دیروز رفتیم خانه بازی
یه دایناسور بزدگ بود
بعد یه پسره ادمد حدودا چهار پنج ساله
دایناسورو برداشت بازی کرد
کلی بازی کرد بعد خسته شد میخواست بزاره زمین دخترم رفت بردارع پسرع منصرف شد برداشت داد به مامانش گفت نگه دار برام
از اول تا اخر دایناسور دست مادره بود خود بچه هم تو استخر توپ و بازیهای دیگه
دهترمم هی میرفت سمتش تا خس میکردم میخاد گیر بده به دایناسور صداش میکردم وسیله جدید مبدادم بهش یادش میرفت
اخر داستیم میومدیم دخترم رفت سمت دایناسور پسره گفت نه مال منه دخترمم حالیش نبود چی به چیه گفت نینی ناااا
دساشو کشید رو سر پسره گفت نینی نااا.یعتی نینی ناز.
بعد خورشو گرفت به موهای پسره بلند شد اقا این پسره چنان شیونی راه انداخت و گدیه و زاری ننش محکم به دخترم گفت عه عه عهههههه
منم گفتم عزیزم نزدت ناز کردتش اینجوریه خیلی کوجولوعه متوجه نمیشه که
تو دلم ولی گفتم آخییییش حالا دایناسور مال خودت 🤣🤣🤣
ادم وقتی بچه دار میشه کودک درون خودشم زنده میشه 🤣🤣🤣
شیرخشک
پوشک
فرزندپروری##

۶ پاسخ

اگه دایناسوره مال خانه بازی بوده مادره اصن حق نداشته بگیره دستش نگهبانی بده که کسی دست نزنه!
شما باید اعتراض میکردی به جای اینکه حواس دخترتو پرت کنی. هم به مادره هم به مسول خانه بازی
دو روز دیگه پسره میره پارک میشینه رو تاب دیگه بلند نمیشه بقیه بازی کنن !
بعضیا بلد نیستن تربیت کنن بچه اشونو ، جامعه باید براشون تربیت کنه

چه ادمایی پیدا میشن
از همین کودکی زور گویی و پرویی رو یاد بچشون میدن
باید به بچش میگفت بذار بدم به این نی نی هم بازی کنه

بايد ميرفتي اعتراض ميكردي ميگرفتي بچه شماهم پول پرداخت كرده براي بازي هيچ حقي نداشته كه تصاحب كنه مامان هم حاليش ميشد چيزي

حتما دایناسوره شبیه شوهر زنه بوده
اینقدر مادر و پسر دوستش داشتن😂

بچه پنج ساله ک تا خدودی عاقله باید مادرش بهش یاد بده ک وسایل خونه بازی عمومیه
خیلی کار زشتیه ک تصاحب کنه

عزیزم کاش می‌رفتی وقتی اون توی استخر توپ بود با مامانه صحبت می‌کردی دایناسور رو بده تا یکم آنا باهاش بازی کنه اینجوری دل آنا هم دنبال اون دایناسور نمی‌موند

سوال های مرتبط

مامان سارا جون مامان سارا جون ۲ سالگی
چند روز پیش سارارو بردم پارک یچیزایی دیدم و شنیدم که حقیقتا برگام ریخت....




رفته بودیم یه پارک تقریبا خلوت موقع ظهر
سارا داشت سرسره بازی میکرد

ی پسر بچه و مامانش هم اومدن که پسره از این ماشینا سوار شده بود مامانشم هل میداد

اومدن پسره رفت تاب بازی کنه

سارا ماشینو دید بدو بدو رفت پیش ماشین من چند باری گفتم سارا نرو برا تو نیست دست نزن

دیدم مامان پسر اومد به سارا با اخم نگا کرد گفت دست نزن بعد ماشینو با خودش برد
یکم بازی کردیم و برگشتیم خونه


فرداش دوباره رفتیم پارک بازم خلوت بود و بجز ما ی پسر بچه با مامانش و عمش اومده بودن

این پسره هم سه چرخه اورده بود با خودش من دیگه دیروز دیدم خانومه اونطوری اخم کرد اینبار دیگه سارارو نزاشتم بره سمت سه چرخه و گفتم برا مانیست مامان نباید دست بزنی

دیدم خانومه سه چرخه رو اورد گفت سارا جون بازی کنه
سارا با ذوق سوار شد و ی ذره بعد پیاده شد رفت پیش پسره که سرسره بازی کنن

موقع سرسره رفتن دیدم خانومه به پسرش گفت مامان جون خانوما مقدم ترن بزار سارا جون اول بره


واقعا چقدر از لحن حرف زدن اون خانوم خوشم اومد که از همون اول داشت به پسرش یاد میداد که با دخترا چطوری رفتار کنه
و ناخوداگاه مقایسه کردم با خانوم دیروزی که چقدر رفتار مادرا میتونه الگو باشه برای تربیت بچه ها و رفتارشون در اینده


به بچه هاتون محبت کردن به دخترارو یاد بدین تا در اینده بلد باشن چطور با دخترا رفتار کنن
به بچه هامون یاد بدیم چطور محبت کنن و عشق بورزن و با محبت رشد کنن⚘️🌱


بارداری فرزندپروری پوشک بچه شیرخشک پستونک مادر بچه سونو انومتلی پوسک شیرخشک جنین پوشک عرزندپروری
مامان آرسام مامان آرسام ۲ سالگی