یه جیز میخوام بگم اگر میترسین و استرس میگیرین نخونین... درباره گم شدن اشیا تو خونه و ایناس.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ببین یکی از فامیلای ما زمانی که باردار بودم یه جوراب بهم داد گفت این برای دخترت هروقت به دنیا اومد پاش کن، گفتم اوکی... منم دوق داشتم دیگه... گذشت و این جورابو گذاشتم تو کمد و چند ماه بعد لنا به دنیا اومد،خدا شاهده اگر بخوام دروغ بگم، از همون اوایلی که لنا به دنیا اومد دقیقا تا همین دو سه روز میش این جوراب گم شده بود... ببین من زمین و زمانو گشتم نبود که نبود.... اخر دو سهروز پیش در کشوی لنا رو باز کردم دیدم دقیقا روی همه لباسا و جلوی چشمه...
باور کن جن ها میان برمیدارن میبرن...

دیشب برای لنا شیر درست کردم بعد نخورد، الان دز دیشب اون شیشه نیست...بابا میخوام شیشه رو، شیر توش مونده حال ادم بهم میخوره وقتی میخوام بشورم، بو سگ مرده میگیره شیشه شیر...

بعد من یادمه شیشه شیر لنا رو گذاشتم رو تخت، اصلا وسایلای شیر لنا رو عسلی کنار تخته، الان نیست شیشه شیرش :)

۳۰ پاسخ

اسم این بیماری که هم مثل سگ میترسی هم میخونی چیه؟؟ یک عدد مبتلا هستم 🙃🙃

از شدت خستگی مغزت بهم ریخته و احتیاج به استراحت داری عزیزم همین!!

یا خدا😬

تو روحت شیما خوابم پرید😂
تو سکوت شب داشتم کامنتا را میخوندم مثل چی میترسیدم که یهو شوهرم تو خواب آروم حرف زد چنان ترسیدم ر
ی دم به خودم😂😂😭

منم یکی از لباسام گم شده نیس ک نیس
هرچی هم میگردم پیدا نمیشه
کاش اگ اونا برداشتن زود بیارن😐😂
سر قوطی پرایمرم طلاییه چنروز پیش دادم دست پسرم بازی کنه از دستش افتاد
حالا مامانم اومد کل خونرو ریختم بیرون تمیز کردم این پیدا نشد
بعضی وقتا با خودم میگم کار اجنه هس
باز از ترس حواس خودمو پرت میکنم🤣🤣

والا نخ دندونمون گم شده خیلی وقته 😂😂😂😂

برای منم این اتفاق افتاده ، چند سال پیش من نشسته بودم رو مبل تکی داشتم ناخونامو سوهان میکشیدن بعد یه کاری پیش اومد سوهانو گذاشتم رو مبل و رفتم وقتی اومدم ، سوهان نبود که نبود زیر بالشت نشیمنو نگاه کردم نبود قسمت تکیه گاه رو نگاه کردم نبود از تمام خانواده صدبار پرسیدم اونا برنداشتن یا ندیدن گفتن نه ، از اخر مبلو برعکس کردم و کیسه زیر مبلو کندم با چراغ قوه نگاه کردم نبود که نبود دیگه بی خیالش شدم اما خیلی حرص خوردم اخه سوهانم برای ست مانیکورم بود و واقعا مارک بود ، شاید باور نکنی اما چند ماه بعد سوهان کنار بالشت نشیمن مبل گذاشته شده بود😳😳🥴

شیما این اتفاق برای خونه ماهم زیاد میفته...چن روز پیش ک زیر یکی از تاپیکات گفتم کارتمو پسرم گم کرده بود من خونه رو زیر و رو کردم پیداش نکردم بعد چن روز شوهرم در کابینت باز کرد گفت کارتت ک همینجاست در حالی ک به امام حسین قسم من صدبار اونجا رو چک کرده بودم الان چن وقته لگم گم شده نیست

خدا لعنتتون نکنه به معنای واقعی ترسیدن به خودم😬😬😬😬😬

بسم الله الرحمن الرحیم الله خدای به توپناه می برم از شر از گزنده ای

شیش ماه دسته کلیدم نبودداورده بودن گذاشته بودن تو آب چکون😐😐😐

اره برای منم خیلی پیش اومده

خدایا این چه تاپیکی بود نصف شبی😭😭😭😭
من چرا کرم داشتم تا آخرشو که خوندم هیچ! همه کامنت ها رم خوندم🤦🏻‍♀️

چرا باید من بخونمممم کامنتارو

جن خونه ما قصد برگردوندن نداره دوساله انگشتر منو برده هنوز نیاورده

😶😶😶😶🫣🫣🫣🫣🫣

ببین من امتحان کردم وقتی دقیقا یادت میاد و مطمئنی که مثلا فلان جا گذاشته بودی اون وسیله رو میارن میزارن سرجاش
و منم کاملا بهش معتقدم بارها گفتم اجنه عزیزم زودتر بیارید بزارید سرجاش
حالا بنظرت با موبایل مردم چیکار داشتن کجا بردن که من پیداش نمیکنم 😂

