۶ پاسخ

خدا رحم کرده
باید شسش دنگ حواسمونو جمع کنیمممم

هی خاهر مگه این بچه ها حواس بزا آدم میزارن

وااای بازم خداروشکر بچه چیزیش نشده
من از همین میترسم خداروشکر تا حالا حواسم بوده همیشه وایتکس جرمگیر بالا میزارم دستش نرسه

وای تو رو خدا مراقب باشین دور از جون پسر شما من دوستم حواسش نبود جرمگیر گذاشته بود تو حموم در حمومم باز گذاشته بود پسرش ریخته بود رودست و پاهاش طفلی بچه همه جاش سوخته بود چقدر اذیت شد طفلی 😢😢😢🥺

اگ گلوت میسوزه از گاز وایتکس از سرماخوردگی نیس

از این دامستوس غلیظ ها بود

سوال های مرتبط

مامان کنجد عسلی مامان کنجد عسلی ۳ سالگی
سلام یه چیز خیلی مهم میخوام بگم
دیروز من رفتم کولونوسکوپی انجام دادم خب با ببهوشی انجام میشه بعدشم حتی چیزی یادم نمیاد فقط بیدارشدم صب دیدم سه تا پلاستیک قرص و شربت و سرم و امپول رو میز خوندم قرصارو یکم غیرطبیعی اومد بنظرم منی ک معده درد ندارم چرا امپرازول باید بخورم دست نزدم به داروها تا ببرم نشون بدم به دکتر همسرم گفت ول کن بابا بخور واسه توعه دیگه
امروز بردم و فهمیدم دوتااز پلاستیکا اصلا واسه من نبود واسه بیمار بعدی بود که کد رهگیریش به نام من خورده بود
و این اشتباه از طرف مطب پزشک بود . داروخانه موظفه هر کد رهگیری به نامت هست رو بده بهت .
خلاصه همیشه دارو میگیرید دوباره ببرید با دکتر چک کنید تواین مملکت هیچی سرجای خودش به هیچی نمیشه اعتماد کرد الان اگه من شک نمیکردم اون امپول و داروهارو میخوردم کی جوابگو بود حالا بهترین دکتر فوق تخصص داره

#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری
مامان M..... مامان M..... ۲ سالگی
مامانا بیاید میخام به خاطره از بارداریم تعریف کنم
از نفخ بارداری🤣🤣


اقا پسر من خیلی مریض شده بود بردیمش مطب دکتر مصطفوی اصفهانیا میشناسن من باردار بودم تقریبا ماههای اخر بود خیلی نفخ میکردم بعد تو مطبم ک نمیشد کتری کرد دسشویی ام نداشت اون ساختمون دکترا بقیه مطبام اجازه نمیدادن از دسشوییاشون استفاده کرد
خلاصه من هی نگه داشتم نگه داشتم دیدم وای دارم میترکم نمیشه کاریش کرد پاشدم اومدم بیرون رفتم تو راه پله ک دیدم یه پسر بچه فوضولم دنبالم اومده. گفتم برو چی میخای پشت من نرفت خلاصه نگاه کردم گفتم نمیری گفت نچ منم دیدم نمیشه چتره ای نیس همونحا یکم راحت کردم خودمو خلاصه یکم اوکی شدم
اومدیم بلاخره بعد از ساعت ها نوبتمون شد و من دوباره پر از باد 🫠
رفتیم داخل پیش دکترو معیانه کرد پسرمو. شوهرمو پسرم رفتن بیرون ک من وایسم ب دکتر گوش کنم. ک دیدم وای حالم داره بد میشه. دکتر داشت با من حرف میزد من مطب داشت رو سرم میچرخید صدا ها گنگ بود خلاصه با هر زحمتی شد نسخه رو گرفتمو خودمو رسوندم دم در مطب ک از حال رفتم 🤣 اب پاشیدن صورتمو یکم دادن خوردمو حالم اومد جاش یعنی میخام بگم یه نفخ منو تا حد از حال رفتن برد 🤣🤣برا شوهرم تعریف کردم کلی خنیدید میگف من نصف عمر شدم سر یه باد 🤣🤣 خره خو میرفتی بیرون راحت میکردی خودتو
هنوزم گاهی میگه یادته سر چی از حال رفتی 😁😁


