۱۱ پاسخ

تنها راهش اینه براش وقت بذاری حتما از بالاش یا خواهر مادرت کمک بگیر بچه کوچیکه را نگه دارن شده یه ساعت تو روز با بزرگه تنها باش کارایی که دوست داره انجام بدید اگه مثلا پارک وخانه بازی شرایطش را دارید برید یا تو‌خونه مثلا با خمیر بازی باهم بازی کنید از زبون بچه باهاش حرف بزن بهش بگو خوشبحال نی نی که تو داداشش هستی چقدر شبیه تو هست چون شبیه تو شده ما دوسش داریم مرسی که مواظبشی اگه تو نبودی من نمیتونستم کاراشو انجام بدم بهش مسئولیت های کوچیک بده مثلا بگو پوشکش را بیار و تشکر کن منم تو همین وضعیتم این روش ها که گفتم یکم نتیجه داد بعد الان خیلی زوده چندماه دیگه عادت میکنه به شرایط و بهتر میشه من۶ماه اول خون گریه میکردم انقدر وحشتناک بود همش خواهرشو کتک میزد

جدن بس. منم همینوداستان وخواهم داشت پسرم 3سالشه😥

بچت بزار پیش باباش برید پارک مثلا ی ساعت
یا باباباش بره هفته یکی دوبار بیرون

از یه مشاوره مشورت بگیر
الهی

خیلی بچه پشت سرهم سخته خدا بهت ضبر بده
من ک گذاشتم اولی یخورده بزرگتر شد دخترمو اوردم

منم همین مشکل دارم خیلی سخته

من دقیقا همینم
پسرم بیش از حد هایپر شده
انرژیش به شدت زیاد شده
لج میکنه اذیت میکنه
دهنم رسما سرویس شده

دست رو ولم نزار ک روانی شدم

تو یه سنی هست که نمیتونه درک کنه یکی دیگه هم تو خونه هست و نیاز به توجه داره
فکر میکنه برادرش الان جایگزینش شده و شما دیگه دوسش ندارین
بهش بیشتر توجه کن
اصلا اصلا اصلا اصلا دعواش نکن
سعی کن ازش تو کارای داداشش کمک بگیری
مثلا بهش بگو میشه کمکم کنی باهم پوشک داداشی رو عوض کنیم بگو بره پوشک بیاره
از طرف داداشش براش یه جایزه یا اسباب بازی بخرین
بگین داداشی که میخاست به دنیا بیاد برات اینو هدیه آورد


کارای خونه انجام میشه ولی آینده ی اون بچه دیگه درست نمیشه
از الان باید درست شکل بگیره
نزارین خلا تو وجودش داشته باشه
ببرینش پارک
بیرون
جاهایی که دوست داره
اون بچه هم حق داره الان خیلی احساس تنهایی میکنه

عزیزم
اون تو سنی هست که فک می‌کنه جایگزین براش پیدا شده و شما دیگه دوسش ندارین
سعی کنین زمانی ک نوزاد خوابه
بیشتر بهش توجه کنید
می‌دونم رسیدگی ب خونه و شام و ناهار و.....
خیلی سخته
اما باهاش مهربون تر باشین

منم همین مشکلو دارم اصلا انگار حرف منو نمیشنوه خیلی لجباز شده

سوال های مرتبط

مامان دلانا 🎀 مامان دلانا 🎀 ۴ ماهگی
مامان پناه💕حامی💙 مامان پناه💕حامی💙 ۷ ماهگی
فقط روزایی که پناهو میفرستم خونه مامانم میتونم خودم کارای حامیو انجام بدم و باهاش وقت بگذرونم 🥲
هم من هم همسرم کل توجهمون برا پناهه حتی وقتی پناه خونس من و باباش سمت حامی نمیریم اخه خیلی حساس شده😪
شده حتی یک روز کامل نتونستم از دست پناه ب حامی نگاه کنم و نزدیک شم بهش
خیلیییی دلم میسوزه برا جفتشون هم ب پناه ظلم شده هم ب حامی
عذاب وجدان لعنتی ولم نمیکنه از دیشبه حالم گوهه فقط گریه میکنم
پناه اصن نمیفهمه ک این ی بچس و ب من نیاز داره میگه اصن نگاشم نکنید
راستی پناه یکسالو نیمشه برا اونایی ک براشون سوال شده
از حامی هم خواهر زادم مراقبت میکنه
شیرخشکو،پوشکو خوابیدنش کلا صفر تا صد کارای حامی با خواهر زادمه
من واقعا موندم نمیدونم چیکار کنم ک بفهمونم بهش اینم ب مامان بابا نیاز داره هرچی براش حرف میزنم و توضیح میدم نمیفهمه (البته از بچه ۱۸ ماهه بیشتر از اینم انتظار نمیره)
خیلی سخته بچه با اختلاف سنی کم واقعا ب هردوشون ظلم میشه😔
خودمم احساس میکنم افسردگی بعد زایمان گرفتممممم😭