سلام خانما صبحتون بخیر، بزرگترین دغدغتون برای بچه هاتون چیه؟؟ پسرمن اصلا نمیتونه حقشو بگیره خیلی سعی میکنم یادش بدم و بعد یکسال تلاش یکم پیشرفت کرده بود ولی دوباره بدتر شده، یعنی اگه وسیله ای دستش باشه و بچه ای همین که بره سمتش پسرم اون وسیله رو میندازه و ازش دور میشه خیلی تو این زمینه ترسو شده درحالی که قبلا دیگه اینجوری هم نبود یکبار برای یه وسیله کمی دفاع کرد و بچه مقابلش انقد جیغ کشید و وسیله پرت کرد از بعدش پسرم اینجوری شده، از بعد اون تو جمع شدیدا خجالتی شده و همش انگشتش تو دهنشه درحالی که در کل بشدت بچه جسوریه یعنی بحدی شیطون و شلوغه که هیشکی قبول نمیکنه نیم ساعت نگهش داره یه کارای خطرناکی میکنه که هیچکدوم از بچه های همسنش انجام نمیدن از هیچکاری و هیچ چیزی نمیترسه فقط تو این مورد نمیدونم چرا اینجوریه انقد حرص خوردم داغون شدم اصلا دیگه نمیدونم باید چیکارکنم، باباش ادم خجالتی و ساکتیه و هیچ جا نمیتونه حقشو بگیره پسرم هیچیش به باباش نرفته فقط این اخلاقش شبیهشه ، انقد واس این اخلاق شوهرم حرص خوردم اصلا دوست نداشتم پسرمم اینجوری بشه ولی روز بروز بدترمیشه ، بچه های فامیلمون همشون ارومن تقریبا ولی تواین مورد خیلی از حقشون دفاع میکنن پسرم برعکسه

تصویر
۱۳ پاسخ

بزرگترین دغدغه م هم واسه پسر ۱۳ سالم هم دختر ۳ سالم اینه کسی بهشون دست درازی و تجاوز نکنه خیلی نگرانم بچه هام مثل خیلی از بچه های پاک و معصوم با ادمای مریض تنها بشن حتی فکرش دیوونم میکنه و فکر میکنم اون لحظه چی به سر بچه هام میاد و چه ترسی دارن میخوام بمیرم

بزرگ ترین دغدغه ی من اینه که دخترم بزرگ میشه بدونه هر حرفی و کجا و کی بزنه
چون زبون داره و همه رو با زبونش قورت میده و فوق العاده رک
مثلا من خونه نبودم با مادرشوهرم خونم بودن مادرشوهرم بلند میشه دنبال آرد برگرده برای غذا کابینتارو میکشته یهو بهش میگه بسه دیگه مامانم نیست همه خونه ی ما رو میگردی

ببین یکی ژن موثر خب و یکی اینکه اطرافیان براش یه طرحواره ساختن‌ که باعث شده اینطوریبشه بچه منم مثل بچه شماست هی دختر خاله اش که ده روز کوچک تر بود میزد و گریه میکرد(منو باباشم تو بچگی مظلوم بودیم رفتیم تو اجتماع یاد گرفتیم از خودمون دفاع کنيم)تا اینکه یه روز هی رفت منو زد هی بچمو و خواهرش رو زد هی گفتم نه اشتباه دیدم حواب نیست یهو صدا زدم جانیار منو نگه کرد گفتم وصال رو بزن منو نگاه کرد و رفت دنبالش زدش و ديگه وصال نیومد سمتش که بزنتش از این به بعدم همین کارو میکنم تعارف ندارم با کسی

دختر منم یه مدت اینجوری بود الانم وقتی یه بچه ای میخاد اذیتش کنه فرار میکنه سمت من.. خیلی بهش گفتم که تو قوی هستی و.. یا مثلا داداشم الکی یواش میزنتش مهتا جیغ میده میگم بدو بریم تو هم بزنش یا با عروسکاش تمرین میکردیم یه وسیلشو میدادم دست عروسکه بعد میگفتم بریم ازش بگیریم
بعد بیرون چن جا که دیدم یاد گرفته تشویقش میکردم یکم بهتر شده خداروشکر
من میخاستم برم مشاور چون یه مدت خجالتی شده بود خونه هیچکس حتی بابام اینا و پدرشوهرم نمیومد ولی اونم گذشت خداروشکر

