۱۲ پاسخ

میگم به نظرت چرا بچه رو به مادر نشون نمیدن......مادرهایی که به این شکل سزارین میشن

آخ آخ من تا به حال اینجور درد و تجربه نکرده بودم ...

واقا اون لحظات دیگه از یادم رفته...با وجود پسرم

خلاصه گذشت .تا مدتها دل تنگ بارداریم میشدم...چون کامل نشده بود بارداریم...همش میگفتم چرااا چرااا من

جالب این جاست.من اصلا فشارم بالا نبود.از سر شب سر معدم دچار سوزش شد .جوری که زد به کردن و پشتم..بعد دکتر گفت مسمومیت بارداری

آره ۳۴هفته

ینی بخاطر فشارت ک پایین بود آی سیو بودی یا خونریزی

من فشارم نوزده بود پایین نمی‌اومد.

منم به این شکل شد زایمانم...البته فشارم بالا بود...به منم بچمو نشون ندادن.منم یه هفته ایسیو بستری بودم...خیلی بد بود

آخی عزیزم مهم اینه که الان بچت کنارته درسته که خاطره بدی برات شد ولی ارزشش رو داشت انشاالله که خدا برات نگهش داره

همینجور ک خوندم استرس گرفتم

الان خوبی کم خونی نداری

سوال های مرتبط

مامان زردآلو مامان زردآلو ۱۵ ماهگی
تجربه بارداری و زایمان من پارت نه:
راستی سوند منو بعد بی حسی زدن و من اصلا اصلا هیچی متوجه نشدم خیلی خوب بود بعد از اینکه بخیه زدن دکترم اومد ماساژ رحمی داد من خیلی قبلا بهش گفته بودم از ماساژ رحمی میترسم واسه همین دکتر حسابی ماساژ رحمی رو انجام داد که بعدا لازم نشه انجام بدم باز
منو بردن ریکاوری اونجا اولش خیلی خوب بودم ولی به شدت تشنه بودم یکی دوباری پرستار یه قلوپ کوچولو اب بهم داد و دفعه اخری زد تو گلوم داشتم خفه میشدم نمیتونستم نفس بکشم بعد چند دقیقه ای فاطمه کوچولوی مامانو اوردن و شروع کردن به شیر دادن بهش وای خیلی عجیب بود از وجود خودم داشت غذا میخورد🥹فاطمه رو که بردن لرزای منم شروع شد وای تموم بدنم میلرزید خیلی بد بود جونم به لب رسید من نمیدونستم بعد زایمان اینجور لرزی به جون ادم می افته شاید یکساعتی همینجوری لرزیدم و دو بار دیگه واسه ماساژ رحمی اومدن دفعه اخر خیلی دردم گرفت و تا یک هفته بعدش هر کی میومد سمتم میترسیدم ماساژ رحمی بده واقعا برام کابوس بود بهتر که شدم منو بردن بخش تو راه بخش که تو اسانسور بودم خواهرمو دیدم که داشت میرفت بخش دخترمو ببینه کلی حس خوبی بود دیدنش یادمه همون لحظه یه عکس ازم گرفت الان که نگاه میکنم عین زردچوبه شده بود رنگم و لبام سفید سفید شده بود😅تو بخش اومدن همانا شروع دردام همانا یه سه چهار ساعتی درد داشتم و حالم خوب نبود هرچی هم مسکن میزدن تاثیری نداشت🥲
مامان آگرین مامان آگرین ۵ ماهگی
خبببب مینویسم
یروز سردرد داشتم خیلیم کم بود شوهرم گفت بریم دکتر بعد آماده. شدیم رفتم دکتر نامه داد بستری بشم برا چکاب فشار و سونو رشد و دفع پروتئین رفتم خونه شام خوردم بعد رفتم بیمارستان بستریم نمی‌کرد میگفت جا نداریم پره و این حرفا بالاخره ساعت دو شب بستری شدم و شوهرمم توحیاط بیمارستان خوابید پنج صبح زنگ زدم گفتم برو خونه حالم خوبه خداروشکر بعد اون رفت منم رفتم سرویس بهداشتی دیدم صورتم دوبرابر شده از بس ورم داشتم گفتم مشکلی نیس برن دراز بکشم ساعت ۸ دکتر اومد گفت دفع پروتئین بالا داری و ختم بارداری داد بهم رفتم سونو بچه ی دور بند ناف پیچیده بود دور گردنش بعد گفتم کاش سه دور بود تا سزارین میشدم دکترع خندید اومدم پایین شیفت عوض شده بود دکتر جدید ختم نداد گفت نه فردا برو زایمان منم حالم بد بود از بس ورم داشتم ترسیدم حسابی رفتم حیاط با شوهرم حرف زدم اومد بخش زایشگاه دعوا کرد که اگه بلایی سرش بیاد خودتون میدونید و از این حرفا ساعت شش عصر رفتم بلوک زایمان برا زایمان طبیعی
مامان پارسا مامان پارسا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان وحشتناک 😁