فرزندپروری فرزندپروری
مامان سید محمد احسان مامان سید محمد احسان ۲ سالگی
دیشب پیچ گوشتی آوردم برا ی کاری ،محمد احسان بدو بدو اومد ازم گرفت رفت مثلا شوفاژ ها رو درست کنه بعد زد چادرشو سوراخ کرد با پیچ گوشتی ،منم رفتم پیچ گوشتی رو ازش گرفتم و دعواش کردم (نزدمش حتی داد هم نزدم فقط تذکر دادنه یکم تند بود ،بعد سه روز که باباش نبود و من تک والد بودم دیگه اعصابی برام نمونده بوده)
خلاصه پسرمون پرنسس وار قهر فرمودن رفت تو اتاق ،منم اصلا به روی خودم نیاوردم و کاملآ بی خیال، بعد که دید از ناز کش خبری نیست اومد رومیزی رو برداشت و شروع کرد تف کردن و دست کشیدن بازم کاریش نداشتم دیگه حرصش در اومد رفت تو آشپزخونه داااااد زد ،
ماااامااااانننن، چرا منو دعوا کردیییی 😡(😒جای من اون شاکی بود)
خلاصه گفتم شما چادرتو سوراخ کردی نمی‌خواست گردن بگیره دستشو گرفتم بردم نشونش دادم ،تااازه آقا مرحمت کردن باهام خوب شدن و صحبت کردن😅
جنبه خوبش اینه که از بس سعی کردم حرص نخورم و منطقی براش دلیل و پیامد رفتارش رو توضیح بدم الان حرف منطقی رو میپذیره ،جنبه بدش هم اینه که یکم غرورم خط و خش برداشته نیم وجبی سر من داد میزنه آخه بچه تو داد زدن رو از کی یادگرفتی مگه دستم به اون نرسه
مامان 👸🏻nella🎀 مامان 👸🏻nella🎀 ۲ سالگی
امروز یه اسنپ گرفتم با دخترم یه مسیر ۲۰ دیقه ای رو بریم جایی ...بعد اسنپ تا مسافر قبلی رو پیاده نکرده سفر منو قبول کرد خلاصه ک از جلو چشمم اومد رف مسافر پیاده کرد برگشت ...یه بچه یه ساله ام همراهش بود بقدری این بچه شیطون و بازیگوش بود ک نگم از جلو صندلی هی میومد عقب انقدر هم بدنش سفت و سنگین بود جوری دخترمو چنگ مینداخت نیشگون های محکم میگرف 😐😐اولش جلوشو میگرفتم نمیذاشتم اذیتش کنه هی خاستم بگم اقا نگهدار من پیاده میشم نخاستم اصلا ...هی میخاستم یچی بگم گفتم شاید شرایطش جور نبوده بچه رو با خودش اورده
ولی خب تو ک میبینی بچه ات اینهمه اذیت میکنه مسافرو یه سفر باهاش رفتی بعدی رو زرتی قبول نکن
آخرش بچه رو با حرص گرف انداخت جلو سرش خورد به ستون ماشین انقدر گریه کرد🤦‍♀️یه کارتون تو گوشیم براش گذاشتم تا اروم شه صحیح و سلامت برسم به مقصدم😐😐😐
عجب آدمایی پیدا میشه بخداها😒





فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان کایان مامان کایان ۲ سالگی
۲۵تولد شوهرمه امروز با مامانم رفتیم براش کادو خریدیم
مسیر سرکارش بود
یهویی کیک گرفتیم رفتیم پیشش کلی خوشحال شدش داداشش و رفیقش هم همراهی کردن کیک زدن تو صورتش و برف شادی تو سرش خالی کردن .جاتون خالی هرکسی اونجا بود کیک دادیم خوردن ولی از لحضع ای دیدیمش هم من هم مامانم فکرمون درگیره آخرین طبقه داربست داشت تنهایی کار میکرد کلیپ درست کردم حتی چجوری از اون داربست اومد پایین ☹️🥺من چقدر سر دعواها نفرین میکردمش چقدر من بدم😭😭😭برای نون حلال داره روی داربست کار می‌کنه آخ چقدر من اذیتش میکنم بغض دارم شدید نگاه رو آخرین طبقه رو داربست نشسته میخواست بیاد پایین.....
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۳ سالگی
پارت سوم
رفتم سر قرار..
یه زیر زمین نقلی کوچولو یه اشپزخونه جمع و جور ، یه مبل تخت شو کنار پذیرایی ، یه اتاق خواب که تخت خوابش داخلش بود، دیوارای خونه سنگ آنتیک بود حس دلگرمی بهم میداد..
خونش یه تیکه ارامش بود برام.. همه چیشو دوست داشتم!
انقدر دستپاچه شده بود همه حرکاتش حرف زدنش پر از استرس بود و من از اون بیشتر:)
با اینکه سنش زیاد بود و مشخص بود تا الان با کلی دختر سروکله زده ولی انگار دست و پاشو گم کرده بود!
نشستم یکم از خودمون حرف زدیم، برام گل گاو زبون دم کرد اورد! بعدا فهمیدم چون ادم عصبیه همیشه گل گاو زبون میخوره😅
وقتی رفته بود اشپزخونه گل گاوزبون دم کنه شروع کرد به خوندن..
و همونموقع بود ک من احساس کردم عاشقش شدم صدای دو رگه و گرفته ای داشت سیگار میکشید همیشه صداش یه حالت گرفتگی و خش داری داشت از شجریان خوند..
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به عشقت، به عشقت، به عشقت مبتلا شد خوب شد..
انگار رو ابرا بودم همونی ک همیشه ارزوشو داشتم همون مرد عاشق پیشه ای که بلد بود منو ..
همیشه میگفت من میخوام تورو بزرگ کنم تو بچه منی کوچولوی منی من تورو بزرگت میکنم..
خیلی برام اهنگ میخوند عاشق صداش بودم وقتایی ک پیشش بودم برام گیتار میزد و اینو میخوند..
اسکله ناز چشات، حریم امن قایقم..
تو ساعت یه رب به عشق ، عقربه ی دقایقم..
گرمی دستای تورو، به صدتا دنیا نمیدم..
هروقت که یارم تو بودی، بی کسی رو نفهمیدم..
.
.
پوشک
فرزندپروری
شیرخشک
انومالی