۵ پاسخ

ای جانم تولدش پر تکرار باشه همیشه بهترینها نصیبش بشه♥️🥰
راستی خودت شومیز رو با کدوم دامن یا شلوار پوشیدی

تولدش مبارکا😍😘

تولدش پرتکرار بانوجان
میشه بگی شماره دوچرخه چند و چه قیمت گرفتی

تولدش پرتکرار ترین عزیزم‌

انشاالله موفقیت هاشو جشن بگیری و آدم بزرگی بشه تو خوبی و ادب و پول و تحصیل و انسانیت
منم تولدم پسرم فیلم دنیا اومدنشو میدیدم حالم عجیب به روز دنیا اومدنش تنگ میشد
الهی صد سال براش مادری کنی😍

سوال های مرتبط

مامان آقا شاهان 👑 مامان آقا شاهان 👑 ۳ سالگی
اولین خرید دفتر نقاشی و مدادرنگی پسر کوچولوم… 🎨❤️
یه وقتایی از بزرگ شدنت ذوق می‌کنم،
یه وقتایی دلم می‌خواد زمان وایسه و همین دستای کوچولوت،
همین شیطنت‌هات و همین صدای بچگیت هیچ‌وقت عوض نشه… 🥹
این روزها خودم خیلی حالِ خودم رو نمی‌فهمم؛
یه روز پر از ذوقم، یه روز پر از بغضم…
گاهی حوصله‌ی خودمم ندارم، چه برسه به دنیا.
اما وسط همین روزهای شلوغ و بی‌حوصله،
هی می‌چسبم به عکس گرفتن و ثبت لحظه‌هات؛
خودمو گم کردم کلا گالریم فقط شده عکس از تو یا هرچی که به تو ربط داره اماهمش حس میکنم بازم کمه
شاید چون می‌ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم
خیلی از این روزهای کوچولویی‌ت رو زندگی نکردم…
پسرکم،
شاید همیشه نتونستم برات خاطره‌های بزرگ بسازم،
اما دلم می‌خواد بدونی خودِ تو، قشنگ‌ترین خاطره‌ی این سال‌های منی. ❤️
بزرگ شو عزیز دلم…
فقط یکم آروم‌تر.
مامانت هنوز داره یاد می‌گیره چطور هم بزرگ شدنت رو تماشا کنه،
هم دلش برای کوچولوییش تنگ نشه. 🥹🎨❤️

«این عکس شاید فقط یه عکس از مدادرنگی و دفتر نقاشی باشه…
ولی برای من یادآور اینه که چقدر زود داره بزرگ میشه؛
چقدر برای بزرگ شدنت ذوق دارم…
و چقدر دلم برای کوچولویی‌ت می‌گیره. 🥹❤️
کاش می‌شد یه کم آروم‌تر بزرگ شی، پسرکم…🥹🥹
واقعا دارم گریه میکنم از بغض 😭😭😭
مامان 👑 𝓡ᵃ𝒅ᶦ𝓷 👑 مامان 👑 𝓡ᵃ𝒅ᶦ𝓷 👑 ۳ سالگی
مامان نَــــواز🐥💞 مامان نَــــواز🐥💞 ۳ سالگی
نوازِ جانِ مامان… 🤍
روزی که آمدی، انگار خدا تکه‌ای از قلبم را از سینه‌ام بیرون آورد و گذاشت توی آغوشم؛ از همان روز دیگر قلبم بیرون از تنم می‌تپید… تو شدی تمامِ دلِ من.
نواز جان، شاید یک روز بزرگ شوی و این نوشته را بخوانی و نفهمی مامانت با چه عشقی تک‌تک این کلمه‌ها را نوشته… شاید هیچ‌وقت ندانی چند بار فقط با نگاه کردنت، دوباره خودم را پیدا کردم؛ چند بار لبخندت دستم را از تهِ خستگی گرفت و بلندم کرد.
تو فقط دختر من نیستی؛
تو دلیلِ خیلی از «ادامه دادن»‌های منی.
دلیلِ اینکه حتی در سخت‌ترین روزها، باز صبح می‌شوم و می‌گویم: «باید قوی باشم… نواز من به من احتیاج دارد.»
جانِ دلم من برایت آرزو نمی‌کنم که هیچ‌وقت غمگین نشوی؛ چون می‌دانم زندگی همیشه مهربان نیست. آرزو می‌کنم وقتی غمگین شدی، آغوش امنی داشته باشی.
دخترکم، اگر تمام دنیا روزی پشتت را خالی کرد، یادت باشد یک نفر همیشه هست که از تهِ قلبش تو را انتخاب کرده… مامانت.
من نمی‌دانم سال‌های آینده چه شکلی خواهند بود، اما یک چیز را می‌دانم:
هر جا باشم، هر چند ساله که باشی، برای من هنوز همان دختر کوچکی هستی که با آمدنش دنیا را برای مامانش عوض کرد.
تولدت مبارک، نوازِ من.
الهی تمام کودکی‌ات پر از خنده باشد، تمام جوانی‌ات پر از رؤیا و تمام زندگی‌ات پر از آرامشی که قلب کوچکت لایقش است.
و اگر روزی از من پرسیدی:
«مامان، بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌ات چی بود؟»
بدون لحظه‌ای فکر می‌کنم و می‌گویم:
«تو…
تو قشنگ‌ترین اتفاقی بودی که برای قلبم افتاد.» 🤍
تولدت ۳ سالگیت مبارک، جانِ جانِ مامان…
نوازِمن، من تو را بیشتر از تمام کلمه‌هایی که بلدم دوست دارم🥹🤍🌷

