مامانا لطفاً بهم مشاوره بدید
من از وقتی زایمان کردم جام رو از دختر بزرگم جدا کردم دو نیم سالس الان یعنی زایمان کردم یک و سال و ده ماهه بود
چون واقعا چاره ندارم باهم باشن هم دیگ رو بیدار میکنن
منو مهوا اتاق می‌خوابیم ماهلین و باباش یه اتاق
که صبح باباش می‌ره سرکار ماهلین نیم ساعت یک ساعت بعدش بیدار میشه میاد مارو اتاق میبینه بنظرتون آسیب میبینه؟؟؟؟
و سوال بعد اینکه وقتی تنها هستیم کاری به مهوا ندارع حتی یواشکی میرم حیاط از پشت در نگاه میکنم حتی نگاش نمیکنه
اما یکی میاد خونمون یا باباش میاد گارد میگیره ک مهوا رو بزنه اگ باباش بغلش کنه ک دیگ می‌ره یه چی بیاره بندازه سرش
ک ما هی میگیم نه نازش کن اجیه دوستت داره انگار نه انگار
برا محبت بهش هم خیلی وسایل گرفتیم گفتیم اجی خریده برات اما اصلا براش اهمیت ندارع
صبح تنها هستن جلو هردو وسایل میریزم یه نیم ساعتی سرگرم هستن اما تا یکی میاد میبینه به مهوا توجه میاد ک بزنه
این چند وقت همه کارش با باباش بود حتی حموم و دستشویی الان ده روزی میشه بیشتر خودم کارهاش میکنم استخر میبرمش هفته دوبار گفتار درمانی میبرم بعدش میریم بازار پارک خونه بازی
یه خورده لجبازی هاش بهتر شده
عذاب وجدان بزرگی نسبت بهش دارم اینکه حامله بودم گذاشتمش پای تلویزیون باعث تاخیر تو گفتارش شد
از من به شما نصیحت تا کامل بچه اول از اب و گل درنیومده دومی نیارید




پوشک شیرخشک کولیک رفلاکس قطره تب

تصویر
۱۲ پاسخ

بااحترام عزیزم بنظرم کارتون اشتباهه
هم دخترتون حسادت میکنه هم اینک درست نیس ازشوهرتون جداباشین

عزیزم دومی محبت و توجه حالیش نیست فقط شکمش رو سیر کنید و جاشو تمیز کنید و بزارید با خودش بازی کنه توجه بیشترتون به بزرگه باشه چون اون متوجه توجه و محبت میشه اگه حشودی کنه تا اخر همین شکل می مونن چون برادر زاده هامم همین طوری شدن با ابنکه بزرگه کلاس هشتمه باز حسودی کوجیکه رو میکنه

عزیزم باهم تو یه اتاق بخوابین اشکالی نداره که شبا همدیگرو بیدار میکنن بعد یه مدت عادت میکنن به صدای هم
پسر من به صدا خیلی حساس بود
عید هر سه تامون مریض شدیم انقد سرفه کردیم شبا 😁اینم دیگه عادت کرده الان به صدا حساس نیس

دو تا بچه هامون تقریبا هم سن هستن. من کاری که کردم این بود که بعد از ۲۰ روز کلا تخت رو رها کردم و توی هال تشک پهن کردم و همگی خوابیدیم،یه سمتم آنا و یه سمتم هانا رو گذاشتم.. حتی شبی که بیمارستان بودیم شوهرم دخترمو آورد پیش خودم و روی تخت کنارم خوابید،بعدش باباش بردش خونه!! من تمام محبتم رو از اول معطوف کردم روی دختر اولم، ولی هررررر کاری کنی بازم حس حسادت هست ولی در کل من دختر اولمو یه جور دیگه دوس دارم

منم مثل شما هستم ولی جامون کنار هم هست و اوایل پسرم بیدار می‌شد الان دیگه عادت کرده و می‌خوابه
تا کسی به کوچیکه محبت کنه بزرگع حسودی می‌کنه و میزنتش و منم بهش حق میدم برای همین بیشتر محبتم برا بزرگه هست و کنار خودم میخوابونمش
حتی با وجود اینکه قبل هیرمان بیاد اون رو تختش می‌خوابید و مستقل بود بازم کنار من خوابیدن رو الان ترجیح میده

شما قدم اولواشتباه برداشتی هم اینکه جاتون از شوهرتون جدا کردی ، هم از دخترتون ، از همون اول این حسو بهش دادی که ابجی اومده جای تو رو گرفته خیلیییی اشتباهه ، دیگه این وسایل گرفتن و حرفا دیگه نمیتونه کارو جمع کنه اینا فقط ریشه در حسادت و کس بدی که بچتون گرفته داره

