میخواستن ببرنم اتاق عمل التماسشون کردم گفتم فقط ولم‌کنید بذارید بمیرم.
اینقدر این درد وحشتناک بود که واقعا درد زایمان طبیعی توی فول و ده سانت هم به گرد پاش نمیرسید.
کل بدنم رعشه میرفت اونقدر خون ازم ربته بود که توان نداشتم. بعد دوساعت دوباره چندتا باند گذاشتم داخل من و گفتن یک ساعت دیگه دوباره چک میکنیم... خون بند نمی اومد و من هر بار دستشون رو داخل میبردن، میمردم.
واژنم تیکه تیکه شد بخاطر دستاشون و اونقدر وحشتناک بود دردش که هنوزم حس میکنم دارن واژنمو باز میکنن. بخیه هام خیلی درد میکنه.
بعد دوساعت دیدن مرگ و جهنم منو ول کردن.
اونقدر بی جون بودم که توان نداشتم چشامو باز نگه دارم.
بدنم مثل بید میلرزید
عضلاتم هیچ قدرتی نداشت
به هر بدبختی بود دو نفر منو از روی تخت زایمان بلند کردن و بردن توی بخش پیش پرستارا.
اونقدر حالم بد بود که‌پرستارا همه ترسیده بودن.
دوتا پتوی روی من انداختن من بازم میلرزیدم... وحشتناک میلرزیدم... انگار استخونامو شکسته بودن! خیلی وحشتناک تر از درد زایمان طبیعی رو تجربه رو کردم. من از انتخاب زایمان طبیعی راضی بودم ولی ندونم کاری پرستارا مرگ و نشونم داد.
هرچی سرم میزدن به من تبم پایین نمی اومد و لرزشم کم نمیشد... هیچ کنترلی روی خودم نداشتم
هر بار می اومدن ماساژ رحمی میدادن و خونریزی من بند نمی اومد! اونقدر درد کشیده بودم که حد نداشت فقط التماس میکردم ولم کنن دیگه.
منو تا ساعت ۳ از بخش زایمان بیرون نیاوردن. خونریزی و تب شدید و پالس بالا!
هی دارو میزدن هی سرم میزدن...
تا ساعت ۳ شد دیگه لرزم کمتر شد و فقط سرگیجه و پالس بالام مونده بود.






بارداری بارداری بارداری

۷ پاسخ

من بچه ی اولمو طبیعی اوردم انقد درد کشیدم دردش واقعا وحشتناک بودبعدزایمانمم تا ۱۵ روز نمیتونستم ازجام بلند بشم دومی رو سزارین کردم اصلا ن درد بخیه رو حس کردم ن درد معاینه ی بعدش و فقط بلند شدن و راه رفتن برام دشواربود تا دوروز بعد اون سرپا شدم

وای دختر عصابم خورد شد🤦🏼‍♀️این چ کاری بود کردی اخه
چقد بهت گفتم برو سزارین
طبیعی مال ایرانیا نیست بخدااااا
با این امکانات بیمارستاناشون و رفتار دکتر پرستاراشونو روحیه دادنشونو...

🥲🥲خدایا خیلی اذیتت کردن نامردا

اخ تو چی کشیدی دختر🥲

خیر نبینن که انقد عذابت دادن😭

وای عزیزم قربونت برم کل وجود منم درد گرفت. خون ریزی بعد زایمان طبیعی خطرناکه و دوراز جون باعث مرگ میشه من ۱۵ سال پیش خالمو همین جوری توی بیمارستان گناوه از دست دادم اونم بخاطر سهل انگاری پرسنل اونجا. خداروشکر ک الان روبراهی امیدوارم بهتر بشی و این پروسه یادت بره و نی نی زود بیا. بغلت با حال خوب برید خونه

وای عزیزم چقدر عذاب کشیدی🥲

سوال های مرتبط

مامان نور زندگیم🍋🩷 مامان نور زندگیم🍋🩷 روزهای ابتدایی تولد
خب گفتم تعریف میکنم بهتون بگم.
من ساعت ۵ عصر رفتم بیمارستان ساعت ۶ رفتم تو بخش و شروع کردن امپول فشار و سرم زدن.
اوایل اونقدر دردا کم بود که خیلی راحت میشد تحمل کرد.
رفته رفته دردا شدید میشد اونقدر شدید که واقعا قابل توصیف نیست. با همه این وجود من تا ساعت ۱۱ زایمان کردم. حتی تو ۸ سانتم با اون درد وحشتناک داشتم ورزش میکردم. دوش ابگرم و گاز انتونکس خیلی خیلی کمک کرد برای کنترل دردا. و درکل نسبت به کم اول بودن و با اون همه درد بازم برام ارزش داشت زایمان طبیعی. ولی درد از اونجایی شروع که بچه دنیا اومد و منو بخیه زدن و در حد یه انگشت به زور فقط جا بود.
منو بخیه زدن دیدن من خونریزی دارم. گفتن یه چیزی داخل جا مونده حتما! وقتی منتظر بودم دردا تموم بشه و استراحت کنم مرگ واقعی رو دیدم! با اون همه بخیه شروع کردن دست کردن تا توی رحم من. اونقدر دردش وحشتناک بود که هیچ توصیفی براش نیست! هزار برابر بدتر از درد زایمان. منی که تا ۶ سانت دردام رو تحمل کردم و کلا سر و صدا ندادم حتی موقعه ای که فول بودم فقط زور میزدم، یک ثانیه هم نمیتونستم دردو تحمل کنم. فقط جیغ میزدم و التماس میکردم تمومش کنن! ساعت ۱۱ بچه دنیا اومد تا ساعت ۱ و نیم هر بار می اومدن بانداژ میکردن توی واژنی که کامل دوخته شده بود. بخیه هام کش می اورد و از طرفی درد وحشتناک باز شدن مجدد بعد زایمان. هر بار باند با دست میبرد داخل و توی رحم میچرخوند من‌میمردم‌و فقط التماس میکردم کارمو تموم کنید بذارید بمیرم ولی ولم کنید. بخیه ها کش اومدن و باز شدن و من توی این دوساعت هر ثانیه و هر لحظه میمردم.


