۲۱ پاسخ

چه جالب مامانت تقریبا همسن من هست نوه داره
ولی من هنوز تازه یه بچه دارم

سن ۳۰ خیلی هم خوبه با بارداری ولی چون بعضی ها بچه هاشون تو این سن بزرگن خجالت میکشن پیش فامیل داماد و اینا

چه جالب،،،مادرت دو سال از من کوچیکتره خودت یک سال از دخترم بزرگتری

چه جالب چه جوون

هنوز ۴۰ ساله اش نشده
من مامانم بچه سوم رو ۳۴ سالگی آورد تازه
بگو بیار هم بازی بچه من میشه

بعد فامیل ما متولد ۶۳ هست هنوز ازدواج نکرده🤣

ماشالله ب مامانت و شما من متولد ۶۹ ام ی پسر دو ساله دارم

خخخ خاک بر سرم یعنی الذن باید نوه هم داشته باشم ، خخخ من تازه میگم دایان ۴سالش بشه یکی بیارم

وووای منم سنم نزدیک مامانته ، دوستام بچه هاشون بزرگن ولی من ۷ساله عروسی کردم .تازه پنچشنبه عقد یه دوستامه البته قصد ازدواج نداشت حالا نمیدونم چیشده میخاد ازدواج کنه

مامانت 4 سال ازمن بزرگتره منم دخترم شوهر کرده چند روز قبل حالت تهوع داشتم همینجوری وقتی با دخترم تصویری صحبت می‌کردم گفتم حالم خوب نیست یه جوری دادو هوار کشید خودم ترسیدم گفت آبرومو میبری من شوهر کردم دوست ندارم مادرم دوباره باردار بشه بهم بخندن یکیش دخترم تازه 16 این ماه شده 16 سال منم 34 سال😂😂 تازه بخوامم نمیشه ازش میترسم 😂😂😂

خب مامانت جوون بوده بیست سالش بوده شما به دنیا اومدی ولی تو رکورد مامانتم زدی چند سالگی ازدواج کردی دختر؟؟
من ۱۱ سال ازت بزرگترم بچه هامون همسنن

من متولد ۶۹ هستم و دخملم حدودا ۱۶ ماهش هست 😅
چقدر من و مامانت متفاوتیم واقعا 🫠
ایشالّا سلامت باشه مامان قشنگت 🙏🏻😍🙏🏻

مامانت از من یه سال کوچیکتره

مامانت با من همسنه نوه داره ماشالله بهش ولی زشت نیست باردار باشه

ماشاءالله مامانت جوان اند چرا نیارن. یه سال از شوهرم بزرگتر اند😁

خخخخ خو نباید تورا زود شوهر میدادکه مادر زن نشه که الان بد باشه براش
خخ

ماشاالله به مامانت هم سن من تازه می خوام برا دومی اقدام کنم 🤣

چ جالب
ما ی فامیل داریم ۶۸ این تازه ی بچه دو سه سال داره🥹

چه جالب چندتا خواهربرادرین؟

ماشالله همسر من متولد ۶۹

چه خجالتی عزیزم بیخیال بگو بیار تو زود ازدواج کردی 😂

سوال های مرتبط

مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۳ سالگی
ادامه تاپیک قبلی از پوشک گرفتن
خلاصه با این روش همون روز اول جیش کردن یاد گرفت و روز دوم چند باری خطا داشت که بهش مدام یادآوری میکردم که نباید شورت خیس باشه باید خشک بمونه. و روز سوم هم دیگه کامل یاد گرفت فقط مسأله این بود که از پی پی میترسید حتی دیگه داشت یبوست می‌گرفت که من بهش روغن زیتون و کره میدادم تا شکمش کار کنم. دیگه موقعی که میخواست پی پی کنه گریه میکرد من کنارش مینشستم و میگفتم که نترس من اینجام و وقتی کارش رو میکرد میگفتم بیا پی پی رو ببریم خونشون و بغلش میکردم که خودش سیفون بکشه و می‌گفتیم بای بای پی پی. خلاصه که تا یک هفته وضع همین بود و بعد از اون خیلی بهتر شد و الان که یک دوماه گذشته دیگه خیلی براش عادی شده
خلاصه که اینم از تجربه من. امیدوارم که برای بقیه مادرها هم این پروسه راحت طی بشه چون واقعا کار سختیه ولی اگه بچه یاد بگیره هم مادر راحت میشه هم بچه. چون این اخرا بچه من خیلی برای پوشک اذیت میکرد
# فرزند پروری
# پوشک