سلام خانوما خوبین
ریحانه خیلی بد غذا شده معدشم مشکل داره رفلاکس داره
دیگه نمی‌کشم
میرم دانشگاه از اون ور یازده تا یک میرم آموزش رانندگی تازه شروع شده کلاس عملیم
بعد دارو های بچه رو کلا مامانم میداد حسابش دست من نبود می‌ترسیدم بدم مثلا اون داده باشه زیاد تر بخوره
از طرفی همش بالا میاره همه هم میدونن من به استفراغ خیلی حساسم حالم بد میشه در حدی که خودم بالا میارم
بخاطر یه سری چیزا و دعوا ها هم خونه خودم نمیتونم بمونم 😭💔
دیگه خسته شدم یکی دو ماهه تهش هفته ای دو سه ساعت خونمون میتونم برم ینی خاک تو سر خونواده شوهرم همش تهدید میکنن شوهرم هم سر کاره نیست 😭💔
به هیچ کدوم از کارام نمی‌رسم دو دقیقه هم استراحت میکنم مامانم میگه چرا به بچه نمیرسی دیگه من هم شیر میدم هم نگهش میدارم هم براش وقت میزارم یکاری می‌کنه همش حس میکنم چه مادر بدیم
تازه من فقط ۱۲ تا ۱۵ واحد برمیدارم زیاد برنمیدارم بینش وقت میزارم میام خونه به ریحانه برسم 💔
دیگه نمیدانم چیکار کنم دکتر هم نمیتونه معجزه کنه که ، میگه دارو بده تا یه ماه دیگه حداقل باید از ۶/۸۰۰ بشه ۷/۸۰۰ 💔
دیگه نمی‌دونم چیکار کنم

۴ پاسخ

دارو بچه از همه چی مهم تره چون دختر منم رفلاکسی اگ ادامه پیدا کنه دکتر اندوسکوپی میفرسته بچه رو و گناه داره واقعا
به نظرم یه دفترچه بگیر و ساعت ها و دارو رو هر روز بنویس اگ مامانت میده بگو خط بکشه وقتی میخوای خودت بدی متوجه میشی مامانت داده یا نه

بچه رفلاکسی واقعا سخته بزرگ کردنش.. اما شما هم خیلی دگ از بچه دوری.. تو یک روز یا دانشگاه برو یا رانندگی.. من بچم رفلاکس شدید داشت.. دارو هم اصلا بهش جواب نداد. تا کامل غذاخور شد.. همین الان هم باید مراقب باشیم زیاد غذا ندیم بهش نکنه بالا بیاره.
بجه تا یکسالگی اگر خوب وزن نگیره دگ بعدش وزن گیری خیلی کند تر هم میشه.
مادر فقط دلسوز بچه ش هست.. بیشتر مراقبش باش

منم دقیقا تو ام 15 تا واحد برداشتم میرم میام پدرم در اومده همسرم دیر میاد مامانم یه ذره بیشتر دانشگاه بمونم غر میزنه درصورتی که خودش همش میگفت تو بچه بیار من نگهش میدارم آرتمیس رفلاکس داره حساسیت داره وزن نمیگیره بعضی روزا روانی میشم

بخدا نمی‌دونم دیگه
امروز یه کلاسم کنسل شد کلا موندم به ریحانه شیر دادم باهاش بازی کردم وقتی خوابید چون نمی‌خواستم بعد از ظهر بخوابم یکم فیلم دیدم بعد مدت ها
حالا مامانم برگشته میگه جای اینکه فیلم ببینی داروی بچه رو میدادی خب منم نمیدونستم دیگه چیکار میکردم یهو بدم زیاد تر دارو بخوره که بدتره
یهو الان بالا آورد از بعد از شهر شیرش هضم نشده بود خیلی بالا آورد

سوال های مرتبط

مامان سبحان و یکتا مامان سبحان و یکتا ۹ ماهگی
سلام مامان ها
من 2 تا بچه دارم یکیش 9 ماه هست یکی هم 1 ماه دیگه میشه 2 سال بعد ما طبقه بالا خانواده‌ شوهرم هستیم مادر شوهرم بچه ها رو کمکم نگه میداره خواهرشوهر هم نگه میداره ولی این قدررررر منت میزاره این فدر منت میزاره که دلم نمیخواد اصلا ببینمش از طرفی هم به کمک شون نیاز دارم نمیدونم چیکار کنم از 6 صبح بیدار میشم صبحانه بچه ها و خودمون رو آماده میکنم بعد لباس های بچه ها و کهنه ها رو میشورم بعد لباس شویی هم فعلا امکان استفاده ازش رو ندارم همه لباس ها رو با دست میشورم بعد ناهار درست میکنم هم زمان یکی از بچه ها هم پیش من هست بعضی وقتا هم دو تاشون رو میارم بعد خونه رو مرتب میکنم و شام درست می‌کنم کارهای جانبی مثل پاک کردن سبزی ،درست کردن سوسیس ، ناگت ، همبر ، ترشی و به لیمو ، کیک و ... با بچه هام حدود 1 ساعت بازی میکنم بعضی روز ها هست گاهی لباس دوختن برای بچه ها و تعمیر لباس خودمون اینا هم خودم انجام میدم شب که میشه واقعا خستم حالا نمیدونم یعنی دیگه بچه ها رو خودم بگیرم که دیگه منت سرم نباشه؟ ولی واقعا نمیدونم دیگه چجوری به کارهام برسم همین الانشم همه وقتم پره وقت آزادم زمانی هست که به دخترم شیر میدم یا غذا بخورم اونم یکی از بچه ها توی بغلم هست و به اونم معمولا غذا میدم شوهرم هم شب ها که میاد خونه یکم بچه ها رو میگیره تا جایی که بتونه ولی اونم کارش سخته به نظرتون میشه همش خودم بچه ها رو نگه دارم که این قدر منت نزارن؟ این قدررررر خواهرشوهرم بهم حرف بد زد میگه نمیتونستی کار هات برسی بچه نمی آوردی خب خدا خواسته تازه من خیلی خوشحالم که با هم بزرگ میشن
همه کار ها رو هم حتما مجبورم خودم انجام بدم نمیدونم شما هم این کار ها رو باید انجام بدین چجوری مراقب بچه ها هستین