بارداری بارداری باردارییی
مامان خان بالابرره😁 مامان خان بالابرره😁 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
دکتر خیلی بددمعاینه میکرد.منم هیچ پیشرفتی نداشتم .نمیدونم چرا بیشتر از ۵ فینگر نمیشدم.دوباره یه ساعت بعد دکتر اومد معاینه با ۵.۶ نفر دیگه .همه معاینه میکردن .ساعت ۱۰ شب بود و من هنوز همون بودم تغییری نکرده بودم این وسطا هی معاینه میشدم و هی انقباض داشتم و درد .و سرم فشاری ک زده بودن دوباره یکی دیگه زده بودن .تو دهنم ته مزه سرم میومد خیلی بد بود گلوم خشک شده بود با اینک اب و ابمیوه داشتم میخوردم ولی باز خشک بود.ساعت شد ۱۱ باز اومدن دکتر هم اومد ماما همراهم بهش گف این نمیتونه دهانه رحمش فول نمیشه ‌استپ کرده بفرستش سزارین .دوباره دکتر معاینه کرد دوباره بقیه هم اومدن معاینه کردن من داشتم از درد میپیچدم ب خودم .خیلی حالم بود از شدت امپول فشارای ک زده بودن.بعد تصمصم گرفتن منو بفرستن سزارین .ناممو زدن و گفتن متخصص بی هوشی بیاد و منو ببرن .من پف کرده بودم از درد شده بودم سه برابر خودم .منو بردن بیرون مامان و همسرم من دیدن ترسیدن از حجم پفم .منم خودمو تو اینه اسانسور دیدم شاخ دراوردم .





#سیسمونی#زایمان طبیعی#طبیعی#سزارین#نوزاد#
مامان آریان مامان آریان ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۵ ماهگی
مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 هفته پانزدهم بارداری
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۳ ماهگی
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان

پارت سه

خلاصه که من از درد شدید تو راه رو های بیمارستان به اتاق عمل جیغ می‌کشیدم با وجود بی حسی همون اپیدولار که زدن بازم درد داشتم
انقد دردام زیاد بود که بیهوشم کردن

بعد تقریبا بیست دقیقه چشام باز کردم بچمو گذاشتن رو صورتم و همون لحظه یادمه باز بیهوش شدم
چشام که باز کردم تو ریکاوری بودم خونریزی داشتم پرستار صدا زدم اومدن شکممو فشار دادن سه نفری
وحشتناک‌ترین تجربه زندگیم بود دردش خیلی بده

باز خونریزیم قطع نشد دوباره اومدن فشار دادن دستشونو بردن داخل خون های لخته شده رو آوردن بیرون
دوتا قرص بهم دادن که خونریزی قطع بشه عوارض قرص تب و لرز شدید بود سگ لرزه میزدم دوسه تا پتو انداختن روم بازم سردم بود
دوباره اومدن فشار دادن و بازم دوباره اومدن
من دیگه حوونی نداشتم
بلاخره خونریزی قطع شد
من ساعت سه نیم بعد از ظهر زایمان کردم ولی بخاطر خونریزی ساعت نه شب بردنم بخش
خلاصه با همه سختی‌ها و تلخی ها ارزش داشت دیدن چهره ماه پسرم

خانوما سزارین عوارض زیاد داره اگر میتونید طبیعی ییارین
مامان بنیتا مامان بنیتا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
از ظهر کمر درد اینا داشتم ولی نمی‌دونستم انقباض یانه ساعت دوازده شب دیدم یکم خون ریزی دارم و دردا هم یکم بیشتر شد. رفتم زایشگاه ساعت 2شب بستری شدم گفتن تا ساعت 8یا9صب به دنیا میاد دوسانت باز شده بودم صب باز همون دوسانت بودم گفتن تا دوازده ظهر زایمان میکنی باز نشد گفتن تا شیش عصر ولی ساعت دو بعد از ظهر زایمان کردم چون زود بستری شدم از نظر خودم واسه معاینه که هر یک ساعت انجام میدادن خیلی اذیت شدم و بیشتر واسه نوار قلب اذیت شدم چون نمی‌تونستم روی کمر بخوابم و فقط گریه میکردم بعد تا ساعت 12ظهر دو سانت بودم وتا ساعت دو یهو ده سانت باز شد ولی آنقدر دردم زیاد بود گفتن بی دردت کنیم ولی شنیدم خیلی عوارض داره نزاشتم بعد خودم تنها تو اتاق بودم خیلی دردم شدید شده بود و بعد سرش اومد بیرون انقد داد میزدم گریه میکردم که تورو خدا یکی بیاد وگرنه بچه از تخت می افته هیشکی نمی اومد انقد داد زدم زار زدم آخرش یکی اومد و بعد بقیه رو خبر کردن و بنیتای قشنگم ساعت 1.55به دنیا اومد و با به دنیا اومدن بچه یهو همه دردات تموم میشن البته من هین زایمان همش بالا می آوردم گفتن از درد زیاده بعد زایمان چون یهو دردت تموم میشه و اینا شروع به لرزش کردم ولی درد اینا نداشتم