۵ پاسخ

به پسر بزرگت بگو تو نباشی من ازپس داداشت بر نمیام نیشه کمکم کنی پوشک بچه رو بیاری یا یکم بشینی پیش داداشت سعی کن بهش نشون بدی چون بچه نوزاده و کوچیکه نگرانشی و هیچ فرقی بینشون نمیزاری هرازگاهی هم براش اسباب بازی یا لباس بگیر بگو چون از داداشت مراقبت میکنی و کمک دست منی منو داداشت این کادو رو براتشکر گرفتیم برات بچه رو تشویق کن بزار حس حسادت نکنه بهت

نه این حست اشتباه تو فقط چون بچت کوچیکه بیشتر نگران کوچیکه هستی ولی در حالی که کوچیکه هیچی حالیش نیس ولی بزرگه دائمن داره تماشات میکنه هرازگاهی صداش کن اونم بوسش کن باهاش شوخی کن بچه رو بزار روپاهاش بگو بیا نگهش دار شیشه شیرشو بده بهش بده یا حموم رفتنی صداش کن بگو بیا داداشت و حموم کنیم

اشتباه میکنید نوزادت الان محبت نمی‌فهمه بزرگه الان متوجه هست نزار نسبت ب داداشش بدبین بشه قضیه یوسف و برادراش.بذر کینه نکار توی دلش ...همش بگو تو بزرگترین تو نور چشامی ولی این کوچیکه نیاز ب مواظبت داره دوتایی باید مواظبش باشیم.....شاید حس میکنم بعد بارداری روی رفتارهای پسر بزرگتر حساس شدی پسرا همشون شیطونن هیچوقت نذار بزرگترها از دستت بره حواست بهش باشه

فرق نداره ولی اصلا دوست ندارم باهاش حرف بزنم اصلا ازش فاصله گرفتم نمیدونم چرا

بچه که بشه برای مامان باباشون فرق نمیکنن

سوال های مرتبط

مامان محمدهادی، مرتضی مامان محمدهادی، مرتضی روزهای ابتدایی تولد