امروزمون با گریه شروع شد
تنقدر از صبح گریه کرده مغزم داره میترکه دیروز دوتا دندون عصبکشی کردم شب دوتا ژلوفن انداختم خابیدم صبح پاشدم دیدم غرق در خون شدم 🩸بلههه دوران کذایی شرو شد
از شب قبل تصمیم داشتم ک امروز خودم یکم جلوی موهای نویانو قیچی بزنم همه چی خوب بود گفتم خط ریش و پشت گردنشم صاف کنم مرتب بشه جیغ و هوارا شرو شد انقدررررر زجه زد گوشم کر شد اوردمش بیرون صبحانه با بدبختی و گریه خورد پیپی کرد پس زد ب فرش..
بعدم برای اماده کردن ناهار کلی گریه کرد ک بغلم کن و منم ببینم
الانم موقع خواب شیر دادم دستم کمرم گردنم همه تو فشار بود نشسته بودم پشتمم خالی بود پاهامم جمع نبود خابش برد از دهنش دراوردم گزاشتم رو پام چنان گریه ای کرد ک منم نشستم باهاش گریه کردم
کمر درد و دلدرد داشتم عصابمم خورد بود از گریه های قبلیش
دگ اومد بغلم انقدر گریه کرد تا خوابید 🥲😓
چقد سخت میگذره خدایا
خیلی بی قرارهههه از صبح تا شب بهونه بیخود میاره ک فقط عر بزنه

تصویر
۶ پاسخ

چه چشمای پر غم و خسته ای داری دوساعت بزارش جا خاهری مادری بیا خونت فقط استراحت کن

وااای همه‌چی باهم.... حتما ی غذای مقوی بخور یکم بهتر بشی
پسر منم امروز خیلی نق میزنه

خسته نباشید عزیزدلم خیلی سخت درکت میکنم یکی دو ساعتی بزار پیش مادرت چند ساعتی بخواب

عزیزم 🫨😘

اوه چه سخت🤯🤯بچه منم هروقت پریود میشم انگار اونم میشه دهنمو سرویس میکنه

دختر منم همینه هر روز باید بغلم باشه باهم غذا درست کنیم یه برنج میخوام ابکش کنم میزارمش زمین از بس گریه میکنه میگم الان هلاک میشه،بهونه گیر شده لج میکنه مغزم منفجر میشه از دستش

سوال های مرتبط