۹ پاسخ

منو گفتی با ی فرقی ، ک من چند برابر بدترم 🥴🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤷🏼‍♀️

عییییین پسر من‌با تلفن خرف بزنم.میگع قطع کن با شوهرم حرف میزنم میکع ساکت باشید..و خیلی چیزای دیگعععع
روانم پاکه

دختر منم همین بخدا الان تاپیک زدم بخدا نه غذا میخوره وزنش ده کیلو نیست قدش ۸۲ از صبح تا صبح گریه شبم حتی ارامش ندارم

مامان و بابا ریشه درختن
بچه برگ درخته

ببین چطور میتونی به خودت کمک کنی تا بچت هم بهتر بشه

منم پسرم جدیدا اینجوری شده خیلی خسته م فکر کردم از کمخونیه اما. مثل اینکه همشون اینجورین پسرم با هر غذایی عوق میزنه هیچی نمیخوره همش جیغ و داد وگریه

کمخونی نداره؟؟ازمایش بردی جدیدا؟؟

فک میکردم فقط من اینجوربم🙃

درک میکنم ولی بچه ها اول از همه میخوان تو اول به خودت توجه کنی یعنی نباید رفتارت به لجبازی بچه بستگی داشته باشه باید خونسرد باشی بهتره کتاب تربیت بدون فریاد بگیری

والا وضعیت هممون همین شکلیه پسرمنم این مدلیه از صبح تا شبم فقط چسبیده به من ولی خداروشکر تو خوابش مستقل شده خودش میخوابه

سوال های مرتبط

مامان علیسام و آرسام مامان علیسام و آرسام ۳ سالگی
چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۳ سالگی
این حمید بیشعور اومده خونه هیچوقت حوصله بچه رو نداره لنا هم هی بابا بابا میکنه اونم حوصلش نمیکشه درست جواب بچه رو نمیده
وقتی هم خونس لنا پیش من نمیاد چون کمتر باباشو میبینه وقتی میاد خونه بیشتر پیش اونه. ما جدا میخوابیم من تو اتاق خوابم اونا تو پذیرایی
لنا مدام میگه قصه بگو برام اونم چندبار قصه گفته بعد دیگه هی غر زده هی غر زده سر بچه گفته من چه گناهی کردم گیر تو افتادم
من اگه ادمم کشته بودم تا الان تاوان داده بودم خدایا مرگ منو برسون کاش بمیرم راحت شم تو بی بابا بشی
انقد غصه به دل بچم کرده که لنا بغض کرده بی صدا کلی گریه کرده فقط صدای فین فینش میومده از بس غصه به دل این بچه کرده
بهش گفتم ح‌صله نداری میای خونه چیکار نیااا خونه انقد این بچه رو زجر نده میگه من زجر میکشم میگم تو خودتو با بچه مقایسه میکنی به درک که زجر میکشی چرا انقد غصه به دل بچم میکنی گناه داره نیا خونه که اینجوری باهاش رفتار کنی.
اه دلم میخواد بمیرهه از ته دلم ارزو میکنم شب که میخوابه صبح چشم باز نکنه دیگه