۱ پاسخ

وای منم پسرم که عمل داشت دور از جون پسرتون خیلی خیلی گریه کردم یه جوری که دکتر و پرستارا اومدن و گفتن اگه گریه کنی باید بری بیرون پسرت هم به گریه میندازی اصلا نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم همش رومو برمیگردوندم از پسرم که اشکامو نبینه اخر سرم که اتاق عمل بود انقد گریه کردم انقد خودمو کشتم چون تو بغل شوهرم بیهوشش کردن و اون لحظه به من نگاه کرد و با یه حس خیلی نارحت و ترس گفت مامان اصلا من مردم بعدش دکترا بردنش خیلی زجر کشیدم که یهو از حال رفتم به هوش که اومدم دیدم بهم سرم وصل کردن بازم زدم زیر گریه و سراغ پسرمو گرفتم..وای خدا یادمم که میاد گریم میگیره

سوال های مرتبط