سلام خانوما لطفاااا همراهیم کنید من ی خواهر شوهر دارم ک خیلی دورو و فتنه هست چند روز پیش ک کار هروزشه اومده بود خونه مادرشوهرم ک ماهم باهاش زندگی میکنیم هروز 4نفری با شوهرش و دوتا پسر 13ساله و 11سالش میاد خودشم خیلی حسوده شوهر منم ک میدونید 4سال بود اعتیاد داشت 10ماهه پاکه اصن حال اوضاعش خوب نیست یعد ای پسر خاهرشوهرم هی اب سرد میاورد اون 13ساله ها هی میریخت سر مانیا مانیا هم مریض بود فرش هارو تازه شسته بودم هی میریخت منم گفتم پاشو مانیارو ببر ببرون بازی کنید اخه جرعت ندارم بگم اونجوری نکن بعد خواهرشوهرم عوض اینکه بگه پسرم نکن میگه تو اصن غرور نداری تو چقد بی غروری باز هی مانیارو خیس و اب کرد منم حرصم اومد گرفتم لبااسی مانیا گفتم بشین بعد این خواهرشوهرم پاشد سر من گف تو صلاحیت نداری بچه نگه داری فردا میرم بهداشت میگم بهزیستی از تو بگیره گف زنداداشت گفته ندا میرفت روانپزشک مجردی خودتو تو خونه بابات اصلاح میکردی کنم منم ب زنداداشم زنگ زدم گف من نگفتم بعد این خواهرشوهرم ب زنداداشم گفته بود ن من رفتم بهداشت بهداشت ب من گفته اصن بهداشت اون اونجا نیست بعدشم من اصن ب روانپزشک نمیرم چیکار کنم #تب بچه مریضی بچه نخوابیدن اسهال رفتن

۹ پاسخ

کلازندگی بامادرشوهرسخته اینکه بگی دختره نیادنمیشه بچشوادب کنه بچه هااونقدبازیگوش شدن نمیشه بایداونااومدن دوروبراونانپلکی بری اتاقت بچتوبخابونی نمیدونم والا

اشتباهات اینه دنبال حرف و میگیری میری می‌پرسی یا روت تاثیر می‌زاره .در جا بگو تو ک ص ش ر زیاد میگی ،الان این دوتا بچه تو کنترل کن ده دوازده سال بزرگتر از بچه منن دارن خیسش میکنن

عزیزم یکبارقاطع جوابشوبده دیگه حرفای بی ربط نزنه

یه بار با قطعیت تمام جوابشو بده هرچه بادا باد تا خلاص بشی وگرنه همیشه اوضاعت همینه

تو نرو موقعی ک اینا هستن

به خواهر شوهرت میگفتی تو تعادل روانی نداری باید بری روانپزشکی کافر همه را به کیش خود پندارد چون به بچم گفتم بشین صلاحیت نگه داری ندارم میگفتی برو گمشو دیگه هم این دور و اطراف نبینمت به مادرشوهرتم بگو دخترشو جمع کنه

کاری ب بد بودنش ندارم ولی اینکه میاد خونه مادرش ب شما چ

بگو بچم مریض میشه حق دارم یکم پرخاشگر بشم و اینکه جای اینکه بگی مامان روی مانیا آب نریزید کوچیکه شلوغ کرده اون وسط بگو هر چی بوده تو دوران مجردی بوده بتوچه