قبول دارم هست همچین چیزی

بقران هر وقت میاد پیش من بدنش کبود میگم چرا همش بدنت کبود میگه چون بچه هاشون میبرم حموم اذیتم میکنن همش میزنن منو چون پدر بزرگش یه بچه اشون رو کشته الان تا هفت نسل اینا عذاب میکشن من حتی از فکر کردنش میترسم این دیگه می بینه یا خدا

این اتقاق چند باری واسه منم افتاده
من خیلی میترسمم خیلیی الانم کرمم گرفت کلا همرو خوندم دارم میلرزمم از ترسس😬

چرا من میخونم چرااااا اخه 😶😶

واییی ذهنم درگیرشد،دخترم یه دستمال سرداشت ،چند وقته نمیبینمش ،

زن دایی شوهر من باهاشون در ارتباط به من میگه همزادت با تو تو خونه زندگی میکنه مثل تو بچه داره جالبیش اینجاست از تمام زندگی من خبر داره من میگم تواز کجا میدونی میگه میان بهم میگن من ازش خیلی میترسم😅😅

من خودم ی جای مطمئن میذارم میگم یادم باشه ک اینجا گذاشتم بعد جای همون جایی ک فک میکردم از همه جا امن تر و مطمئن تره یادم میره

یا خدا مرض من چیه الان دارم اینارو میخورم درصورت عادی توهم میزنم دزد میاد خونم الانم جن 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️😅😅

این اتفاق برای منم افتاده مامانم ی جوراب نوزادی خرید من موقع چیدن سیسمونی گذاشتم تو کشو موقعی ک بدنیا اومد هر جا رو گشتم نبود ک نبود
ی ماه پیش همون کشو رو باز کردم دیدم همونجاست ولی چه فایده
شوهرم میگه نه تو درست نگشتی😑😑😒

واییییی ترسیدمممم یعنی چیییی چطور میشه

شیمابخدابرای منم این اتفاق افتاد
دوهفته پیش شوهرم جورابای دخترمودراوردگذاشت تواتاق من خاب بودم بیدارشدم دیدم یه لنگش نیست شدهرچقدگشتیم اون جوراب پیدانشدجمعه ای رفتم ازهمون خریدم دوسش داشتم دوروزپیش شوهرم ازتوجیبش پیداکرد هرجاروبگی گشتیم

منم همچین اتفاقی برام افتاده شیشه شیر دخترم گم شده بود کل اتاق رو زیرو رو کردیم حتی تشک گهواره رو در آوردم زیرشو گشتم نبود بیخیالش شدم چند ساعت بعد رفتم تو اتاق دیدم روی گهواره‌ست
بعد شوهر من خودش سابقه‌ی دیدن اجنه رو داره از بچگی می‌دیده همیشه بهم میگفت بچه رو تنها نذار تو اتاق گفتم چرا اخه گفت ۳.۴ تایی جمع شده بودن دورش داشتن باهاش بازی میکردن😵‍💫😭😫

خب؟ برگردونه استفاده میکنی؟😂
حرز ابودجانه برای این خوبه بیرونشون میکنه از خونه

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۱۰ ماهگی
داشتم فکر میکردم فردا اول مهره.... اول پاییز...آبان تولد خودمه.... و آذر تولد لنا.... لنای من یکساله میشه...اصلا فکرشو میکردم یه روزی یه بچه یه ساله داشته باشم؟

چقدر زود همه چیز گذشت... مگه همین دیروز نبود که تو شکمم لگد میزد؟ یهو چیشد واسش تولد میخوام بگیرم؟

من هنوز روز زایمانمو یادمه، گریه هاش، صداش مثل گربه بود... کوچولو بود ، وقتی شیر میخورد پاش به زمین نمیرسید زیر پاش بالشت میذاشتم.... فقط شیر میخورد و میخوابید.... از خواب بیدار نمیشد واسه شیر خوردن.... لباساش اول ازش بزرگ بودن، بعد اندازه ش شدن، بعد کوچیک شدن، رفتم سراغ لباسای سایز ۲، سایز ۳... لنا ی من الان تمام لباساش بهش کوچیک شده...

خدایا انگار دیروز بود سر اسم هرروز کلی دنبال اسم میگشتم...

شوهرم میگفت نهال، لیانا و هزار تا اسم دیگه و من از روز اول گفتم لنا...

انگار دیروز بود رفتم سونو گرافی برام دکتره صدای قلبشو گذاشت...

مقاومت شریان رحمی داشتم خونرسانی بهش ضعیف بود هر دو هفته میرفتم سونو...

چقدرررررر استرس کشیدم...

چقدر دلم جیگر میخواست تو بارداری و تو کل ۹ ماه نخوردم....

چقدر دلم هویج بستن میخواست و نخوردم.