۴ پاسخ

من با همین توپ های کوچیک رنگ ها رو بهش یاد دادم

سوره های کوچیک دارم یاد میدم

شعر های مهد خواهرش رو بلده

عدد ۱ رو جدیدن یاد گرفته مینویسه

رنگ انگشتی میخرم بازی میکنیم توی حمام یا روی کاغذ

کتاب رنگ آمیزی براش خریدم باهمدیگه میشینیم رنگ میکنیم ....

تصویر

چرا براش وقت نزاشتی یا از ذوقشم شده اینارو یادش بدی بگه

کناب بگیر براش با توپ رنگی رنگ ها رو بهش یاد بده تو بازی کتاب رنگ امیزی هم خوبه

عزیزم منم هیچ کلاسی نبردم حتی شاغلم وقت زیادیم واسشون نمیذارم
ولی مثلا رنگارو با آجرای خانه سازی و توپای کوچیک یاد دادم
تو خونه شعر میخونم واسشون
یا میگم قایم موشک بازی کنیم عددارو میشمرم
من تو خونه ورزش میکنم عددارو از یک تا ده انگلیسی میگم یاد گرفتن
چون من باهاشون ترکی حرف زدم به توصیه دکتر که گف زبان مادری حرف بزن زود حرف بزنن الان تو خونه سعی میکنم فارسی حرف بزنم

سوال های مرتبط

مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۴ سالگی
بچه ها من ساعت ۱۱بیدار شدم کم کم آماده شدم و تخم مرغ گذاشتم آبپز شه بهار بیدار شد کاراشو انجام دادم و لباس تنش کردم(در این حین بارانم هی میگفت بجای اسباب بازیها حرف بزن)بردم بهداشت واسه واکسن،از اونور ساعت۱برگشتم دیدم هنوز صبونه نخوردن😐تخم مرغها رو پوست کندم برنج گذاشتم خیس بخوره ،نون آب کردم و به باران تخم مرغ دادم خودمم یه چای سرد با کلوچه خوردم ،بعد برنجو پختم ،ناهارو آوردم شوهرمم وقت نداشت چیزی نخورد و رفت ،سفره رو جمع کردم آشپزخونه رو جمع کردم گفتم یکم باسنمو رو زمین بذارم که بهار گریه کرد بغلش کردم و چرخوندم ،بارانم دنبالم.... بعد که بهار رو زمین گذاشتم باران اسباب بازیاشو آورد که بیا بازی ... نیم ساعت باهاش بازی کردم گفتم دیگه بسه ،اونم ناراحت شد و گریه کرد می‌گفت باید باهاش بازی کنم ،یعنی نیم ساعته کوفتی واسه خودم نیستم ،ایا من مقصرم ؟؟؟؟همیشه در طول روز حتی شده نیم ساعت یا بیشتر باهاش بازی میکنم , گاهی هم متفرقه ست هر بار پنج دقیقه ده دقیقه تا یه ساعت دو ساعت بعد که باز بگه بیا بازی ،واقعا عذاب وجدان میگیرم اما می بینم واسه خودمم نمیتونم وقت بذارم اصلا ،شما که دوتا بچه دارید چه میکنید؟قبل از بهار خیلی باهاش وقت میگذروندم اما حالا اصلا نه نمیتونم درست حسابی واسه بهار وقت بذارم نه باران،بیچاره باران هم خیلی درک میکنه و هر بار که بهش میگم کار دارم صبر می‌کنه ،نمیدونم چیکار کنم😢