حالم خیلی بده اینقد گریه کردم الانم دارم با گریه مینویسم
بمیرم برای پسرم الهی میمردم امشب اینجوری نمیکردم خیلی ترسوندمش هم زدمش هم ترسوندمش من آدمی نبودم ک اینجور با بچه برخورد کنم خیلی باحوصله بودم بعد هفت سال خدا این بچم بهم داد اینقد بهش عشق دادم اینقد با حوصله بودم باهاش همه میگفتن
خدا لعنت کنه پدرشوهرمو دلمم نمیاد بهش اینجور بگم ولی همش از چشم اون میبینم اون خیلی بچم لوس کرد تو ی ساختمان بودیم کلا تربیت بچم دست گرف رید ب تربیتش کاش منم با جاری و خواهر شوهر سروکله میزدم اخه چرا باید با ی مرد شصت و خورده ساله طرف بشم ک ن زبون بفهمه ن حالیش باشه داره چیکار میکنه
حالا پسر من بی نهایت اذیت کن شده
چند روزه دست تنها بودم شوهرم نبود با دوتا بچه خیلی سخت بود واقعا تا پسر کوچیکم ک پنج ماهشه میذاشتم زمین میاد ک بزنتش منم دیگ خیلی عصبی شدم بچم بیچاره تو خواب هم میگه ترسیدم دلم می‌خواد بمیرم
فرزندپروری شیرخشک پوشک

۷ پاسخ

عزیزم ما هم بدون بچه دوم سر بچه اول داد میزنیم و گاهی عصبی دعوا میکنیم ...خیلی سعی کن بهش محبت کنی و به خودت مسلط باشی

یکی از فامیل هامون واسه بچه کوچیکه تخت زدن ب دیوار واسه وقتایی که خواب بود بیداری هم همش بغلشون بود که بزرگه نزنه شما آرامشتو حفظ کن کاری کن باهاش صمیمی بشه مثلا بگو بیا کمکم کن لباس،بهش بپوشانیم چون خیلی کوچیکه یا بیا با هم مواضبش باشیم و...

حالا اینکه پدرشوهرتون هست که یاد میده همه رو بزن برای من پدر خودم بود که میگفت هرکی بهت هرچی بگه میزنیمش یه مدت گفت دیدم پسرم تا بهش میگی بالای چشمت ابروئه شروع میکنه به زدن خیلی جدی چندین بار به پدرم تذکر دادم که نگو که خداروشکر از سرش افتاد، از همون اول باید مدیریت خونه و بچه رو دیت میگرفتید منم با پدرشوهرم یک ساختمونم ولی اینقدر حواسم به بچه و زندگیم هست که هیچکس بدون اجازه آب دست بچه م نمیده نمیگم داد و بیداد و شلوغکاری میکنم ولی افسار زندگیم دستمه

عزیزم من مثل تو رفنار کردم ببخشید دوراز جون شما ب گوه خوری افتادم
الان اون بچه تو دوره ی خیلی سخت و حساسیه هرچی بیشتر باهاش بداهلاقی کنه اون همش اینجوذی برا خودش معنی میکنه ک بخاطر بچه کوچیکع س من از چشم افتادم و ...
روز ب روز بچه میشع لجباز خرفگوش نکن شیطون بی ادب ب تمام معنا

دلم می‌خواد با یکی حرف بزنم خیلی بغضیم دارم خفه میشم 😭

اشکال نداره فداتشم خودتو سرزنش نکن ماهم ادمیم اشتباه میکنیم سعی کن بیشتر رو خودت مسلط بشی

عزیزم آرامش تو حفظ کن منم از این خطاها کردم اما الان پشیمونم بچم از ترس و استرس لکنت گرفته دیگه از این کارا نکن خودتم حتما برو پیش دکتر اعصاب قرص آسنترا یا فلوکستین چیزی بهت بده آرامش داشته باشی این روزای سخت هم میگذره🫂

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
پوشک فرزند شیر خشک
تایپیک قبل گفتم خیلی دلم گرفته...
شوهر از لحاظ خوراکی برای تو خونه هرچی بگم میاره کم نمیزاره
ولی به خودم پول نمیده میپرسم همش میگه ندارم یا میگه قسط دارم و فلان...
خب منم زنم دلم میخواد تو دست و بال خودم پول باشه ک نیاز نشه هی عین گدا ازت درخواست کنم....بخدا الان دو هفته گذشته از روزی ک گفتم ۵٠٠تومن بده کار دارم گف میدم و نداد.همیشه عذابم میده سر پول دادن انقد عذاب میده و نمیده ک واقعا میشینم گریه میکنم تو خونه همه رو میبینم با یه تیپ خوب و لباس خوب یه نگا ب خودم میکنم میگم چرا من باید اینجوری باشم...پسر عمومم هست از بابامم مثل سگ میترسه.ولی خیلی منو اذیت میکنه با کاراش یا میپرسم ببینم تو که میگی ندارم نشونم بده موجودیتو نشون نمیده... دیروز رفتیم با مامانم اینا خونه ابجیم پسرم تو راه ی چیز میخواس بخرم بخوره پیام دادم میگه ندارم بخدا مامانم اینا خریدن براش این چ زندگیه من دارم شاید بگید اوضاع خرابه و ربط بدید شرایط حالا ولی قبل این گرونی و بی پولی هم همین بود...بخدا رو دلم میمونه جایی میرم  چیزیو دوس دارم بخرمش.
همش مثل گدا باید دستم جلوش دراز باشه دریغ از یه پاپاسی.
هی میام ب مامانم اینا بگم چون خیلی پشتمو میگیرن هم مامانم هم بابام هم خواهر و برادرام میگم جداشم عذاب وجدان میگیرم بابت پسرم از اونور میگم مامانم اینارو غصه دار کنم چی بشه.
دختر بی دست و پاییم نیستم راحت میتونم از پس خودم بربیام.