شب قبل زایمان بدون استرس خوابیدم ‌ صبح ساعت شش بیدار شدم رفتم بیمارستان پرونده تشکیل دادم و رفتم برای سزارین اختیاری. بیمارستانم خصوصی بود با یه دکتر معروف. لباسامو عوض کردم رفتم بلوک زایمان اومدن برلی وصل کردن سوند ، یهو دیدم قیافه ی ماما آشناست فامیلیشو نگاه کردم دیدم هم فامیلی خودمه ، خلاصه کاشف به عمل اومد نوه عموی بابامه‌ . منم قشنگ پاهامو باز کردم سوند وصل کنه 😂 گفتم ببخشیداااا گفت نه ما عادت داریم 😁
حدود یک ساعتی بلوک زایمان بودم بعد اومدن گفتن بریم اتاق عمل ، وارد اتاق شدم یه لحظه استرس تمام وجودمو گرفت. پرستار و ماما و دکتر باهام شوخی میکردن تا استرس نگیرم . اومدن آمپول بی حسی به کمرم زدن که خداییش درد نداشت ولی داستان از اینحا شروع میشههههه....
دیدم دکتر بسم الله گفت شروع کنه ، گفتم من بی حس نشدما! متخخصص بیهوشی گفت پاهاتو ببر بالا ببینم بردم گفت فلانی بیا یه آمپول بزن داخل سرم ، آقا اینا آمپول رو زدن اصلا مهلت ندادن اثر کنه من گفتم من هنوزم حس دارمااا که گفتن نه الان بی حس میشی و شروع کردن.
بقبه کامنت
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن
مامان نانا مامان نانا ۵ ماهگی
خب من روز چهارشنبه اول رفتم دکتر ویزیت شدم و مشاوره گرفتم گفتم میخام هرچه زودتر عمل کنم اونم گفت همین الان برو بیمارستان تشکیل پرونده بده تا شنبه عملت کنم دستگاه ای یو دی هم همزمان گفتم داخل اتاق عمل برام بزاره دستگاه داخل مطب بهم داد گفت موقع عمل بیار اتاق عمل. ۸ تومن داخل مطب کارت کشید و ۱۸ تومن هم بیمارستان گرفت
تشکیل پرونده دادم ازم رضایت نامه گرفت گفت برو شنبه ساعت یک ظهر بیا
امروز ساعت دوازده رفتم دارو ها مو خریدم و رفتم لباس پوشیدم و بهم سرم زدن و رفتم داخل اتاق عمل اسپاینال شدم اصلا درد نداشت در حد یه سرم زدن
بی حس که شدم اول برام دستگاه گذاشت بعدم شروع کرد هیچی حس نمیکردم خوب بود تصلا اذیت نشدم
کل عمل یک ساعت طول کشید اخر کار عکس گرفت نشونم داد خیلی خوب شده بود
دیگه اوردم بیرون هنوز پاهام بی حس بود گفت ریع ساعت تا نیم ساعت دیگه شیاف بزار منم نیم ساعت بعد دوتا شیاف گذاشتم اصلا. درد نداشتم عالی بود من خودمو برای یک درد و سوزش شدید اماده کرده بودم اما اصلا حتی یکمم نسوخت چون بی حس بودم وقتی هم حس پاهام برگشت شباف اقر کرده بود
ساعت سه هم مرخص کردن گفتن برو خونه تا الانم که اومدم فعلا درد ندارم رفتم ادرار هم کردم یکم درحد خیلی کم سوزش داشتم
مامان دو قلو ها مامان دو قلو ها ۱ سالگی
#تجربه ختنه کردن پسرم و سوراخ کردن گوش دخترم
شوهرم خیلی حساس بود که ن زوده نباید اینکارو کنیم ولی من سرسختانه موافق انجامش بودم چون هرچی بزرگتر میشن بیشتر اذیت میشن خلاصه اینکه پسرمو بردم پیش دکتر خودش و بهمون برای چند روز بعد نوبت داد و گفت قبل اوردن بهش شیر نده منم صبح بچه رو حموم دادم و چون تازه واکسن ۴ ماهگی رو زده بود بهش قطره استامینیفون دادم و بردم بعد یه ربع نوبت پسرم شد از ما گرفتن بردنش و گفتن شما باید بیرون بمونی حدود نیم ساعت پسرم یسره گریه می کرد پرستار هرکاری کرد اهنگ گذاشت اهنگ خوند رقصید خلاصه این تا اتمام کار یسره گریه کرد و من بیرون در فقط راه رفتم بعد تموم شدن دکتر صدامون کرد یه پماد زد و بی بی گرفتم گفت تا وقتی حلقه بی افته هر روز موقعه عوض کردن بی بی پماد بزن و بهتادین بریز و اینکه ۵ روز حموم نده دو ساعت اول خیلی اذیت کرد ولی د بعد کم کم اروم شد و امام گوش دخترم من روش پرسینگ رو انتخاب کردم چون روش تفنگی دردش بیشتره اول بی حسی زدن بعد نیم ساعت با سوزن پرسینگ سوراخ کردن و گوشواره رو انداختن از اونجا که دختر من خیلی نازک نارنجیه کل اونجارو گذاشت رو سرش و گفتن تا ۳ روز حموم نده و پماد دادن گفتن بزن و بچرخون گوشواره رو تا یه هفته و اینکه بچه با بچه فرق داره ولی در کل اونقدرام که ادم فکرشو می کنه سخت نیست