عزیزم منم مثل توام. پسر بزرگم دو سال و نیمه هستش پسر کوچیکم 8ماهشه. ولی من از هم جداشون نکردم. من با همسرم رو تخت خودمون میخابیم پسر بزرگم رو زمین جا میندازم میخابه پسر کوچیکه هم رو تخت کنار مادر. پسر کوچیکم شیرخشک میخوره مثل مهوا شبا برا شیر گریه میکنه اگه بزرگه بیدار شه باز باباش میخابونه بنظرم جدا شدن باعث حسادتش میشه. پسر بزرگم قبل بدنیا اومدن پسر کوچیکم همیشه با مامان بزرگش میخابید (با مادرشوهرام اینا اهم زندگی میکنیم) از وقتی کوچیکه بدنیا اومده دیگه با اونا نمیخابه هی میگه با مامان میخابم. بنظرم کارت اشتباهه درسته سخته خیلی ولی یه جا بخابن بهتره

آره بنظرم شما رو صبح پیشش ببینه براش بهتره، صبح موقعی که همسرتون میره سرکار، شما برید پیش ماهلین بخوابید میبینه کنارشین اینطوری خوابشم عمیق میشه بنظرم

من دخترام یک سال و چهار ماه بهم دارن از همون شب اول تشک انداختم کنار هم می‌خوابیم اوایل دختر بزرگم محیا بیدار می‌شد وقتی مهوا گریه میکرد ولی الان دیگه خداروشکر براش عادی شده بیدار نمیشه دیگ نصف شب ها
ولی خوب حسادت و اذیتش می‌کنه و اینا هست منم تا زمانیکه داد نزنم اصلا به حرفم گوش نمیده متاسفانه
متاسفانه بهشون خیلی ظلم میشه

قربونش برم من ناز دختر خاله محدثه

شرایط منم همینه تا دختر کوچیکه بیدار میشه دختر بزرگم هم بیدار میشه ولی جدا کنم مطمئنم خیلی بچه آسیب می‌بینه همش فکر و خیال میکنن بچه ها

خواهرشوهرم دوقلوهاشو میذاشت پیش مادرشوهرم و میرفت سرکار، من هروقت میرفتم خونشون میدیدم تلویزیون روشنه و اونارو گذاشتته پای تلویزیون و شبکه پویا رو باز کرده، اونام محو تماشا بودن، از همون ۵ ، ۶ ماهگی همون کارو میکرد...
الان دوقلوها شهریور ماه میشن ۲ سال تمام
یدونه کلمه نمیگن، حتی بابا، مامان هم نمیگن، اینام عین خیالشون نیست میگن وقتش نیست هنوز
حالا نمیدونم واقعا عادیه برای اونا یا نه اونام تاخیر دارن؟؟

سوال های مرتبط

مامان آقا پسر🩵 مامان آقا پسر🩵 ۱۶ ماهگی
یه پسری این ایام دهن مامانشو سرویس کرده((((((:
شبا هر نیم ساعت از خواب بیدار میشه شروع میکمه گریه کردننننن، شیر میخواد(شیرخشک )
یوقتام کاملا بیدار میشه نصفه شب و دیگ نمیخوابه😭
الانام که بیداره، دستشویی یا توی اتاق بخوام برم
شروع میکنه زجه زدن مام گویان چهارستون و پا نیاد دنبالم
حتی دستشویی هم برم میاد پشت در دستشویی گریه😭🤧
با اینکه آدمی نبودم بچه رو همش پیش خودم بزارم، از همون نوزادیش کلی به باباش عادتش دادم که کنار باباش بخوابه و شوهرم بعضی شبا بیدار شه رسیدگی کنه بهش
با این اوصاف همش چسب من داره میشه تو خونه چشمش ب منه
حس قشنگی هستا
بخاطرش خداروشکرررر
اما از بقیه کارام موندم😭
معلمم و آخر هفته کلی کار دارم
واقعا نمیتونم هیچکاری کنم، اعصابم بهم ریخته
شوهرمم چون میبینه بچه رو میدم دستش برای کارای دیگم
حس کرده میخوام محبتم ب بچه کم کنم، الان ک میبینه بچه میاد پیش من خوشحاله ، میگه خداروشکر ب من وابسته نیست ب تو وابسته س
بهش محبت کن، هی میاد بچه رو بهم میچسبونه، میگه توجه کن بهش
منم برعکس حرصم میگیره 😭