سوال های مرتبط

مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۹ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان پسری مامان پسری روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۳

دردای خفیف داشتم،هی تند تند میگرفت، کمرم درد میکرد اینجا دیگع دردش عین دردی پریودی بود ولی یکم شدید تر،
پرستار اومد بهش گفتم ممکنه دهانه رحمم زودی باز بشه تا صبح زایمان کنم؟(چون کیسه اب پاره شد و درد داشتم) گفت حتی ممکنه این دردت هم تموم شه، بعید می‌دونم بگیر بخواب راحت، ولی من اصلا شب تا صبح خوابم نبرد، و دردمم حتی ساعت ۳ شب تموم شد،
شد شنبه ساعت ۷ صبح سرم فشار وصل کردن
گفتن این تزریق باید بشه تا ۶ ساعت، ممکنه توی همین ۶ ساعت دهانه رحمت باز بشه بچه به دنیا بیاد،‌ممکنه باز نشه دردات پیشرفتی نکنه، دوباره ۶ ساعت بعدی تزریق میکنیم، دوباره اینجا ممکنه بازم دردی نداشته باشی، دوباره ۶ ساعت بعدی تا دردت بگیره ولی با همون سرم فشار اولی
نیم ساعتی گذشت
دردای من شروع شد
وحشتناک خیلییی درد داشتم خیلی
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت لگنت خیلی برای زایمان طبیعی خوبه، ولی دهانه رحم همون ۱ سانتی که بوده همونه😑😑😑، این وسطا نوار قلب هم وصل کردن که خدایی نکرده ضربان قلب جنین اومد پایین سریع سزارین کنن،
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
دکتر خیلی بددمعاینه میکرد.منم هیچ پیشرفتی نداشتم .نمیدونم چرا بیشتر از ۵ فینگر نمیشدم.دوباره یه ساعت بعد دکتر اومد معاینه با ۵.۶ نفر دیگه .همه معاینه میکردن .ساعت ۱۰ شب بود و من هنوز همون بودم تغییری نکرده بودم این وسطا هی معاینه میشدم و هی انقباض داشتم و درد .و سرم فشاری ک زده بودن دوباره یکی دیگه زده بودن .تو دهنم ته مزه سرم میومد خیلی بد بود گلوم خشک شده بود با اینک اب و ابمیوه داشتم میخوردم ولی باز خشک بود.ساعت شد ۱۱ باز اومدن دکتر هم اومد ماما همراهم بهش گف این نمیتونه دهانه رحمش فول نمیشه ‌استپ کرده بفرستش سزارین .دوباره دکتر معاینه کرد دوباره بقیه هم اومدن معاینه کردن من داشتم از درد میپیچدم ب خودم .خیلی حالم بود از شدت امپول فشارای ک زده بودن.بعد تصمصم گرفتن منو بفرستن سزارین .ناممو زدن و گفتن متخصص بی هوشی بیاد و منو ببرن .من پف کرده بودم از درد شده بودم سه برابر خودم .منو بردن بیرون مامان و همسرم من دیدن ترسیدن از حجم پفم .منم خودمو تو اینه اسانسور دیدم شاخ دراوردم .





#سیسمونی#زایمان طبیعی#طبیعی#سزارین#نوزاد#
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد(پارت دوم)🩷


تا رفتم قسمت زایشگاه معاینم کردن که بی نهایت درد داشت اصلا معاینشون مثل سری قبل ک پیش یه ماما دیگه رفته بودم نبود
گفتن دهانه رحمت کامل بستس و از ورودی واژن تا ابتدای رحم خیلی طولانیه
خلاصه بستریم کردن و منو سپردن به کاما همراه
بهم اول ان اس تی وصل کردن،با سرم که توش هی آمپول میزدن، دو ساعت تو همبن حالت بودم اومدن باز معاینه کردن و گفتن هنوز بستس دهانه رحمت،ورزش دادن همراه با سرم فشار
خیلی درد داشت ،به بدنم دستگاه و به دستم سرم وصل کرده بودن و از اون طرف داشتم ورزشم میکردم حالم افتضاح بود
اومدن معاینه کردن گفتن دوسانتی ولی سر بچه تو لگن نیس اصلا
دوباره ورزش دادن بهم دوساعت بعد گفتن سر بچه پایین تره ولی همون دوسانتی باز ورزش کن
ماما همراهم شیفتش تموم شد یکی دیگه اومد بالا سرم ،گفت ورزش نکن دراز بکش معاینه بشی
معاینه کرد گفت 1سانت رو ب 2سانتی،سر بچه هم اصلا پایین نیس
منو ول کرد رفت اصلا بهم ورزش هم نداد،هی بهم سرم فشار هم وصل می‌کرد من واقعا درد زیادی میکشیدم ک ساعت شد 11 شب ،مامانمم همراهم بود فقط موقع معاینه بیرون میکردنش البته همسر رو هم میذاشتن بیاد ک من نخواستم
ساعت 11 شب ماماهمراه دومی اومد گفتم توروخدا بهم ورزش بده حداقل گفت نه ورزش نمیدم سرم رو هم قطع میکنم،اصلا پیشرفت نداری دارم دکتر رو راضی میکنم سزارینت کنن
منو میگی انگار دنیارو بهم داده بودن، من از صبح هی به دکتر و ماماهمراه اولی التماس میکردم منو ببرن سزارین ولی اصلا گوش نمیدادن میگفتن نه فقط طبیعی
ماما همراه دومی که اینجوری گفت اول خوشحال شدم ولی بعدش گفتم نکنه داره دروغ میگه
مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
خلاصه رفتم اورژانس به خواهرشوهرم گفتم الان من باید چی بگم فیلم بازی کنم یا رک و راست بگم سزارین اختیاری ام؟ گفت راستشو بگو من بهشون گفتم منم همینکارو کردم و مامای اورژانس تو پروندم نوشت کیس سزارین اختیاری است! من هیییچ درد و انقباضی نداشتم ان اس تی گرفت گفت انقباض منظم داری برو بلوک زایمان باید معاینه شی و سرم فشار بزنی! منم گفتم وقتی سزارینم چرا این کارارو باید بکنید؟ زنگ زد به دکترم دکتر کفت معاینه نکنید سرم معمولی هم وصلش کنید خلاصه رفتم برا زایمان مامای اونجا دوباره اصرار که باید معاینه کنم منم گفتم نه باز زنگ زد به دکترم دکتر گفت بذار معاینه کردن گفتن خوبه یک سانتی باید سرم فشار بزنیم و همزمان خواست امپول رو خالی کنه تو سرم که من گفتم نه و نمیذارم اون لحظه دیگه سزارین هم نمیخواستم فقط میخواستم برم خونه گفتم اگه قرار بر طبیعی هس حداقل خودم دردم بگیره بهتره. از اون طرف ماما هی میگفت صبحانه بخور و من نمیخواستم ناشتامو خراب کنم باز زنگ زد به دکترم دکتر با ایما اشاره میگفت سزارینت میکنم و با زبون میگفت همکاری کن وضعیتت برا طبیعی خوبه تو که طبیعی دوس داشتی و اینا منم کفتم میخوام برم خونه گفت نه بچه مدفوع میکنه نمیشه گفتم صبحانه بخورم پس؟🥺 گفت اره باید جون داشته باشی زور بزنی که من فقط یه خرما خوردم چون داشتم از گرسنگی میمردم