من الان فقط دزدی و اینکه بهشون تجاوز جنسی نشه. پسرم 8سالشه مدرسه میره

من بزرگترین دغدغه الانم اینه ک چجوری از پوشک بگیرم ،و چجوری بفرستم مدرسه خیلی نگرانم

یادمه زن عموم مرده بود تهران زندگی میکنن و اینجا تو محل ما خونه دارن
بعد همه بچه هایش آمده بودن
دختر عمو کوچیکم پسر داره هم سن اهورای من
چندبار رفتم پیششون سر زدم به رو که دوباره خاستم برم اهورا ماشین نیسانشو آورد با خودش بچه دختر عموم نیسان رو از اهورا گرفت نداد

اهورا اول با صبر تحمل گفت مامانی بهم نمی‌ده گفتم اشکال ندارد مامان بعد بهت میده
هی حرص خوردن
بعد اهورا رفت پیش دختر عموم بش گفت خاله من ماشینم می‌خوام بهم نمی‌ده مامانش هر چی سعی کرد بگیره نتونستم بچه لج میکرد نمیدم اونم عاشق نیسان بود
مال خودشو خونشون جا گذاشته بود


اهورا هی صبر کرد هی صبر کرد اون بچه هم ازش هی فرار می‌کرد تا ماشین ازش نگذره

اهورا سر یه موقعیت مناسب از پشت حمله کرد به بچه پاشو قیچی کرد بچه افتاد سریع ماشین از پیش گرفت بعد بلند شد آمد پیشم گفت بریم خونه مامانی

بچه آنقدر گریه کرد سر ماشین مادرش آخر اینو برد بازار براش نیسان خرید

از ان روز بچه اهورا رو میدید پشت مامانش قایم میشد از ترس

کلا اهورا حقشو راحت میگیره

باید اعتماد به نفس بدی به بچه یعنی هواشو داشته باشی سر به چیزای باید پشتش باشی مثلاً با یکی دعوتش میشه تو هم دعوتش نکنی پشتش باشی بدونه تو پشتی اعتماد به نفسش می‌ره بالا و ترسو می‌زاره کنار اول باید خودت قوی باشی تا بچه ازت یاد بگیره

بزرگترین ترسو اینه بچه م رو ندزدن..اینقدر میبینم که بچه رو تحاوز کردن یا دزدیدن تموم وجودم میترسه.یکبار به همسرم گفتم گفت چیزی نمیشه نگران نباش.گفت مثلا بدزدن پیداش میکنیم..گفتم اصلا بچه رو بدزدن اون مشکل روحی که بوجود میاد به کنار..تجاوز و هزارتا چیز دیگه وجود داره.یادمه یه دختری رو دوازده سال پیش دزدیده بودن و بعد دیگه هیچ وقت پیدا نشد.همیشه به این فکر میکنم نکنه ابزار جنسی بشه.حاضرم بمیرم ولی ابزار جنسی نشه...یا اصلا گم‌بشه..ته کوچمون باغه و باغ زیاده.. میگم نکنه اونحا گم بشه.به همسرم گفتم گم بشه فکر کن اصلا فقط گم بشه پوشکش عوض نشه.گرسنه بمونه میدونی چه بلایی سرش میاد...دیگه هزارتا مدل دزدیدن بچه رو دیدم.طرف پارک بود یهو یکنفر اومد آدرس بپرسه یکنفر بچه رو برد...حتی میگن شیشه ماشین پایین نباشه بچه رو میکشن با موتور بیرون

در حال حاضر اینکه غذا بخوره ینی خودش بخوره نه با کارتن نه من بدم خودش قاشق بگیره دستش با لذت بخوره

بزرگترین دغدغم اینه غذا نمیخوره درست حسابی
همش باید با اصرار و زور بدم بهش
اگرم‌به حال خودش بزارم شده یه روزم اوکی بوده نخورده
هی با غذا بازی میکنه
پخش میکنه
آخرم نمیخوره
واقعا خستم🫤🫤

گهواره لاهیجان تا پارسال رفتاردرمانگر داشت برای بچه ها، شماره شونو پیدا کن یه زنگ بزن ببین میتونی کمک بگیری ازشون . یا نه باید حتماً از یه روانشناس کودک کمک بگیری براش .

