۵ پاسخ

پیامای قبلیتو خوندم واقعا سخته عزیزم نکن بشین هیچکاری انجام نده بگو به غیر از کارای بچه‌هام نمیتونم به کارای دیگه‌رسیدگی کنم فقط لباسای خودتونو بشور نه مال بقیه رو نهایت برو شکایت بکن شوهرت وظیفه‌اشه خونه جدابگیره فشار بیار روش بگو نمیتونم بگو حداقل دوتا اتاق گوشه حیاط خونه مادرشوهرت‌درست کنن برات اگه خونه از خودشونه کوتاه نیا از بس فشار عصبی رو مغزت بوده اینجوری شدی فراموشی‌گرفتی

مامان کوچولو توام خودت به خودت برس خوراکی چیزای مقوی بخر ببر تو اتاق خودت قایم کن خودت بخور حرفم زدن بگو شرمنده من هنوز زاجم‌باید به خودم برسم یه یخچال کوچیک بگو شوهرت ببره‌هفته‌ایی دوبار جیگرکی‌ جیگر بخور اجیل‌بخر خودت‌بخور به اونا نده بگو باید بخورم تا شیرم خوب بشه بچم‌قوی بشه به شوهرت بگو اگر نخورم شیرم خشک میشه اگراعصابم خورد بشه شیرم‌کم‌میشه بعد باید بری خداتومن‌ پول شیرخشک بدی

بعد از زایمانم اینقدر خانواده شوهرم روی مغز منن اصلا به رفتارهاشون توجه می‌کنم دیوونه میشم اصلا دلم نمیخواد ببینمشون

هیچ کس خانواده خود آدم نمیشه هر چقدر هم اگه بد باشن،واسه خود آدم یچیز دیگست

سوال های مرتبط