به رسم یادگار هرساله بمونه توی دفتر خاطرات اینجام برای خودم❤️
مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
پسر نازنینم، عزیز دل مامان،..
سه سال گذشت… سه سالی که توی هر ثانیه‌ش بوی شیر و آغوش و خوابای نیمه‌شب بود. تو بودی و صدای گریه‌هات که قشنگ‌ترین موسیقی دنیا شده بودن، تو بودی و شیشه‌شیر و پوشک و اون تخت کوچولویی که تقریبا هزار شب توش برات قصه گفتم.بی خوابی هر لحظه مهمون چشم من و بابا بود🤭تا یک سالگی با صدای سشوار و مداحی میخوابیدیم،آخه اصلا ما اهل مداحی نبودیم اما فقط آرامش تو مهم بود😅تو اولین تجربه ی مادری من بودی و واسه کوچکترین اتفاق جدیدی کلی ذوق کردیم و کلی اشک ریختیم🥹چشم انتظاری هردومون وقتی سرکار بودم هیچی از احساسمون کم نکرد و این دوری چند ساعته ی هر روز شاید بهم نزدیکترمون کرد!
حالا وقتشه… وقتشه بعضی چیزها رو جمع کنم، نه برای اینکه فراموشت کنم،نه!! برای اینکه جا باز کنم… جا برای بزرگ شدنت، برای رویاهای تازه‌ات، برای لباسای مردونه‌تری که کم‌کم جاشون رو می‌گیرن.
شیشه شیرت، دیگه خیلی وقته خالی می‌مونه
پوشک‌هات، مهمون آخرین روزهاشن
و اون تخت کوچیکت، دیگه نمی‌تونه پاهای کشیده‌تو تو خودش جا بده.
ولی بدون پسرم… هیچ‌وقت اون لحظه‌هایی که با اون وسایل کوچولو، دنیامو پر از عشق کردی از خاطرم نمی‌ره. مامان همیشه همون مادریه که یه‌زمانی با دستای لرزون شیشه شیرت رو گرم می‌کرد و شب‌ها با یه ذره تکون دادن تختت،آرومت می‌کرد.
تو داری بزرگ می‌شی… و من با اشک و لبخند، ازت عقب‌تر قدم برمی‌دارم تا از پشت نگاهت کنم، تا همیشه هوات رو داشته باشم.
دوستت دارم پسرم، حالا و برای همیشه ❤️
مامان فسقلی🤰🏻 مامان فسقلی🤰🏻 هفته یازدهم بارداری
سه سال پیش، خدا قشنگ‌ترین هدیه‌ی دنیا را توی آغوشم گذاشت... هدیه‌ای که از همان لحظه، تمام دنیایم شد.

دخترم... عزیزترینم... نفسِ مامان...

امروز سه ساله شدی و من هنوز هر وقت به چشمانت نگاه می‌کنم، همان حس روز اول را دارم؛ همان بغض شیرین، همان شکر بی‌پایان، همان عشقی که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند توصیفش کند.

تو نمی‌دانی با آمدنت چه بلایی سر قلبم آوردی... من قبل از تو زندگی می‌کردم، اما بعد از تو تازه نفس کشیدن را یاد گرفتم. خنده‌هایت دلیل خندیدن من شد، اشک‌هایت تمام دنیایم را به هم ریخت و هر بار که صدای «مامان» گفتنت را شنیدم، انگار دوباره متولد شدم.

دخترم... اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین ترسم چیست، می‌گویم حتی فکر کردن به دنیایی که تو در آن نباشی. و اگر بپرسند بزرگ‌ترین آرزویم چیست، فقط می‌گویم: «خدا عمرم را بگیرد و به دخترم بدهد؛ فقط بگذار همیشه سالم باشد، بخندد و خوشبخت زندگی کند.»

تو تمام دارایی منی... تمام دلیل جنگیدن من با سختی‌های زندگی. وقتی خسته‌ام، وقتی دلم شکسته، وقتی از دنیا دلگیرم، فقط کافی است تو را بغل کنم؛ آن وقت همه چیز دوباره درست می‌شود.

تولدت مبارک، فرشته‌ی کوچک من...

ممنونم که سه سال است قلبم را بیرون از سینه‌ام به تماشا گذاشته‌ای. ممنونم که به من یاد دادی عشق یعنی تو...

دوستت دارم؟ نه... این جمله برای حسی که به تو دارم خیلی کوچک است. من با تمام وجودم، با تمام نفس‌هایم، با تمام تپش‌های قلبم عاشق توام.

تا آخرین نفس، تا آخرین تپش قلبم، همیشه پناهت می‌مانم.

تولدت مبارک، تمامِ زندگیِ مامان. 🤍🎂
مامان نیک🐥و نور🩷🍓🤰🏻 مامان نیک🐥و نور🩷🍓🤰🏻 هفته سی‌وچهارم بارداری