۸ پاسخ

آدم خیلی خسته میشه چون همه ی زندگیت ب یکباره تغییر میکنه ولی همین بی خوابیا هم بعدا قشنگ میشه یادمه از بس بارداری سختی داشتم همش دلم میخواست بمیرم و‌تموم شه ولی الان در کمال ناباوری بعضی وقتا دلم واسه بارداریم و وقتایی ک مورچه تو دلم بود تنگ میشه مطمئنم ی روزی ام دلمون واسه این روزا و بیخوابیا و خستگیا تنگ میشه
بچت بخاطر رفلاکسش بیدار میشه عزیزم سعی کن روی ی سطح شیب دار بخوابونیش یا قنداقش کن

منم همین طوورم گاهی قاطی میکنم زایمان برام فوبیا شده

وای دقیقا منی😭😭

منی که نتونستم بپذیرم مادر شدنمو دارم جدا میشم مواظب باش افسردگیت مثل من شدید نشه

عزیزم کاملا درکت میکنم بچه اول منم همینطور بود تا 5 ماه نتونستم جز مطب دکتر جایی برم همه اش پشیمون بودم از بچه اوردنم شب و روزم گریه بود الان 7 سالشه تو این 7 سال حتی نتونستم ب بچه دوم فکر کنم شوهرم خیلللی دلش بچه میخاست بلاخره دومی رو اوردم این یکی خیلی بهتر از بچه اولمه موقع دخترم انجام دادن کارای بچه ام برام عذاب آور بود اما الان برا پسرم با عشق انجام میدم حس مادریم این سری خیلللی بهتره چون پسرم نسبت ب دخترم خیلی آرومتره اما با اینحال گاهی اوقات خیللللی همینم خسته ام میکنه چون منم مثل شما دست تنهام شوهرمم نیست بچه کلاس دومی هم دارم اینا رو گفتم که ی موقع فکر نکنی تو تنها اینجوری عذاب وجدان بگیری

منم عزیزم شرایطم از تو خیلی بدتره شوهرم هیچ وقت خونه نیس هیچکسم ندارم ولی دیگه با صبر وتحمل داشت چاره چیه این روزا هم میگذره تموم میشه

سلام عزیزم خدا بهت قوت بده پیامتو خوندم یاد خودم‌افتادم وقتی بجه اولم به دنیا اومده بود یعنی قشنگ همین حس وحال رو داشتم اون روزها گذشت الان دوتا دیگه هم اوردم الان باز اون روزها داره تکرار میشه برام

یکجاش درذ میکنه یک کیسه اب گرم بپیچ دور حوله بذار زیرش

سوال های مرتبط