۵ پاسخ

آبریزش تنها ک نشونه مریضی نیس
شاید سرش یخ کرده
اگه با گلو درد بدن درد سرفه و.... خطرناکه

خیلی دوراهی سختیه💔

خداروشکر ولی مراقب بچه ها باش زیاد نزدیکش نشن
دختر من ک بخاطر بیماریش باید خیلی مراقب افراد سرماخورده باشم حتی کسی ک کوچکترین علامتو داده

صددرصد ❤️❤️😍😍

آره واقعا من زنگ زدم به مامانم گفت بیرونم نگران شدم زنگ زدم به داداشم گفتم مامان کجاست گفت رفته دکتر چون خونه ی داداشم بود الهی دورش بگردم توهمه ی مراحل سخت زندگیم پشتم بوده

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۲ سالگی
شما بیاین قضاوت کنید پوشک شیر خشک
خواهرشوهرم چند روز خونمون مهمان بود بعد تواین چند روز پسرم خیلی اذیت میکرد مثلاً خیلی گریه میکرد و جیغ میکشید پ عمه شو میزد و موهای عمه هه رو میکشید و غذا هارو میرخیت هزار جور فضولی دیگه منم مجبور شدم چند بار جلو خواهر شوهرم پسرمو زدم خیلی ام عذاب وجدان گرفتم مثلاً یک دستم به آشپزی بود یک دستم به ظرف شستن و یک دستم به پسرم بود که کار خرابی نکنه بعد امروز خواهر شوهرم زنگ زده که ها من به دخترم که سوئد داره برا تخصص قلب درس میخونه زنگ زدم و گفتم بهش در مورد رفتارهای پسرت و خودت ودخترم گفته که زن دایی خودش (یعنی من داره میگه )که پسرشو داره به سمت بیش فعالی سوق میده و میگه ببرش مهد کودک بعد من گفتم اصلا مهد کودک نمیبرمش چون دوست دارم پیش خودم باشه بعد میگه دخترم گفته تو کشور سوئد اگه کسی بچه شو بزنه سرپرستی بچه رو ازش میگیرن بعد اومده خواهر شوهرم با وقاحت تمام به من میگه تو و شوهرت بد سرپرستین اگه شما جای من بودین چی می‌گفتین بهش؟؟؟
مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان مانیا مامان مانیا ۲ سالگی
سلام خانوما لطفاااا همراهیم کنید من ی خواهر شوهر دارم ک خیلی دورو و فتنه هست چند روز پیش ک کار هروزشه اومده بود خونه مادرشوهرم ک ماهم باهاش زندگی میکنیم هروز 4نفری با شوهرش و دوتا پسر 13ساله و 11سالش میاد خودشم خیلی حسوده شوهر منم ک میدونید 4سال بود اعتیاد داشت 10ماهه پاکه اصن حال اوضاعش خوب نیست یعد ای پسر خاهرشوهرم هی اب سرد میاورد اون 13ساله ها هی میریخت سر مانیا مانیا هم مریض بود فرش هارو تازه شسته بودم هی میریخت منم گفتم پاشو مانیارو ببر ببرون بازی کنید اخه جرعت ندارم بگم اونجوری نکن بعد خواهرشوهرم عوض اینکه بگه پسرم نکن میگه تو اصن غرور نداری تو چقد بی غروری باز هی مانیارو خیس و اب کرد منم حرصم اومد گرفتم لبااسی مانیا گفتم بشین بعد این خواهرشوهرم پاشد سر من گف تو صلاحیت نداری بچه نگه داری فردا میرم بهداشت میگم بهزیستی از تو بگیره گف زنداداشت گفته ندا میرفت روانپزشک مجردی خودتو تو خونه بابات اصلاح میکردی کنم منم ب زنداداشم زنگ زدم گف من نگفتم بعد این خواهرشوهرم ب زنداداشم گفته بود ن من رفتم بهداشت بهداشت ب من گفته اصن بهداشت اون اونجا نیست بعدشم من اصن ب روانپزشک نمیرم چیکار کنم #تب بچه مریضی بچه نخوابیدن اسهال رفتن
مامان پسری و نی نی مامان پسری و نی نی هفته بیست‌وسوم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب