۱۴ پاسخ

😂😂😂ای جونم
ولله بچه های الان تخم جنن
هرکارای ک ب ذهنمون نرسه انجام میدن

منم تنها بچمو میربم بیرون دورش میدم دیگه تنها نمی‌برم چقدر ترسناکه
خدا رحم کرد

من جات سکته کردم

وای مگه کسی می‌خواسته ببرتش قبلا ،!

نشسته خوابش برده،🤒

وای خدا 😂😂😂 بخدا استرس اوره مگه خونتون چند متره 😂😂 شدی مثل قدیم مامان من که البته بزرگ بودیم دنبالمون میگشت بعد صدا میزد بلند .. منم میگفتم مامان مگه تو کاخ هستیم دیگه صدا میاد . می‌گفت استرس گرفتم 😂😂 حالا مثلا من ۱۶ساله 😂😂

ای خدااا🥹😭کاریش نداشته باشین🥹

منم همینطور شد رفته بود تو کمد

من خودم چهارسالگی رفتم پایین خونه مامانبزرگم زیر مبل قایم شدم و شاهد پر پر زدن مامانم و کل طایفه بودم و به کتف مبارکم بود و همونجا خوابم برده بود و وقتی بیدار شدم دیدم یه محله و پلیس جلو منن منم با دهن باز داشتم نگاشون میکردم🤣

بخدا گفتی دادو بیداد جیغ میزدم صداش در آمد یه لحضه گریم گرفت نمیدونم چرا

واییی خدا جوجه چ لحظاتی ترسناک چ حس بدیه این اتفاق ها 🥲🥲

وای از دست این بچه 😂😂مراقبش باش خاهر در حیاط باز نزار

وای خدا
اشکال نداره خدارو شکر کن اونجا بوده
من تا تاپیکتو بخونم تموم کنم سکته کردم تو چیکار کردی قربونت برم

ای خوداا 🥹🥹عزیزدلم
ذوقشو نگاه
ولی خوب کرد اذیتتون کرد😂

سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