۱۶ پاسخ

عزیزم من وقتی حامله بودم آب نمیتونستم بخورم ایقد حالم بد بود به سختی راه میرفتم با چوب شور زنده بودم حالا فک کن با سردردای وحشتناک خیلی وحشتناک ک هر روز میومدن‌بهم سرم وصل میکردن .روز زایمان اول کلی بالا اوردم تو اتاق عمل بد بی حسم کردن.تموم میشه میگذره بعد خدا ی فرشته ی ناز ی همدم میده بغلت ک میشه همه کست عزیزم ‌.هممون مثل همیم اما با مدلای مختلف .

توان/تاوان

عزیزم منم اوایل همین بودم
به مرور درست میشه نگران نباش

چیزی نمونده دووم بیار

چند سالشع حامله ای وای

منم بارداری دومم به اصرار خودم بود و واقعا اذیت شدم

منم بارداریم همینجوری بود همچی بو میداد به بوی برنج و غذا خیلی ویار داشتم برای همون تا هفت ماه خوب غذا نمیخوردم همه وزن اضافه میکردن من لاغر میکردم از هشت ماه به بعد هم اصلا نمیتونستم راه برم فشار میاورد به لگن .همه ما این روزا رو گذروندیم حرص بخوری میگذره حرص نخوری هم میگذره.

باداری دوم منم مصیبت بود واقعا ازهرچی حاملکی ونوزاده متنفرشده بودم

گلم منم الان باردارم ب قدری لگن درد دارم ک حد نداره کمرم ب سدت درد میکنه فقط کافیه ی کم رو زمین دراز بکشم با گریه پامیشم انقدر لگنم درد میگیره،سرماخورده بودم نشد ی قرص بخورم،اینا برای همه هست

عزیزم این چ حرفیه
تو خیلی گلی
خوب کاری کردی بچه دوم اوردی که بچه اولت تنها نباشه
مطمعنم بعدش کلی شادی میاد برات
مطمعن باش
من بعد گندم واقعا گاهی شادم
چون پر از انرژی برام

خوب عزيزم حاملگي دردسرهاي خودشو داره ديگه وقتي بچه بزرگ نيشه مادر بادش ميره اون سختي هارو اين طبيعته مغز مادره وگرنه هيچكس بيشتر از يدونه بچه نمياورد الانم مگه چيكار كردي تاران پس بدي از خدا هواستي دوباره يه بنده ديگه شو بذاره توو دامنت تا پرورشش بدي

منم همینم😭😭😭😭😭

چرا عزیزم مگه چی شده؟

چیشده مگ

بچه ک داری عزیزم میخای چکار دیگ بچه دوم پای مادر میبنده ب خودش اصلا خودت فراموش میکنی الان کیف کن

واه

سوال های مرتبط