وا چقدر خواهرشوهرت روانیه

سوال های مرتبط

مامان ویانا🧚‍♀️ مامان ویانا🧚‍♀️ ۲ سالگی
مامان توت فرنگی


🍓مه 🌙وا مامان توت فرنگی 🍓مه 🌙وا ۲ سالگی
خانوما من حدودا یکماه پیش با شوهرم دعوامون شد سر یه پنهان کاری ک با خانوادش کردن و ب من نگفتن این وسط پای مادرشوهرمم اومد وسط و هرچی اون بی احترامی کرد منم جوابشو دادم با بی احترامی و داداشم بخاطر اینکه شوهرم منو وسط بیابون پیاده کرده بود بهش کفت بی غیرت حالا شوهرم میگه باید ازم عذرخواهی کنه داداشمم میگه اون خواهر منو وسط بیابون پیاده کرده اون باید عذرخواهی کنه …منم با مادرشوهرم رفت و آمد نمیکنم دیروز ب بهونه کفشای دخترم اومد بالا هی خندید ک اره ب دخترت میگم کفشای نیس مامانتم ک با من قهره .اثاث جمع میکنی تنهایی سخته نمی‌دونم دخترت این شیرین بازی رو‌دراورد منم خیلیییی سرسنگین باهاش رفتار کردم دخترمم رفته بود پایین جیش کرده بود هرچی گفتم بیا بالا عوضش کنم نیومد مادرشوهرم گفت بیبی بده عوض کنم منم ندادم (چون تو دعوا منت گذاشت) حالا اولین تولد دختر کوچیکمه نمی‌دونم خودمون ۴ نفره بگیرم یا مادشوهر و خواهرشوهرامم دعوت کنم از طرف من فقط مامانم و داداشم ک میدونم داداشم نمیاد ..نمی‌دونم قهرمان تموم کنم یا همچنان مادرشوهرمو محل ندم
کودک شیرخشک فرزندآوری سونوگرافی آنومالی گهواره
مامان نی نی. مامان نی نی. ۲ سالگی
چقدر مادرشوهرم( عو. ضیه )منو مادرشوهرم تو یه حیاطیم برادرشوهرم اینا خونشون دوره چند ماهی یکبار میان اینجا بعد دو روز بود برادرشوهرم اینا اومده بودن خونه مادرشوهرم دیشب مادرشوهرم بچم داشت گریه میکرد یهو دیدم اومد خونمون ۱۱ شب بچمو برد گفتم نبرش گفت هیچکی خونمون نیست خودمو باباتم یعنی پدرشوهرم بعد چند دیقه دیگ من رفتم پسرمو بیارم دیدم برادرشوهر اینام اونجان من دوست ندارم بچمو وقتی کسی خونشونه برداره ببره باید با خودم ببرمش نمیدونستم اونام اونجام وگرنه زودتر میرفتم پیش بچم اخه برادرشوهرم سه تا بچه داره خیلی بچمو اذیت میکنن و حرصوش کردن رفتم اونجا بعد پسر برادر شوهرم دیدم پسرمو هل میداد مینداختش زمین اون بزرگ تره بعد من هیچی نگفتم سه سال از پسر من بزرگ تره بعد دخترش که اونم فک کنم ۶ سال بزرگ تره پسرم داشت صورتشو ناز میکرد جاریم گفت عه دست نکنی تو چشم دخترم خیلی بهم بر خورد چون بچم اصلا نمیخواست دست کنه تو چشمش اومدم خونمون خیلی اشک بچمو هی درآوردن داشت پسرم تو خونه خودمونم هی گریه میکرد دوباره مادرشوهرم اومد انگار ن انگار من مادرشم مادرشوهرم تا بچه گریه میکنه میدوعه میاد بعد به مادرشوهرم گفتم از اونموقع کع خونه شما بودیم داره گریه میکنه گفتم پسر عموش هی هلش داد و اذیت کرد بخاطر اون بود الان هی بچم بیقرار شده برگشت گفت کمتر زر بزن میخوای برداری شوهرتو برادرشوهرتو خراب کنی ذاتت خرابه اینا بچه ان حالشون نیست خب اگه بچن پس بچه منم بچس جاریم زودی میگ دست نکنی تو چشم بچم پس چرا به جاریم چیزی نمیگن ؟
مامان آوا مامان آوا ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن من
اول اینکه هیچ سن دقیقی نمیشه بیان کرد هر بچه ای متفاوته یکی ۱۸ ماهگی آمادس یکی سه سالگی ب علائم و آمادگی بچتون دقت کنید و وقتشو از رو آمادگی بچتون تشخیص بدین مثلا دختر من از ۱۸ ماهگی آماده بود و من هی کشش دادم تا ۲۱ ماهگی دیگ گرفتم اصلا پشیمون نیستم چون زوری نبودو خودش خاست
دوم اینکه دو سه ماه هی باهاش تمرین کنید با خودتون ببرید دستشویی ببینه بعد بهش هی توضیح بدین و بعدش دستاشو با کف بشورین ک یاد بگیره روتین دستشویی رفتنو