دلم کباب میشه برای بچه های مظلوم ، چون یه داداشم خیلی مظلوم بود همیشه تو بچگی تا کلاس پنجم. هنوزم یه سری وقتا که حقشو خوردن یادم میاد جیگرم آتیش میگیره.💔💔

این حق گرفتن تو تماااام مراحل زندگی اگر که درمان نشه میمونه و هم بچه و هم شما خیلی اذیت میشید .🫂❤️‍🩹💔

معمولا بچه ها تو این سن این جورین

بزرگترین دغدغم اینه دخترم مثل محبوبه توی بامداد خمار عاشق ادم اشتباهی نشه😢

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
خانوما بیاین تایپیک منو بخونید و راهنماییم کنید واقعا گیج و سردرگمم و حالم خیلی بده انقد که غصه میخورم...
پسرم دندوناش مثل عکس پایینه همشووووون خرابن و بالاییا پوسیدگیش ب ریشه رسیده فقط دوتا دندون ته دهن سالمه دیگه همشون خراب.که نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم😭دریغ از یه پاپاسی
شوهرم تو نونوایی کار میکنه و روزی ٩٠٠ حقوقشه مستاجرم هستیم که نمیشه جمع کرد و کاری کرد.اصلا بخشیشم بخـام کم کم جمع کنم تا کی پول درست حسابی بشه و بتونم کاری کنم واسش.وامم که نمیتونیم بگیریم ٣تا وام گرفتیم خرج خونه درست کردن کردیم که هنوز به جاییم نرسیده و تو قسط همونا هم گاهی میمونیم...امروز انقد غصه خوردم و گریه کردم که میگفتم تلوزیون و یخچالو بفروشم ببرم پسرم و دندوناش درست کنم....
شوهرم میگه موتور و میفروشم ببرش.
انقد پسرم تو خونه مونده بود و همیشه میگف موتور دایی مال خودمونه بریم دور بزنیم.تا موتور داداشمو خریدیم ٣٠تومن.باهاش پسرمو بیرون میبردیم هیچ وسیله ای زیر پامون نبود اخه.
از اونور مامان اینام و اطرافیانم میگن ولش کن خودشون میفتن و از این حرفا میگم تا موقعی که بخوان بیفتن اصلا دیگه تو دهنش دندونی نداره که بخواد بیفته این بچه اعتماد بنفسشو از دست میده پیش دبستانی و کلاس اول بخواد بره.
بخدا موندم چیکار کنم انقد غصه خوردم سرم داره میترکه 😭😭😭
نمیدونم چیکار کنم.از اونورم میگم دیگه وسیله زیر پامون نداریم ک حداقل پسرمو اینور اونوری ببریم.و دیگه هم نمیتونیم بخریم.از اونورم دندونای پسرم.......😭😭😭😭
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم
مامان ارسلان و آرمان مامان ارسلان و آرمان ۱ سالگی
مامانای خشگل که بچه سه ساله دارید ممکنه یه دقیقه کمکم کنید؟
ارسلان من عادت کرده ناخن میخوره هیچ کاریم چاره ساز نبوده فکر میکنم از زمانی که از پستونک گرفتمش این عادت اومد سرش گاهی هم میبینم وسایل اسباب بازیشو‌گاز‌گرفته واقعا نمیدونم چیکار کنم
خیلی پسر مهربون و دل رحمیه ولی از وقتی نزدیک سه سالش شده خیلی جیغ میزنه و پرخاش میکنه چیزی پرت میکنه
من واقعا تلاش میکنم صبوری کنم ولی یه بچه یکساله دارم هفته پیش با یه تفنگ فلزی پرت کرد تو سر داداشش و من انقد ترسیده بودم که ناخواسته دعواش کردم ولی بعدش بردمش پارک و ازش عذرخواهی کردم
از طرفیم خیلی وابسته پوشکه ولی خودش دو سه هفتس جیششو میگه ولی برای پی پی مجبورم میکنه پوشکش کنم

بنظر شما رفتارای ارسلان خیلی غیرطبیعیه؟
خیلی دنبال مشاور کودکیم که کارش خوب باشه ولی پیدا نکردم میترسم پیش کسی ببرمش که الکی عیب بذاره رو بچم چند نفریم که کارشونو قبول دارم اصلا درست نوبت نمیدن

میشه شما از رفتارای بچه سه سالتون بگید؟ و بنظرتون ارسلان اضطراب داره؟




پوشک‌پوشک‌پوشک شیرخشک شیرخشک