سلام خانما شب بخیر هستید از تجربه زایمانم براتون بذارم

۷ پاسخ

خانمای قمی راجب بیمارستان امام رضا بخام بگم من فقط بخاطر دکترم اونجا رفتم

پرنسل اخلاق صفر رسیدگی صفر غذا بدرد نخور به همراه هم چیزی نمیدن بی حسی شون هم بدرد نمی‌خورد فقط دکتر شون کار بلد بود خوب زد انقد دیگه بد اخلاقن خدمه ها هم سوارت میشن من که اصلا راضی نبودم

بعد دو روز عوارض اون حرف زدن و سرتکون دادن اومد سراغم سر درد شدید در حد مرگ فقط تا می تونید نسکافه بخورید اب هویج نخورید نفاخه اناناس نخورید
بعد که یه شب اومدم خونه دوش گرفتم رفتم موندم ان ای سیو پیش بچهام اصلا استراحت نداشتم همش سرپا بودم و خیلی خون‌ریزی داشتم


خلاصه اصلا حرف نزنید سر تکون ندید و حسابی چیزای مقوی بخورید چون واقعا جونی براتون نمی مونه بخاید به بچه برسید تا می تونید استراحت کنید که خون ریزی تون زود تر کم بشه تا می تونید مایعات و نسکافه بخورید

یه پارچه کشیدن جلو چشم دکترم اومد. بعد مشغول شد و خدایی زبل بود زود کارو تموم کرد اولش چیزی متوجه نشدم ولی بچرو که اومد بردار دست کرد توشکمم تکون میداد نفسم رفت کلی امپول زدن سرممو برام اکسیژن گذاشتن صدای بچمو که شنیدم همه چی یادم رفت اصلا ندیدم بچه هامو چون نفس نمی تونستن بکشن زود بردنشون ولی تا موقع بخیه سر رفته بود و درد داشتم بعد بلندم کردن گذاشتن رو یه تخت تو راهرو یه زنه اومد و حسابی افتاد به جون شکمم فشار دادن مردم من خیلی درد داشت بعد بردنم ریکاروی همش لرز داشتم خیلی بد بود یه ساعت اونجا بودم بردنم بخش یه خدمه اومد برام شیاف بذاره یه منو چپه کرد شکممو کوبید به تخت انقد گریه کردم درذ داشتم بعد می‌گفت من اعصاب ندارم
اصلا شیاف برام اثر نداشت کلی التماس میکردم بهم مسکن بزنن
نباید سرتو تکون بدی زیر سرت بالشت بذاری حرف بزنی هشت ساعت و چیزی نباید بخوری دوازده ساعت ولی من چون گریه میکردم و بهانه بچه هامو میگرفتم سرمو تموم دادم حرف زدم بعد دوازده ساعت اومدن سوندمو کشیدن و گفت با نوشیدنی گرم شروع کن و حسابی نسکافه بخور بعد گفت پاشو راه برو اونا بار اول که از تخت میای پایین و راه بری واقعا دردناکه من نفسم بند میومد اولین ادرارمم درد داشتم مسانه ام درذ میکرد بعد شکمم کار نمیکرد نفخ داشتم حسابی دلم که بهم می پیچید جونم در میومد یه شربت بهم دادن خوردم و راه رفتم شکمم کار کرد بعد دو روز مرخص شدم رفتم دوش گرفتم اون پانسمان و که باز میکنی یکم راحت تر میشی

گفت سریع بستریش کنید منم کسی همراهم نبود بعد بخاطر اینکه چند وقت حال ندار بودم و استراحت مطلق مامانم از رباط کریم اومدع بود خونه من می موند زنگ زدم گفتم وسایل هامو آماده کردم بردار شوهرم و می فرستم دنبالت لباس دادن عوض کردم بعد بهم گفتن برو خانوادتو ببین رفتم دیدم شون رفتم برای سوند وصل کردن کلی بتادین ریختن رو واژن بعد یه شلنگ و وارد واژن کردن که سوزش داشت بعد به شلنگه یه آمپول زد من که اذیت شدم طرف کار بلد نبود بعد اون شلنگ که داخل واژنت حس اونی و داری که انگار سردیت شده همش احساس ادرار داری و ادرار می‌کنی اصلا متوجه نمیشی بعد گذاشتن رو ویلچر و بردنم اتاق عمل استرس داشتم ولی با صلوات و دعا سعی میکردم آروم شم رفتم نشستم رو تخت دکتر بیهوشی یه مرد مسن مهربون بود گفت اگه حرفمو گوش بدی دختر خوبی باشی قول میدم که درد نداره دستامو گذاشتم رو زانوم سرمو چسبوندم به سینم یکم به الکل و اینا کمرمو مالید بعد سوزن و کرد تو کمرم انقد که میگفتن درد نداشت اصلا بعد گفت زود دراز بکش کم کم پاهام داغ شد

من دوران بارداری مو پیش دکتر سوده خراسانی میرفتم همون اول هم چون دوقلو بودمو جفتم یکی بود احتمال داده بود که زود بدنیا میان بعد بخاطر بی مسولیت بودن دکتر خراسانی و اهمیت ندادنش من دکترمو عوض کردم رفتم پیش دکتر کوثر حسینی مدنی هشت تومن ازم پول گرفت و برام پرونده تشکیل داد کلا سه بار رفتم پیشش خیلی دکتر خوبیه خیلی پیگیر و کار بلد خلاصه به من گفت 31 شهریور بهت نوبت سزارین میدم چون سابقه انقباض و بستری داشتم بخاطر بچها قرار شد بیست روز اینا زود تر بدنیا بیان 26 شهریور رفتم برای تشکیل پرونده برای عمل همون روز دکترم بیمارستان امام رضا شیفت بود یسر رفتم پیشش گفت میخوای بری یه ان اس تی بدی رفتم انجام دادن برام اومد دکتر دید انقباض شدید دارم

اره بزار

بزاررر

سوال های مرتبط

مامان نخود[آیهان]😍 مامان نخود[آیهان]😍 ۱۲ ماهگی
مامان طاها🐣 مامان طاها🐣 ۷ ماهگی
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۵ ماهگی
مامان نورا ♡ مامان نورا ♡ روزهای ابتدایی تولد
مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 ۳ ماهگی