سوم اینکه داستان و شعر براش بخونید الان تو اینستا پره از کلیپ برا جیش و پی پی و دستشویی
و آخر از همه دختر من از ده ماهگی پی پیشو میدید چون از قصری براش استفاده میکردم با این حال اول ک از پوشک گرفتمش از پی پی کردن میترسید تو دستشویی و نگه میداشت منم هی میبردم و ب زور ک پی پی کن بعد لج میکرد نگه میداشت و یبوست میگرفت این کاااااامله طبیعیه میگم ک حالا دختر من از ۱۰ ماهگی دیده بود این بود وضعیت اون بچه ای ک کلا تو پوشک پی پی کرده ک بیشتر میترسه گفتم بزارولش کنم خب تا کی میخاد نگه داره تو شکمش این کار جواب داد و خودش دلش درد میکرد و میگفت بریم پی پی کنیم بعدم رو روال افتاد پس نترسید اصلا و زور نکنید بزارید خودش اعلام کنه
همین دیگ 😁😅
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
ی دیقه رفتیم پارک حالم بهم خورد دخترای۱۴_۱۵ساله یکیشون ک دستش سیگار بود اون یکی اومد نشست رو تاب بچه های کوچیکو نمیزاشت سوارشن خودشو تاب نمیخورد چیپس میخورد پسر منم هی میگفت چیپس یهو اون یکی زد در ک و ن یکی دیگشون گفت ک س ک ش تو الان با ۳تا پسر همزمان دوستی یکیشو بده من یهو یکیشون دعواش شد پشت تلفن داد میزد ک ی ر م ت و د هن ت رفتی با اون فلانی رل زدی پشت سر منم گ و ه خوردی بعد دوتا پسر همسن خودشون با موتور اومدن رفتن پشت درختا نمیدونم چی میکشیدن دستاشون تتو کامل هیچی معلوم نبود چرا اوضاع اینطوری شده آزادی خیلیارو هار کرده اینا الان دغدغه شون باید درس و باشگاهی کلاسی اصن بی ادبی و بد دهن شدن متاسفم واقعا اوضاع خیلی خرابه اونوقت همینا شوهر کنن تو این سن میگن کودک همسری این کارا خوبه ازدواج بده.یکیشون ک جلوی مامانش داشت با پسره حرف میزد گوشی رو داد مامانشم با پسره حرف زد میگفت گلی ک خریدی چقد خوشگل بود دوماد کوچولوی من🤣😂
فرزندپروری فرزند پروری
مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 ۳ سالگی
.
.
.
.
.
.
.گفتع بودم ک حالم خوب نیس،،،ب سختی ب دخترم رسیدم، دارو غذا و... خودمم درحالت گیجی و منگی و ب سختی کاراشو میکردم🤕دکترم ک صبح بردم امپول زدن تبش قطع شد،،،،ولی الان بازم داره تب میکنه،هم حال جسمی خودم خوب نیس هم دخترم.حال روحیمم ک دیگ نگم افتضاح داغون.
بیحال افتاده بودم رو زمین و دخترمم بغلم بود،گوشیم زنگ خورد، شماره برادر شوهرم بود،جواب دادم، شوهرم بود.هم ناراحت بودم از دستش ک همیشه مادرش و خالع هاش الویتن، و تا میره پیش اونا گوشیش رو خاموش میکنع،حالا اگ دلش خواس ای موقع ها ی زنگ میزنع ک اگ جواب بدم ک هیچ اگ جواب ندم دیگ ن زنگ میزنع ن اس میده ک حداقل وقتی بگم ی زنگ نزدی حرفی داشتع باشع ک ارع من زنگ زدم ط جواب ندادی😔هم اعصبانی بودم از دستش ک دخترم تو تب دارع میسوزه و وقتی خوابش میبره از تو خواب جیغ میزنع میگع بابا و میشینع گریع میکنع😔😔😔هزار دفع امروز اینجوری کرد و منم هر دفع بیشتر اعصابم بهم میریخت.انگاری دخترم هم مریضع هم برای باباش ب دل داده ک اینجوری تب میکنع😔اخ از دیشب همش میگع بریم بابا، منم گفتم بابا نیس اینجا عزیزم،،، بعد5دقیقع ک بابا بابا میکرد یهو تب کرد😔منم جواب تماس الان شوهرمو ک از دیروز اصن ن زنگی ن پیامی هیچی ازش ندیده بودم دادم و بهش گفتم اگ میدونستم تویی ک اصن جوابتو نمیدادم،،، اخر حرفامون گف فردا میاد منم گفتم،میخوای هنو بشین نیا، دخترم ک مرحلع تب کردنش رو بگذرونع دیع حلع، وجود تو براش مهم نیس،،،بنظرتون کارم اشتباه بود؟ پیام بدم معذرت خواهی کنم ازش؟
🤕🤕🤕🤕🤕
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر