۹ پاسخ

دخترمن به مادرشوهرم میگه مامانی به مامان خودم میگه مامانا.به خودمم میگه حنا:)گاهی هم مامان.خب چی بگه مثلا؟

منم اینجوریم بدم میاد

مهم تویی بهش یاد بده بگه مامان جون یا مادر بزرگ
ولی بالاخره تو همه لفظا حس مادرانه هست

حالا بذار بچه ت بزرگ بشه
ب اون مرحله برسه بعد ب این چیزا فکر کن
حالا مادرشوهر من می‌گفت ب من نگه مامان بزرگ من حس پیری میگیرم!
اسممو صدا کنه😅
ولی من هربار تماس تصویری میگیرم از طرف بچه بهش میگم سلام مامان بزرگ
اونم کنار اومده دیگ هیچی نمیگه

سخت نگیر زیاد همه چیزهایی که بچه ها به مادربزرگ ها میگن حس مادرانه و مهربانانه داره
چیزی نمیتونی جایگزینش کنی

دخترم به مامان خوم میگه مامان جون، به مادر شوهرم یامیگه مامان حاجی یا مامان بزرگ ب خودمم ک میگه مامان

مگه چه اشکالی داره خب اونم مادره دیگه. بچه من قراره به مادرشوهرم بگه عزیز و این خواست خودشه

خب مامان بزرگشه دیگه، چرا آخه

من خودم ب مادر بزرگم میگم مامانی(مادرپدرم)
به مادر بزرگ خدا بیامرزم ک تازه فروردین از دستش دادم میگفتم مامان
الان دخترمم ب مامان خودم میگ مامان جون

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۱۰ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