوشحالي منم خوشحال ميشم
وقتي غمگيني ناراحت ميشم
وقتي درد داري درد منم درد ميكشم
ما تا هميشه به هم وصليم و هيچ چيز و هيچ كس نميتونه اين ارتباط قوي رو كمرنگ كنه

٢٠ روز ديگه وقتي از خواب بيدار بشم احتمالا از سر عادتِ اين ٢٦٠ روز دستم رو روي شكمم بزارم تا حركتاي قشنگتو زير پوست تنم حس كنم ولي يدفعه يادم ميفته كه تو ديگه تو دلم نيستي و مطمئنم عجيييب دلم براي اين روزا تنگ ميشه

براي لگدهات براي سكسكه هاي بامزه ت حتي براي شكم بزرگي كه روزي چند بار جلوي آينه از زاويه هاي مختلف نگاهش ميكنم🥲

چند روز پيش كه پر از دردهاي مختلف بارداري بودم يه تاپيك زدم و نوشتم نميدونم دلم براي اين روزاي سخت تنگ ميشه يا نه!!
ولي الان ميبينم من همين الانش هم درداي اون روز رو فراموش كردم و فقط دارم به دو هفته ي آينده فكر ميكنم كه قراره تو رو تو بغلم بزارن🥹

كمتر از ٢٠ روز ديگه آغوش تو خونه ي من ميشه…جايي كه هميشه امنه .. هميشه پر از عشقه🤍

ابريشم من بايد بدوني كه از همين الان بيشتر از هر كس و هر چيز توي دنيا دوستت دارم.

براي خنده هات دعا ميكنم
براي اشك هات صبورم
و براي رويات بي قرارم💗✨

تو هديه خدا به قلب مني، دختري كه به خاطرش قوي تر ميشم، صبورتر ميشم و دنيا رو قشنگ تر ميبينم،،

ابريشم تو تمام دنياي مني🤰🏼

٢٠ روز مانده تا وصال
٤٠٥/٤/٦________شنبه
بماند به يادگار

#فرزندپروري