۹ پاسخ

عشقم حق با توعه و تو نیستی با این مشکل دچاری هممون هستیم
یکم مسولیت و بده به شوهرت ـ
مثلا بچه رو بده بهش بگو من میخوام نیم ساعت بخوابم بزار نگهش داره
یابگو میخوام برم سوپر مارکت نگهش دار
مسولیت بچه رو نصف کن بین خودتو شوهرت
من بدتر از توعم به خدا چون بچم نارس به دونیا اومد محدودیت های خیلی زیادتری دارم
أما با این حال شوهرم خیلی کمک دستمه

عزیزم حق باتوئه کاملا کاملا😘😘

الهی بگردمت،دقیقا درک میکنم تو چ وضعیتی هستی
من میرم مهمونی بچم ساکته یا کمتر گریه میکنه خونه ک میام همش گریس همش نق
همه هم میگن این تو مهمونی مشکل نداره پس چرا خونت گریه میکنه،به آدم حس مادر بد بودن میدن

حق با توعه
من درکت میکنم.

انصافا دختر من اصلا اذیتم نمیکنه آرومه با خودش بازی میکنه مهمونی میریم قشنگ میخنده ذوق میکنه غریبه میبینه نیشش بازع😂بعد همه میگن خوشبحالت

خیلی خیلی سخته دلم میخواد یه نصف روز براي خودم باشه خستم بیشتر از روحی دلم میخواد یکی کنارم باشه حالمو خب کنه تموم سعیمو میکنم واسه کارنم پر انرژی باشم یه وقت صدامو بالا نبرم براش ولی میبینی گاهی دست خودم نیس یهو کمی صدام بالا میره میدونی پسرم خیلی بد قلق هست از صبح نق گریه همراهشه تا شب واسه خوابيدن یه داستان دارم

من جدیدا یه روندی رو پیش گرفتم
تو روز فقط غذا درست میکنم و هیچ کار دیگه ای جز نگهداری دخترم نمیکنم هیچ کاری
حتی اگه خوابید منم همراش میخوابم
بعد از ظهر یکم میریم گردش و بیرون و خونه فامیل
سعی مبکنم زود برگردم خونه و بچم رو خسته نکنم نهایت سه ساعت
دخترم که خوابید منم میرم کارهای خونه رو میکنم ظرف میشورم، لباسارو میندازم ماشین. ماشین ظرفشویی رو پر میکنم، لباس اتو و تا میزنم، از این قبیل کارها
اینجوری هی وسط کارهام نباید بچه داری کنم از اونطرف هم وقتی روزها بیشتر پیش بچمم کمتر نق میزنه و منم اعصاب داغون نمیشه

راست میگی واقعا سخته خدا بهت توان بده که اسون پیش ببری

عزیزم میدونم واقعا درکت میکنم. هممون همینیم. حالا من یه بچه مدرسه ای دارم. به اونم میرسم واقعا سخته . انشالله این روزها هم میگذره توکل برخدا نگران نباش

سوال های مرتبط

مامان پناه🍓 مامان پناه🍓 ۱۴ ماهگی
میرم خونه مادرشوهرم عین ندید پدیدان انگار تابحال بچه ندیدن انقدر اذیت میشم که حد نداره فقطم خودخوری میکنم به شوهرم میتوپم که بهشون حرف بزنه میگم خودم روم توروشون باز نشه..
مثلا خواهرشوهرم میاد پناهو میبره تو اتاق پیش برادرشوهرم بعد میبینم شلوارشو داده بالا ک تپلی پاشو نشون بده بعد بچه از غریبی غشو گریه میکنه تا برم بگیرم میره تو اتاق درم میبنده
یا مادرشوهرم صدبارشوهرم گفته وقتی داره شیرمیخوره نگاش نکن باریگوشه دیگ نمیخوره بازمیاد وایمیسته بالاسرم بچم تاموقعی ک اونجام شیر نمیخوره
یا وقت خواب هی راش میبریم تابخوابه کمرمنو شوهرم میشکنه بعد داره چشاش سنگین میشه یهو میان جلوش میگن دَلی..
بعد بچه از بیخوابی دیگ فقط گریه میکنه اونجا
میگیم وقتی داره میخوابه اصلا نگاشم نکنید کلا ده دقیقه میخوابه انگار نه انگار یا نمیفهمن یاواقعا نفهمن..
چیکار کنم بنظرتون بخدا کردم هفته ای یبار برم همونم دقم میدن انقدر ک بچه اونجا گریه میکنه من فقط اذیت میشم
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۱۱ ماهگی
مامانا لطفاً بهم مشاوره بدید
من از وقتی زایمان کردم جام رو از دختر بزرگم جدا کردم دو نیم سالس الان یعنی زایمان کردم یک و سال و ده ماهه بود
چون واقعا چاره ندارم باهم باشن هم دیگ رو بیدار میکنن
منو مهوا اتاق می‌خوابیم ماهلین و باباش یه اتاق
که صبح باباش می‌ره سرکار ماهلین نیم ساعت یک ساعت بعدش بیدار میشه میاد مارو اتاق میبینه بنظرتون آسیب میبینه؟؟؟؟
و سوال بعد اینکه وقتی تنها هستیم کاری به مهوا ندارع حتی یواشکی میرم حیاط از پشت در نگاه میکنم حتی نگاش نمیکنه
اما یکی میاد خونمون یا باباش میاد گارد میگیره ک مهوا رو بزنه اگ باباش بغلش کنه ک دیگ می‌ره یه چی بیاره بندازه سرش
ک ما هی میگیم نه نازش کن اجیه دوستت داره انگار نه انگار
برا محبت بهش هم خیلی وسایل گرفتیم گفتیم اجی خریده برات اما اصلا براش اهمیت ندارع
صبح تنها هستن جلو هردو وسایل میریزم یه نیم ساعتی سرگرم هستن اما تا یکی میاد میبینه به مهوا توجه میاد ک بزنه
این چند وقت همه کارش با باباش بود حتی حموم و دستشویی الان ده روزی میشه بیشتر خودم کارهاش میکنم استخر میبرمش هفته دوبار گفتار درمانی میبرم بعدش میریم بازار پارک خونه بازی
یه خورده لجبازی هاش بهتر شده
عذاب وجدان بزرگی نسبت بهش دارم اینکه حامله بودم گذاشتمش پای تلویزیون باعث تاخیر تو گفتارش شد
از من به شما نصیحت تا کامل بچه اول از اب و گل درنیومده دومی نیارید




پوشک شیرخشک کولیک رفلاکس قطره تب